هزاران آیا در باره ی ارتباط دختر و پسر

به نظر شما هدف دختران و پسران از برقراری ارتباط با جنس دیگر  چیست؟

بر اساس تجارب کلنیکی، دریافت نظرات دختران و پسران دانشجو  و مطالعات انجام شده ، دختر و پسر می توانند برای برقراری ارتباط با یکدیگر به دنبال  اهداف زیر باشند .
           1) بدست آوردن نیازهای عاطفی
و روانی (مانند محبت، توجه، حمایت، امنیت، عشق )   
           2) پاسخگویی به حس کنجکاوی در مورد جنس دیگر و اقدام به کسب تجربه
           3) وقت گذرانی و پر کردن وقتهای خالی و کسب لذت  
           4) انتقام گرفتن از جنس مخالف و نارو زدن به منظور کاهش فشار شکستهای قبلی
           5) شناخت بیشتر وپیدا کردن فرد مناسب برای ازدواج

           6) چشم و همچشمی و تقلید از دیگران بویژه  همسالان

           7) خیال پروری و رویا پردازی در مورد جنس دیگر (تفکر سیندرلایی )

           8) برآورد ميزان جذ ابيت و توانايي برقراري ارتباط

           9) کسب موقعیت و وجهه در بین گروه دوستان

         10) بدست آوردن  نیازهای مادی وجبران برخی از کمبودها در این زمینه

         11) تشفی خاطر و ارضای نیاز جنسی

         12) یافتن فردی به عنوان حامی و نجات بخش از مشکلات و سختی ها                         13) غلبه بر برخی مشکلات شخصیتی و رفتاری مانند خجالت و شرم ، کمبود                        اغتماد به نفس و .......

         14) نشان دادن استقلال و قد علم کردن  و مبارزه طلبی در برابر والدین و یا عوامل                تربیتی

         15) کارآزموده و پخته تر شدن در ارتباط با جنس دیگر و کسب تجربه برای                          برقراری ارتباط بهتر با همسر آینده و بی دست پا نبودن

       16) فشارگروه  و تبعیت به منظور دریافت پذیرش برای  قرار گرفتن در گروه                     دوستان

 به نظر شما پسران و دختران به چه دلایلی دیگری  تمایل به برقراری ارتباط با هم را دارند ؟

       آیا هردو سوی رابطه واقعا با یگدیگر اهداف مشترک دارند ؟

       آیا همه این اهداف ، می توانند هدفهای درستی برای برقراری ارتباط باشند  ؟

       آیا در صورت صحت و اشتراک هدف استفاده از شیوه ی پنهانی و روشهای غیر متعارف می تواند آنان را به سر منزل مقصود و سلامت برساند ؟

       آیا برای رسیدن به برخی از اهداف روشهای دیگر و مطمئن تر ی هم وجود دارد ؟

       آیا ارتباط به سبک امروزه بین دختران و پسران موجب شناخت بیشتر شده یا بدبینی به جنس دیگر را در بین دختران و پسران دامن زده است ؟

و هزاران آیای دیگر

شادکام و سرافراز باشید

نویسنده : حمید آمالی

23/10/92

ارتباط دختر و پسر رابطه ای سالم یا ناسالم ؟

ارتباط دختر و پسر رابطه ای سالم یا ناسالم ؟

برای بسیاری این سوال پیش می آید که آیا ارتباط دختر ارتباطی سالم و درست است یا ناسالم

در پاسخ به این سوال عده ای را عقیده بر این است  که مقوله ی رابطه ی   دختر و پسر مانند ارتباط پنبه و آتش است و گروهی دیگر آنرا لازمه ی زندگی امروز و امری اجتناب ناپدیر و حتی لازم می دانند.

عقیده ی اول بیشتر در بین مخالفان رابطه ی دختر و پسر   و نگاه دوم بیشتر در بین علافه مندان به برقراری ارتباط به هر دلیل طرفدار دارد

و هرگروه موافق و مخالف با این ارتباط  بر ای اثبات نظراتشان دلایل و براهینی آورده و سعی در اثبات نطر خود دارد. که هر کدام در جای خود فابلیت  شنیدن و تامل دارد

 در اینجا سعی بر این است ،فارغ از نظرات معمول به شیوه ای دیگر این مقوله را مورد بررسی قرار گیرد . بنابراین ضروری است ابتدا شاخصه های ارتباط سالم و ناسالم مشخص شود تا بتوانیم بر اساس این شاخص ها به ارزیابی رفتار بپردازیم . سپس  بایستی  به چند معیار بنیادی توجه شود تا قضاوت به سمتی صحیح و بدور از هرگونه سوگیری پیش رود که این معیارها عبارتند از  

1 قضاوت  و نظر دهی بر اساس واقعیات و یافته های درست و بدور از تعصب و نظرات کلیشه ای  صورت گیرد  

2 -  افراد به دلیل بر آوردن نیازها ، تاثیر فضا و جو جامعه و رسانه ها و .... به توجیه یا منطقی جلوه دادن ( استفاده از مکانیسم های دفاعی )  نظرات خود  مبادرت نورزند  .

3 قضاوت بر اساس صداقت انجام پذیرد

حال با رعایت این بنیادها  با استفاده از جدول طراحی شده ذیل ، در پاسخ به سوال زیر محل مناسب را علامت گذاری و سپس تصمیم گیری کنید .

به نظر شما رابطه ی دختر و پسر با توجه به تجربیات و یا اطلاعات شما از واقعیت های موجود در این روابط ، به کدام یک از ویژگیهای ارتباط سالم یا ناسالم نزدیک تر است ؟

ردیف

ویژگی های ارتباط سالم

نظر

ویژگی های ارتباط غیر سالم

نظر

1

هدف ارتباط مشخص و روشن است و هردو طرف اهداف و مقاصد  مشترک دارند

 

هرکدام هدف خود را دارند و اهدافشان و مقاصدشان  برای هم روشن نیست

 

2

برقراری ارتباط با اهداف و شرایط ( اقتصادی ، خانوادگی ، تحصیلی ، مالی و ... )  طرفین  هماهنگی دارد

 

ارتباط بد.ون در نطر گرفتن شرایط ( اقتصادی ، خانوادگی ، تحصیلی ، مالی و ... )  طرفین و هماهنگ با اهداف نیست  .

 

3

تعداد و میزان زمان ارتباط روشن و با هدف از ارتباط هماهنگ است . و بر سایر اهداف زندگی تاثیر سوء ندارد

 

تعداد  و میزان ازتباط نامشخص و ناهماهنگ با هدف و سایر اهداف زندگی را تحت الشعاع قرار می دهد

 

4

هردو طرف ویژگیهای و خصوصیات  روانی و جسمانی جنس دیگر طرف دیگر را  می دانند

 

از ویژگیهای  روانی و جسمانی جنس دیگر آگاهی ندارند

 

5

ارتباط بر اساس شناخت واقعی است

 

ارتباط بر اساس تخیل و رویا پردازی است

 

6

رابطه بر اساس تفکر و منطق  و احساس شکل گرفته

 

رابطه  بیشتر  بر پایه   احساس ، غرایز  و عشق احساسی شکل گرفته

 

7

در طول ارتباط هریک خود را مسئول خود و دیگری می داند

 

در طول ارتباط هریک تنها به خود می اندیشند و در قبال دیگری احساس مسئولیت ندارند

 

8

پایه ارتباط براساس شخصیت رشد یافته و سالم بنا شده

 

ارتباط برای رفع نیازها و کمبودهای عاطفی روانی ، مادی و..... برقرار می شود

 

9

رابطه صرفا بدلیل نگاه جنسیتی برقرار نشده است  بلکه از مقوله روابط انسانی است

 

ارتباط با انگیزه های شهوانی و نگاه جنسیتی  بر قرار می شود

 

10

ارتباط جنبه تقلیدی و ناخواگاه ندارد بلکه بر اساس آگاهی برقرار شده است

 

ارتباط بر اساس تقلید و یا تحت تاثیر دیگران برفرار می شود

 

11

ارتباط بر اساس احترام و رعایت حقوق متقابل برقرار است

 

گاه ارتباط بر اساس اجبار و تهدید و ترس از عواقب  بعدی آن برقرار می شود

 

12

ارتباط آشکار است و طرفین نگران اطلاع دیگران از آن نیستند  ودو طرف هیچگونه قصد و هدف پنهانی از رابطه ندارند

 

ارتباط پنهانی و بدور از نگاه دیگران است

 

13

در فرایند ارتباط طرفین  به سلامت روانی و جسمانی یکدیگر می اندیشند  و ارتباط موجب ایجاد عوارض برای طرفین نیست

 

فرایند ارتباط موجب وارد آمدن صدمات روحی - روانی  و جسمانی به یک یا هر دو طر ف ارتباط می شود

 

14

رابطه به سلامت و پیشرفت طرفین در زمینه های فردی و اجتماعی می انجاند

 

رابطه موجب شیوع بی بند و باری و رفتارهای  خارج از قواعد اخلاقی ، دینی ، قانونی و  انحطاط اخلاقی می شود

 

15

در طول ارتباط رفتارها  ی طرفین  نمایشی  نیست و هر طرف رفتارهای واقعی خود نشان می دهد

 

در طول ارتباط رفتارها  واقعی نیست و بصورت نمایشی و برای جلب طرف دیگر  و رسیدن به  اهداف شخصی است

 

16

در برقراری رابطه احتمال  بروز خطر و صدمات  روحی ، روانی و اجتماعی برای طرفین وجود ندارد .

 

احتمال بروز خطر و عوارض  روحی روانی و اجتماعی برای طرفین بالا و غیر قابل پیش بینی و پیشگیری است

 

17

ابتدا آشنایی لازم از طریق صحیح  صورت می گیرد وبعد رابطه برقرار می شود

 

ابتدا با هم رابطه  عمیق بر قرار می کنند و سپس با خصوصیات و ویژگی های هم آشنا می شوند  

 

18

حدود ارتباط معلوم است و هردو حدود خود را رعایت می کنند ( حد ارتباط در حد رابطه ی من و اوست )

 

حدود ارتباط نامعلوم و یکی یا هر دو از حدود خود خارج می شوند  (حد ارتباط در حد را بطه ی من و شما و یا من و توست )

 

19

قانون  برای  پیشگیری از بروز مشکلات احتمالی پیش بینی ها و حمایتهای لازم را کرده است

 

قانون قادر به پیش بینی  ، پیشگیری و انجام های و حمایت لازم در صورت برو خطرات احتمالی نیست

 


حال تصمیم گیری با شماست که بگویید :

1 - آیا رایطه ی دختر و پسر بیشتر در مقوله ی روابط سالم قرار می گیرد یا ناسالم  ؟

2 - آیا هرکسی رابطه با جنس دیگر داشته باشد می توان گفت یقینا این رابطه ناسالم است ؟

آرزومند سلامت و سعادتتان

نویسنده : حمید آمالی

21/10/92






اذْهَبْ إِلى‏ فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغى

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4

اذْهَبْ إِلى‏ فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغى

معنای لغوی وتفسیر 

 به سوى فرعون برو كه او به سركشى برخاسته است. (تفسیر مجمع البیان )

«طغيان»: سركشى و گذشتن از مرز مقررات. (تفسیر مجمع البیان)

طغيان يعنى تجاوز از حد و مرز در تمام ابعاد زندگى (برگزیده ی تفسیر نمونه )

براى رساندن پيام خدا به سوى فرعون برو. چرا كه او عنصرى زورگو و خودكامه است و از مرزهاى حق و عدالت بيرون رفته و سر به طغيانگرى برداشته است. (تفسیر مجمع البیان  )

طغیان حضرت موسی در برابر ربوبیت خداوند بود

اما برخی از مردم علاوه بر طغیان در برابر اوامر الهی  در زندگی روزمره ،  در ارتباط با خود و  دیگران نیز  از حدود خارج و با رفتارهای خود وارد حریم دیگران شده و پا از حد و حدود خود بیرون می گذارند

 رفتار هایی مانند : پرخاشگری ، توهین ، تهدید ، تحقیر ، سرزنش ، تکبر و خودخواهی  ، سعایت و بدگویی ، تحکم و زور گویی و خود مداری ، غیبت  و...... نمود هایی  از رفتارهای طغیانگرانه در زندگی روزمره محسوب می شود .

در روانشناسی امروزه شیوه هایی برای کنترل رفتار و برقراری ارتباط و تعامل درون فردی و بین فردی آورده شده است که بسیاری از آنها در کلام الله با ظرافت تمام بیان شده و در آیه های بعدی روش الهی در برخورد با طغیانگران بویژه طغیانگران در برابر خداوند  آورده شده است تا ما روش مقابله با طغیانگران را در سایر ابعاد زندگی را بیاموزیم  .

نکاتی که می توان از این آیه ی شریفه  و آیات بعدی برداشت کرد به شرح زیر است :

-        به فرمان خداوند در برابر هر طغیانی باید اقدام کرد و نباید سکوت کرد و روش منفعلانه داشت  .

که این طغیانگری ها عبارتند از :

·       طغیان نسبت به خداوند

·       طغیان نسبت به خود

·       طغیان نسبت به انسانها

·       طغیان نسبت به سایر آفریده ها

-        برای مقابله با طغیان بایستی تکنیک و روش داشته باشیم .

-        هرگاه پا از حد خود فراتر بگداریم طغیان کرده ام .

-        هرگاه به هرصورت وارد حدود و حریم دیگران شویم طغیانگریم .

-        گاهی نیز لازم است به سوی فرعون درونی خود برویم .

شما را دعوت می کنم  برای آشنایی با شیوه های برقراری ارتباط موثر در برابر طغیانگری ها در آیات بعدی با ما همراه باشید .و   نظرات و پیشنهادهای ارزشمندتان را برایم بفرستید .

نویسنده : آمالی

19/10 92

 

 

/* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt; mso-para-margin-top:0in; mso-para-margin-right:0in; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0in; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}

قالَ رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي

قالَ رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي

معنای لغوی شرح صدر :

شرح صدر»: توسعه و گشايش شخصيت و توان بسيار براى خوب عمل كردن«

                                                                            (تفسیر مجمع البیان)

گفت: پروردگارا، سينه‏ ام را گشاده گردان (صبر و حوصله فراوان به من بده)

                                                                              (ترجمه مشکینی)

در روانشناسی فرد در مقابله با کسانی که از حد و مرز های خود گذر کرده اند ،  زمانی می تواند شخصیت پخته  و آزموده ای از خود نشان دهد و خوب عمل کند که از شیوه ی برقراری ارتباط با سبک قاطعانه ( جراتمندانه ) استفاده کند .

ویژگیهای فرد در استفاده از این سبک شامل موارد زیر است :

-        در رفتار قاطعانه رفتار بدور از ترس و نگرانی و اضطراب است

-        تحمل می کند و زود برانگیخته و ناراحت نمی شود و از کوره در نمی رود

-        رعایت حرمت و احترام می کند (حفظ حرمت و شخصیت خود و فرد مقابل )

-        خوب گوش می دهد و بیشتر زمان را به گوش دادن اختصاص می دهد تا صحبت كردن( گوش دادن فعال)

-        تمام حواسش به اوست  و به او نگاه می کند و حالات و حرکاتش را می بیند

-        احساساتش را درک می کند و به او منعکس می کند

-        افکارش را درک می کند و به او منعکس میکند 

-         دنبال پاسخ دادن نیست بلکه فقط می خواهد بفهمد که طرف مفابل چه می گوید یا می خواهد 

-        به سوال با يك سوال ديگر پاسخ نمی دهد

-        از سوگيري هاي شخصي آگاهی دارد

-        ذهنش مشغول مسائل غیر لازم و تخیلی نیست

-        در مكالمه قاطع ، با اعتماد به نفس و محکم سخن می گوید اما حالت تحکم وسلطه جويي ندارد

-        به موقع عکس العمل  و بازخورد مناسب نشان می دهد .

-        عواطف ،  احساسات و افکار خود را روشن و واضح و بدور از حاشیه بیان می کند

-        در رفتارش پرخاشگری و تندی دیده نمی شود  و اگر نیازی به تندی باشد بر اساس عقل و منطق و ضرورت است نه احساسات و عواطف.

-        در صورتی که طغیان و تعدی ادامه پیدا کند به جای زور گویی و پرخاشگری  به قانون و استفاده از پشتیبانان عاقل متوسل می شود و از حقوق حَقِّه ی خود کوتاه نمی آید .

اگر در آیات قبل و بعد خوب تدبر کنیم می بینیم حضرت موسی از این معیارها اندکی تخطی نکرد و آنچه خداوند به او عطا فرمود شیوه ی صحیح برخورد با فرعون بود و چنانچه برداشت می شود خداوند با قرار دادن این صفات در حضرت موسی گره های زبان او را گشود تا بتواند به بهترین نحو عمل نماید .و چنانچه در تفسیر این  آیه در مجمع البیان آمده در واقع خداوند با باز کردن گره های شخصیتی حضرت موسی  زمینه ی بیان فصیح و درست حضرت را فراهم نمود .

لطفا با نظرات ارزشمندتان مرا یاری فرمایید .

­­­­­خداوند یار و  ایام به کامتان

نویسنده : حمید آمالی

19/10/92

 

 

 

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt; mso-para-margin-top:0in; mso-para-margin-right:0in; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0in; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}

آب یا اسید؟

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4

آب یا اسید؟

شما دوست دارین مثل آب باشین یا اسید؟

 البته من جوابتون رو نمی دونم ولی می تونم حدس بزنم خیلی ها می گن مثل آب  ، چون شفاف و زلال و پاکه که باید تحسینشون کنم چون نظر خیلی خوبیه اما من می گم آدم باید در بعضی ویژگیها  مثل اسید باشه . منظورم این نیست که تند و سوزنده باشه بلکه  منظور دیگه ای دارم .

دو لیوان رو تصور کنین که یکی توش آب باشه و اون یکی دیگه وایتکس ( سفید کننده ) حالا اگه یه قطره جوهر آبی توی لیوان آب بندازیم چه می شه ، یقینا تمام اون لیوان رنگش آبی می شه  . با یه حجم بیشتر،  اما اگه همون قطره جوهر رو بندازیم توی لیوان وایتکس نه تنها رنگ اونو به خودش نمی گیره بلکه رنگ اون رو هم می پرونه . در ضمن از تندی و سوزندگی خودشم کم می شه .

بعضی از آدما مثل آب هستن، تحت تاثیر رفتارهای دیگران رفتار می کنن . اگر کسی باهاشون عصبانی باشه ، اینها هم عصبانی برخورد می کنن  . و اگه  با محبت باشه محبت می کنن . بستگی داره با هاشون  چطور برخورد بشه.   اگر هم کسی بهشون  توهین کنه،  با حجم خیلی بیشتر توهین هاش رو بهش برمی گردونن. اینا همونهایی هستند که وقتی سرشون به سنگ زمانه می خوره میگن امان از رفیق ناباب و سریع از دیگران رنگ می پذیرن و تقلید می کنن ، اهل مد و مدپرستی هستن و بستگی داره چه رنگ جوهری توی لیوان وجودشون بیفته .

اینها همونهایی هستن که همه هستن جز خودشون . 

 اما اونایی که مثل  اسید هستن خودشون هستن و تحت تاثیر دیگران قرار نمی گیرن . حتی با رفتارشون دیگران رو تحت تاثیر قرار می دن  اونا هر لحظه رنگ عوض نمی کنن  اونا ویژگیی دارن که دنبال حل مسائل هستن  .  در واقع مثل اسید  حلّال دارن و حلّالشون هم تفکرشونه . هر اتفاقی می افته ، یا هرچی می بینن و می شنون رو  تجزیه و تحلیل می کنن  و روش برخورد درست با اون  رو پیدا می کنن در واقع اونا برده ی رفتار و کردار و گفته های دیگران نسیتند .

اونا واقعا خودشونن

مثل امام علی (ع) توی  جنگ خندق وقتی عمرو ابن عبدود بر روی امام  آب دهان  انداخت، ایشان برای اینکه تحت تاثیر کار اون عملی رو انجام نداده باشن  ، از روی سینه اش بلند شدن و اگر آخرش اونو کشتن از روی هوا و هوس و منیت نبود بلکه از روی عقل و درایت بود . و چه قشنگ مولوی در مثنوی این صحنه رو به تصویر میکشه  . که بد نیست باهم یک بار دیگه بخونیمش 

از علی آموز اخلاص عمل          شیر حق را دان منزه از دغل

در غزا بر پهلوانی دست یافت          زود شمشیری بر آورد و شتافت

او خدو انداخت در روی علی          افتخار هر نبی و هر ولی

آن خدو زد بر رخی که روی ماه       سجده آرد پیش او در سجده‌گاه

در زمان انداخت شمشیر آن علی      کرد او اندر غزا اش کاهلی

گشت حیران آن مبارز زین عمل    وز نمودن عفو و رحمت بی‌محل

گفت بر من تیغ تیز افراشتی      از چه افکندی مرا بگذاشتی

آن چه دیدی بهتر از پیکار من     تا شدی تو سست در اشکار من

آن چه دیدی که چنین خشمت نشست    تا چنان برقی نمود و باز جست

آن چه دیدی که مرا زان عکس دید       در دل و جان شعله‌ای آمد پدید

آن چه دیدی برتر از کون و مکان     که به از جان بود و بخشیدیم جان

در شجاعت شیر ربانیستی           در مروت خود که داند کیستی

در مروت ابر موسیی بتیه       کآمد از وی خوان و نان بی‌شبیه

ابرها گندم دهد کان را بجهد        پخته و شیرین کند مردم چو شهد

ابر موسی پر رحمت بر گشاد       پخته و شیرین بی زحمت بداد

از برای پخته‌خواران کرم              رحمتش افراخت در عالم علم

تا چهل سال آن وظیفه و آن عطا         کم نشد یک روز زان اهل رجا

تا هم ایشان از خسیسی خاستند     گندنا و تره و خس خواستند

امت احمد که هستید از کرام      تا قیامت هست باقی آن طعام

چون ابیت عند ربی فاش شد        یطعم و یسقی کنایت ز آش شد

هیچ بی‌تاویل این را در پذیر         تا در آید در گلو چون شهد و شیر

زانک تاویلست وا داد عطا             چونک بیند آن حقیقت را خطا

آن خطا دیدن ز ضعف عقل اوست     عقل کل مغزست و عقل جزء پوست

خویش را تاویل کن نه اخبار را                 مغز را بد گوی نه گلزار را

ای علی که جمله عقل و دیده‌ای              شمه‌ای واگو از آنچ دیده‌ای

تیغ حلمت جان ما را چاک کرد              آب علمت خاک ما را پاک کرد

بازگو دانم که این اسرار هوست        زانک بی شمشیر کشتن کار اوست

صانع بی آلت و بی جارحه         واهب این هدیه‌های رابحه

صد هزاران می چشاند هوش را           که خبر نبود دو چشم و گوش را

باز گو ای باز عرش خوش‌شکار           تا چه دیدی این زمان از کردگار

چشم تو ادراک غیب آموخته          چشمهای حاضران بر دوخته

آن یکی ماهی همی‌بیند عیان        وان یکی تاریک می‌بیند جهان

وان یکی سه ماه می‌بیند بهم      این سه کس بنشسته یک موضع نعم

چشم هر سه باز و گوش هر سه تیز       در تو آویزان و از من در گریز

سحر عین است این عجب لطف خفیست       بر تو نقش گرگ و بر من یوسفیست

عالم ار هجده هزارست و فزون       هر نظر را نیست این هجده زبون

راز بگشا ای علی مرتضی        ای پس سؤ القضا حسن القضا

یا تو واگو آنچ عقلت یافتست       یا بگویم آنچ برمن تافتست

از تو بر من تافت چون داری نهان       می‌فشانی نور چون مه بی زبان

لیک اگر در گفت آید قرص ماه        شب روان را زودتر آرد به راه

از غلط ایمن شوند و از ذهول        بانگ مه غالب شود بر بانگ غول

ماه بی گفتن چو باشد رهنما            چون بگوید شد ضیا اندر ضیا

چون تو بابی آن مدینهٔ علم را          چون شعاعی آفتاب حلم را

باز باش ای باب بر جویای باب          تا رسد از تو قشور اندر لباب

باز باش ای باب رحمت تا ابد                بارگاه ما له کفوا احد

هر هوا و ذره‌ای خود منظریست          نا گشاده کی گود کانجا دریست

تا بنگشاید دری را دیدبان         در درون هرگز نجنبد این گمان

چون گشاده شد دری حیران شود        مرغ اومید و طمع پران شود

غافلی ناگه به ویران گنج یافت       سوی هر ویران از آن پس می‌شتافت

تا ز درویشی نیابی تو گهر          کی گهر جویی ز درویشی دگر

سالها گر ظن دود با پای خویش        نگذرد ز اشکاف بینیهای خویش

تا ببینی نایدت از غیب بو           غیر بینی هیچ می‌بینی بگو

و علی علی بود چون خودش بود

 

حالا نمی دونم اگر دوباره بپرسم می خواین مثل آب باشین یا اسید چه جوابی میدین 

ولی  امیدوارم همیشه خود خوب خود خودتون باشید.

روزگارتون خوش و ایام به کامتون

نویسنده : آمالی

17/10/92

 

/* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt; mso-para-margin-top:0in; mso-para-margin-right:0in; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0in; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}

اسیر

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA

اسیر


یادم می آد تقریبا  دهه شصت بود که تلوزیون  مستندی در باره ی آب نشو ن می داد توی اون مستند ، از مناطق مختلف دنیا گزارش تهیه کرده بودن که انسان هوشمند چطور  در هر جایی راهی برای بدست آوردن آب پیدا کرده  .  مثلا قناتهای  ایران رو نشون می داد و مردمی که آب رو بوسیله ی اون به سطح می آوردن و استفاده می کردن  .در آفریقا هم قبیله ای رو نشون می داد که را ه جالبی برای پیدا کردن آب تو فصل گرما پیدا کرده بودند اونا با توجه به بارش باران های سیل آسا در برخی فصول مشکل کم آبی نداشتن اما در فصل گرمای سوزان که آبهای سطحی تبخیر می شدن تنها آب رو در برخی جاهای خاص می شد  پیدا کرد.  اما گشتن در اون هوای گرم هم خودش مکافاتی بود،  که برای حل این مسئله راه حل جالبی پیدا کرد ه بودن.  اونا آب رو از طریق یک میمون پیدا می کردن و برای شکار میمون هم ترفند خاصی به کار می بردن که در نوع خودش جالب بود  برای شکار میمون سوراخی در دیوار حفر می کردن  ، به شکلی که دسنش رو به سختی می تونست داخلش ببره  اونوقت پشت اون سوراخ دانه های خوراکی رو می ذاشتن که اون میمونه دوست داشت . بعدشم خودشون راحت می رفتن توی خونه هاشون و می گرفتن  می خوابیدن  . اما میمون بیچاره بی خبر از همه جا ، که نمی دونست چه نقشه ای براش کشیدن می رفت و دست تو سوراخ می کرد و مشت می زد تا خوراکی ها رو برداره اما حالا هرچه سعی می کرد دسنشو در بیاره نمی تونست . داد و بیداد راه می انداخت  و  جیغ می کشید . اما دانه های توی مشتش رو رها نمی کرد تا آزاد بشه و بره پی خوشی و زندگیش . مردم هم از اون طرف که صداشو می شنیدن با خیال راحت می اومدن و طنابی به گردنش می ا نداختن و می بردنش تو یه اتاق و بهش نمک می دادن تا خوب تشنه بشه .  بعد هم ولش می کردن و سر طناب رو می گرفتن و اون می رفت جایی که آب بود و اینا به این ترتیب آب رو پیدا می کردن .

خوب حالا شاید بگین این به ما چه مربوط  بود ؟

اگه خوب دقت کنین می بینین که قصه بعضی از ما آدما گاهی قصه ی همون میمونه است . دستمون رو کردیم توی سوراخ زندگی و محکم گرفتیمش داد و بیداد می کنیم و فریاد می زنیم ، گلایه می کنیم و شکایت ، زندگی مون و زندگی خیلی ها رو بهم می ریزیم . بعضی از ماها به زمین و زمان بد و بیراه می گیم ، افسر دگی می گیریم و هزار درد و مرض دیگه  . در حالی که غافلیم از این که اسیر خودمونیم ، اسیر خواهش ها و تمنیات خودمون ، اسیر غرایز و شهواتمون  ، اسیر آمال و آرزوهای دور و درازمون  ، اسیر خود خواهی ها و خود پرستیها ، اسیر منم منم ها و اسیر افکار غلط واسیر هزاران چیز دیگه .

امیدوارم که شما اینطوری نباشید و دعا می کنم که خدا کمک کنه همه ی اسیرا آزاد بشن  شاید هم اگه خدا کمک کنه  و کمی به عقلمون اضافه کنه کار سختی نباشه و فقط لازم باشه مشتمون رو باز کنیم تا از اسارت رها بشیم.

به امید آزادی همه ی اسیران

ارادتمندتان آمالی

16/10/92

 

/* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt; mso-para-margin-top:0in; mso-para-margin-right:0in; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0in; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}

مشاوره خانواده

مشاوره  خانواده

جلسه ی اول (23/11/92)

تعریف مشاوره

—       مشاوره فرایندی است که طی آن یک شخص ( مشاور ) به شخص دیگری ( مراجع ) که درخواست کمک کرده یاری می رساند ( گلاسر 1994)

—       مشاوره فرایندی تعاملی و دو جانبه است که به وسیله یک رابطه بی همتا بین مشاور و مراجع مشخص می شود و این رابطه موجب تغییر مراجع در یک یا چند تا از موارد زیر می شود :

—       رفتار

—       عقاید

—       سطح درماندگی و نگرانی هیجانی (پاترسون و یلفل 1999)

—       مشاوره در برگیرنده ی کار با افراد می باشد و این  رابطه ممکن است رشدی ، حمایت در بحران ، رواندرمانبخش ، راهنمایی بخش و یا مسئله گشایی باشد همچنین وظیفه ی مشاور و مشاوره فراهم ساختن فرصتی است جهت جستجو ، کشف و روشن کردن شیوه های زندگی رضایت بخش و مدبرانه تر ( انجمن بریتانیایی مشاوره 1984)

—       مشاوره شغلی است که برای پیشگیری ، تشخیص ، و درمان اختلالات رفتاری ، جسمانی ، هیجانی و روانی در نطر گرفته شده است . و مشاوران به مردم کمک می کنند تا بر مشکل یا بحران خاصی غلبه کرده واهداف و غایتهایی را در آنان ایجاد کنند که سیک زندگی سالم و مناسبس  را به آنان اهدا کنند ( بارگر و همکاران ، انجمن مشاوره آمریکا ، 2000)

تعریف خانواده

—       گلادینگ (1998) در مورد تعریف خانواده در فرهنگهای مختلف به سه تعریف اشاره می کند :

—       خانواده متشکل از خویشاوندان خونی و نسبی است

—       خانواده مجموعه ای متشکل از کسانی است که از لحاظ روانشناختی به هم مرتبط هستند

—       خانواده مجموعه ای متشکل از افرادی است که در یک خانه و در مجاورت هم زندگی می کنند

—       خانواده گروهی از افراد است که

—       1 از طریق اعتقادات فلسفی و مذهبی و .... به هم پیوند خورده اند

—       2 دارای اصل و نسب مشترکند

—       3 با هم زیر یک سقف زندگی می کنند ( میش 2003 - فرهنگ لغت دانشگاهی مریام وبستر )

—       خانواده یک واحد زیستی اجتماعی بنیادی در جامعه است که از دو یا چند نفر بزرگسال تشکیل شده که با هم زندگی می کنند و در زمینه مراقبت و تربیت فرزندان با یکدیگر همکاری دارند ( تامپسون و هندرسون 2007 فرهنگ وبستر )

—       خانواده واحد اساسی جامعه است و از مجموعه ای از افراد تشکیل گردیده که از لحاظ اقتصادی و هیجانی به یکدیگر وابسته هستند و در قبال رشد ، ثبات و حفاظت از یکدیگر ، احساس مسئولیت می کنند . خانواده ی هسته ای از دو نفر بزرگسال غیر همجنس و یک یا چند فرزند تشکیل شده است که در این خانواده بزرگسالان دارای روابط جنسی هستند که از لحاظ اجتماعی پذیرفته شده است و همچنین معتقدند خانواده به عنوان واحد اساسی اجتماعی شدن در راستای آموزش ارزشهای فرهنگی و انطباق با جامعه انجام وظیفه می کند .( بار و همکاران 1979)

تعریف گلدنبرگ وگلدنبرگ از خانواده

—       خانواده نظامی طبیعی و اجتماعی است که :

—       مجموعه ای از قواعد را ایجاد می کند

—       نقش هایی را برای اعضای خود طراحی و به آنان نسبت می دهد

—        دارای ساخت سازمان یافته ی قدرت است

—        شکلهای ظریفی از تعاملات آشکار و پنهان را ایجاد می کند

—        دارای شیوه های مفصل و مبسوطی از مذاکره و حل مسائل است که برای اعضا انجام اثر بخش تکالیف متعدد را میسر میسازد .

—       بین اعضا رابطه ای عمیق و چند لایه بر اساس تاریخچه مشترک ، فرضیه ها و ادراکات درونی شده در باره ی جهان و اهداف مشترک وجود دارد .

—       خانواده از طریق وفاداری و دلبستگی های هیجانی قدرتمند ، پایدار و متقابل به هم گره خورده اند .

—       نظام خانواده بعد از مدتی با هم بودن به اعضا ی خود یک خود مختاری و در عین حال عضویت خانوادگی آنها تا پایان عمر را اعطا می کند

—       خانواده دارای چنان قدرتی است که با وجود جدایی احتمال و فاصله ی زیاد بین اعضای خانواده حتی تا زمان مرگ تاثیر آن باقی می ماند

—       اعضای خانواده جانشین ناپدیر است و حتی اگر یکی اط اعضا  خانواده مانند والدین خانواده را ترک کند یا بمییرد شخص دیگری که نقش والدی را بر عهده می گیرد هرگز نمی تواند خودش را دقیقا جانشین او سازد .

تعریف مشاوره ی خانواده

—       مشاوره ی خانواده یا خانواده درمانی شکلی از مشاوره و درمان است که در آن خانواده واحد درمان محسوب می شود . و طی آن ، رفتار و اعمال بیش از یک عضو خانواده به صورت جداگانه یا مشترک مورد بررسی و مشاوره قرار می گیرد  .

—       روی خانواده به عنوان بیمار انگشت گداشته می شود .و عضو مراجعه کننده به عنوان منعکس کننده ی اختلال و آشفتگی خانواده عمل می کند

—       اعضای خانواده بیشتر باهم ملاقات می شوند تا جداگانه

—       تشخیص اختلال بر اساس مشاهده و بررسی خانواده انجام می گیرد

—       مفاهیم تشخیصی جدید مورد استفاده قرار می گیرند.

—       مشاور بیشتر از اعضای خانواده با کل خانواده سرو کار دارد

—       اهداف و روشهای درمانی خانواده محور است (آسایش و درمان کل خانواده )  


خود سوختگان

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA

        خود سوختگان

داد درویشــــی از ســـــر تمهیــــــد

سـرقلیـــان خـویـش را به مــریــــد

گفت که از دوزخ ای نکــــو کــــــردار

قـــدری آتـــش بـــه روی آن بگــــذار

بگـــرفـــت و ببــــــــرد و بــــــــاز آورد

عقــــــــد گــوهـــــــــر ز درج راز آورد

گفت کـه در دوزخ هـر چـه گردیـــدم

درکــــــــات جحیــــــــم رادیــــــــدم

آتـــــش و هیـــــــزم و ذغـــــال نبود

اخگــــــری بهـــــــراشتعــــــال نبود

هیچ کـس آتشی نمـــی افـــروخت

زآتش خویش هرکسی می سوخت

  

گاهی ما آدمها   دنیا رو پر از مشکل می بینیم . دیگران به ما میگن این که مسئله ای نیست ، یا توبرای همچنین چیزی ناراحتی ؟  اینکه چیزی نیست که بخوای براش ناراحت بشی و ........

گاهی وقتی نگاه می کنیم دنیا تیره و تاره انگار هیچ چیزش درست نیست

گاهی اونقدر دلمون می گیره که تحمل خودمونم نداریم

اما تا به حال ازخودمون پرسیدیم  که آیا واقعا دیگران اینقدر بد هستند؟  و یا واقعا دنیا اینقدر تیره و تاره  ؟

 یا اینکه  ممکنه اشکال از جای دیگه باشه چون اگه دنیا این باشه که ما می بینیم نباید هیچکس توش احساس خوشبختی کنه ،  نباید به هیچکس خوش بگذره و یا اگه اون آدمایی که ما از دستشون ناراحتیم اینقدر بد هستن ،  نباید هیچکس اونا رو دوست داشته باشه و باید همه باهاشون قهر باشن و از دستشون ناراحت  .

 پس ضمن اینکه قبول می کنیم گاهی توی دنیا سختی و گرفتاری هست یا بعضی آدما به ما بدی می کنن  ، این نوع نگاه و نگرش ما و ساختار فکری و شناختی ماست که دنیارو معنا می کنه و برای همینه که هرکسی دنیا رو یه جوری می بینه و یا یه اتفاق رو هرکسی یه جور معنا می کنه  .

 مصداق اون شعر زیبای مولانا  که می گه :

هرکسی از ظن خود شد یار من                   از درون من نجست اسرار من

ما خیلی از اوفات از سر و واقعیت امور آگاه نیستیم . پس بر اساس ساختار شناختی ، تجارب و دانش خودمون معناش می کنیم که چه بسا راه رو به غلط رفته باشیم . مثل آدمهای عصر قدیم که وقتی خورشید می گرفت چون نمی دونستن علتش چیه  اون رو به غضب خدایان نسبت می دادن و بچه هاشونو قربانی می کردن تا غضب خدایان از بین بره  و بعدش هم که خورشید گرفتگی برطرف می شد تازه یه آفرینی به خودشون می گفتن و خودشونو تایید می کردن ، که عجب کاری کردیم . اگر این کارو نمی کردیم دنیا به هم خورده بود و چنین و چنان می شد  اما همیشه باید از رنج از دست دادن عزیزتریناشون از درون بسوزن

ما گاهی می سوزیم نه برای اینکه دنیا بده . برای اینکه دنیا  رو بد معنا می کنیم ، چون نگاه همون به اتفاقات بده ، چون معنای خوبی برای زندگی پیدا نمی کنیم .  چون فکر می کنیم داریم درست فکر می کنیم اما خودمونو می سوزونیم

من یادم نمی ره اولین باری رو که  می خواستم از خانوادم جدا بشم و مستقل زندگی کنم پدرم گفت تنها یه چیز بهت می گم که اگر یاد بگیری و بفهمیش هیچوقت بهت بد نمی گذره ،  از دوری و جدایی و سختی آزار نمی بینی و اونم اینه که : بهشت که بهشته ، اگه تونستی از جهنم برای خودت بهشت درست کنی اونوقت میفهمم که مرد شدی .

اون روز شاید معنای این حرف رو درست نمی فهمیدم اما امروز خوب می فهمم که اگر در جهنم هم خوب فکر کنیم  اونجا می تونه بهشتمون باشه امروز فهمیدم که عرفا و بزرگان ما از این نوع نگاه به عرفان رسیده اند می گین نه داستان ابو علی سینا و شیخ ابوالحسن خرقانی  رو می نویسم ، بدقت بخونیم هم لذت ببریم ، هم با هم باز هم یاد بگیریم

دیدار ابن سینا و شیخ ابوالحسن خرقانی


   ابوعلی سینا بسیار مشتاق دیدار شیخ خرقانی بود و بر اثر این اشتیاق به خرقان رفت. شیخ در خانه نبود. ابوعلی از همسر بدخو و بد زبان شیخ پرسید که او کجاست؟ زن هم دشنام هایی نثار شیخ ابوالحسن کرد و گفت: به کوه رفته تا هیزم بیاورد. ابن سینا هم در جهت کوه و مسیر شیخ به راه افتاد. از دور مردی را دید که پشته ای هیزم بر شیری بار کرده و می آورد.


   چشم ابوالحسن که بر ابن سینا افتاد، بی هیچ پرسشی گفت:

تا بار چنان گرگی را تحمل نکنی، این شیر بار تو را برنخواهد داشت.


   نقل است که دیدار شیخ ابوالحسن خرقانی باعث دگرگونی احوال و افکار ابن سینا شد و او از عالم فلسفه به قلمرو عرفان روی آورد.

واقعا اگر شیخ حسن می خواست با اینگونه زنی مانند خود او باشه کسی غیر از خود او می شد ؟

او اگر بد معنا می کرد و می جنگید چه می شد آیا شیخ ابوالحسن  ، شیخ ابوالحسنی می شد که ابو علی دید یا یکی می دید چون امثال ما .

اما شیخ حسن ویژگیهای خوبش رو مثل صبر ، آرامش ، خود بودن نه دیگران بودن ، بد دیدن و خوب گفتن و ....... را با چنان زنی تمرین کرد و شد آنکه باید می شد . و چه بسا از بودن با آن زن نه تنها ناراحت نبود ، که خوشحال هم بود که اورا تا بدینجا رسانده و پله ی ترقی انسانیت و معنویت او شده تا حدی که چون ابوعلی سینایی راه او را بر گزند

پس باز بد نیست که برگردیم و بگوییم :

هیچ کس آتشی نمی افروخت      زآتش خویش هرکسی می سوخت

آنش خود خواهی و خود پرستی ، آتش امیال و خواسته های تمام نشدنی ،  آتش هوا و هوسها ،آتش بد بینی و کج اندیشی ، آتش جهل و نادانی ، آتش حسادت و کبر ، آتش  ...........

روزگارتان خوش و ایامتان به کام

نویسنده : حمید آمالی

10/10/92

/* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt; mso-para-margin-top:0in; mso-para-margin-right:0in; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0in; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}

وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسانِي

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4

وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسانِي (و گره از زبانم بگشا)

 منظور از عقده  چیست ؟


» عقده: « گره و يا مجموعه به هم پيوندخورده و جوشيده‏اى كه جدا كردن آنها آسان به نظر نمی ‏رسد .       

                                                                      تفسیر مجمع البیان


عقده در معنای لغوی به معنی گره  ،  فشار و ناراحتی ، کینه ،  سرخوردگی  است .

و عقده یا COMPLEX  در روانشناسی به معنای مجموعه یا نظامی از اندیشه ها یا تکانه های مرتبط و دارای بار عاطفی مشترک که تاثیر ی نیرومند و معمولا نا آگاهانه بر نگرش و رفتار دارد

                                             ( مجموعه واژه های مصوب فرهنگستان )

چه زمانی گره از زبان باز می شود ؟

الف وقتی  بتواتیم صریح فصیح و روشن سخن بگوییم

ب عقده ها و تکانه ها بر سخن گفتن ما اثر گذار نباشد چنانچه حضرت موسی (ع) از خداوند خواست که عواطف ، نگرش  و تجارب قبلی او از فرعون بر بیان آنچه خداوند از او خواسته تاثیر نگذارد و بتواند بدور از هر کینه و یا فشار روانی پیام خداوند را به فرعون ابلاغ نماید .

صندوقچه ی عقده ها

یکی از تفاوتهای اساسی خانم ها و آقایان اینست که  اغلب خانم ها برای ناراحتی هاغمها و غصه هایشان صندوقچه و گنجینه ای دارند،  که  غم و غصه هایشان را در آن نگه می دارند . این صندوقچه را همیشه با کلیدی  که از نخ ابریشم  ساخته شده و به گردن و همراه خود دارند قفل کرده و چون جان عزیز از آن مراقبت می کنند . و هر بار که ناراحت شدند  ، مجددا در آن را گشوده  و گنجینه خاطراتشان را مرور کرده و بیاد می آورند

و ممکن است به همین دلیل باشد که خانم ها وقتی با همسرشان دچار مشکل شده و از آنها ناراحت می شوند تمامی خاطرات تلخ خود را از روز اول آشنایی مجددا مرور کرده و بخاطر می آورند .

و اغلب مردان  نیز برای  ناراحتی ها غم و غصه هایشان صندوقچه ای دارند  اما بنا بر طبیعت هرگاه که غمگین می شوند و غصه هایشان را در صندوقچه می گذارند  اما خوشبختانه یا متاسفانه کلید آنرا گم می کنند و تقریبا هرگز نمی توانند آنرا پیدا کنند و شاید به همین دلیل باشد که خانم ها همیشه از بی خیالی آنها گلایه مندند

و خدا کند صندوقچه عقده ها مان همیشه خالی باشد یا لااقل یاد بگیریم هر از چند گاهی آنرا خالی کنیم  و محتویات آنرا بیرون بریزیم .آنطور که هیچوقت نتوانیم آنها را پیدا کنیم و آنوقت است که می توانیم حرف دلمان را بگوییم ، همان حرفی را که باید و می خواستیم بگوییم نه حرفها و چیزهایی که دیگر لازم به گفتن آن نیست .

و موسی  (ع) جز این چیزی از خدا نخواست و اگر چنین نمی شد ، وقتی  به نزد فرعون  می رفت می بایست به جای ابلاغ رسالت و پیام الهی از رنج دوری از مادر و خانواده ، کودکان کشته به فرمان فرعون ، رنج و غم بردگی قوم یهود ، آوارگی خود در سرزمین سینا و ....... سخن می گفت و خود بخوان حدیث مفصل از این مجمل .

لطفا نظرات ارزشمندتان را برایم ارسال کنید

نویسنده : حمید آمالی 13/10/92

 

 

/* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt; mso-para-margin-top:0in; mso-para-margin-right:0in; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0in; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}

ده اشتباه در فرايند آشنايي

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA


ده اشتباه در فرايند آشنايي
1-  سئوالات كافی نمی پرسيم.
چون:
الف) پرسيدن سئوال جنبه های عاشقانه ی ارتباط را مخدوش می سازد.
ب) نمي خواهيم جواب سئوالهای خود را بدانيم .
ج) می ترسيم متقا بلاً از ما نيز همان سئوالات پرسيده شود.
د) نمی دانيم درباره ی چه موضوعاتی بايد سئوال كنيم.
2 - نشانه‌هاي هشدار دهنده را ناديده مي‌گيريم.
ž   
گاه خود آگاه يا ناخود آگاه از آن چشم پوشي مي‌كنيم. ما اين كار را به يكي از روش‌هاي زير انجام مي‌دهيم
ž   
الف ـ مسايل را كم اهميت جلوه مي‌دهيم.
ž   
آن‌قدرها هم خشمگين نيست.
ž   
آن‌قدرها هم مواد مصرف نمي‌كند.
ž   
ب ـ كارهاي او را توجيه مي‌كنيم.
ž   
كودكي بدي داشته، به همين خاطر زود عصباني مي‌شود.
ž   
چون استرس كاري زيادي دارد فعلاً كمي مواد مصرف مي‌كند.
ž     
ج ـ كارهاي او را منطقي جلوه مي‌دهيم.
ž   
او واقعاً باهوش است. حيف است كه به كارهاي نامناسب بپردازد. اگر كار نمي‌كند در عوض بسيار مطالعه مي‌كند.
ž   
او مرد است و مردها به طور طبيعي خيلي به زنهاي ديگر نگاه مي‌كنند.
ž   
د ـ مشكلات و مسايل را انكار مي‌كنيم.
ž   
هيچ كسي تا به حال همانند او مرا دوست نداشته است. چه كسي گفته كه او خيلي عصباني است؟
ž   
او معتاد نيست فقط بعضي وقتها به طور تفريحي مواد مصرف مي‌كند.


نشانه‌هاي هشدار دهنده و معناي آنها
ž   
از صحبت كردن در مورد گذشته‌ي خود اجتناب مي‌كند. از پاسخ به سؤالات طفره مي‌رود. يا اين‌كه آنها را كم اهميت جلوه مي‌دهد.
ž    مشكل نهايي
ž   
اين امكان وجود دارد كه مسأله‌اي جدي را با اين كار پنهان مي‌كند؛ نمي‌خواهد براي بهبود رابطه كاري انجام دهد.
ž   
جزئيات سوابق خانوادگي خود را فاش نمي‌كند. زياد خانواده‌اش را نمي‌بيند يا با آنها صحبت نمي‌كند
    مشكل نهايي
ž   
با صميمي شدن مشكل دارد؛ نسبت به اعضاي خانواده‌ي خود، خشم سركوب شده‌اي دارد، كه ممكن است روي شما فرافكن شود.
ž   
همچنان با نامزد / همسر قبلي خود تماسهاي مكرر برقرار مي‌كند: مرتب با او صحبت مي‌كند يا به او تلفن مي‌زند و شما را در دوستي با او وارد نمي‌كند يا معرفيتان نمي‌كند.

ž    مشكل نهايي
ž   
قادر نخواهد بود به شما قول ازدواج بدهد. اين احتمال وجود دارد كه مجدداً سراغ نامزد قبلي خود برگردد و هرگز شما را فرد اصلي زندگي خود نكند.
ž   
بسيار مطيع اعضاي خانواده خود است و به نظر مي‌رسد كه زياده از حد با آنها حرف مي‌زند. مقابل آنها نمي‌ايستد. به آنان اجازه مي‌دهد كه به او امر و نهي كنند و آنها نيز حد و مرزي در اين رابطه نمي‌شناسند.
ž    مشكل نهايي
ž   
قادر نخواهد بود كه جاي شما را در خانواده خود باز كند و شما همواره در بين آنها احساس غريبگي خواهيد كرد. اگر به شما حمله كنند طرف شما را نخواهد گرفت.
ž   
مشروبات الكلي نوشيده يا مواد مخدر مصرف مي‌كند. قادر نخواهد بود كه بدون «مهمان بازي» و «پهن كردن بساط» در كنار ديگران باشد.
ž    مشكل نهايي
ž    اين امكان وجود دارد كه الكلي باشد يا معتاد به موادمخدر باشد. گرچه او اين را انكار خواهد كرد.
ž   
بي‌نهايت سفت و دقيق بوده و مرتباً عشق، محبت، توجه و هداياي بسيار به شما مي‌دهد. اين‌طور بنظر مي‌آيد كه «بيست و چهار ساعت» فقط به شما فكر مي‌كند.
ž    مشكل نهايي
ž   
اين امكان وجود دارد كه روي شما احساس مالكيت شديد داشته و در ضمن بسيار حسود باشد. و براي شما هيچ آزادي قائل نباشد.
ž   
لاس زدن‌هاي مكرر، چشم‌چراني؛ نياز شديد به توجه از جانب ديگران.
ž    مشكل نهايي
ž   
مراقب خيانت‌هاي احتمالي از جانب او باشيد. چنين افرادي هرگز به شما احساس امنيت نمي‌دهند.
ž   
نسبت به نامزد / همسر قبلي خود بسيار عصباني بوده و مدام او را به خاطر مشكلاتي كه داشته، مقصر مي‌داند.
ž    مشكل نهايي
»ž  
نفر بعدي» شما هستيد! مسؤوليت سهمي كه خود در به‌وجود آوردن مشكلات داشته است را نمي‌پذيرد و در پايان هميشه از دست شما عصباني خواهد بود.
ž   
بدهكار و مقروض بوده و چك‌هاي پرداخت نشده‌ي بسياري دارد. از لحاظ اقتصادي بي‌ثبات بوده و مدام مي‌گويد: «موقتاً دستم تنگ است.   «
ž    مشكل نهايي
ž   
بار مشكلات مالي او را شما بايد بر دوش بكشيد. پس پول حاضر كنيد! عذر و بهانه‌هاي زيادي خواهيد شنيد اما از عمل خبري نخواهد بود. شما مجبور خواهيد شد كه نقش «مامان» يا «بابا» را بازي كنيد.
ž   
مي‌خواهد كه همه جا رئيس باشد. هميشه خود را خيلي قوي جا مي‌زند و همواره «مي‌داند كه چه مي‌خواهد» و هيچگونه احساس ترس يا آسيب‌پذيري بروز نمي‌دهد.
ž    مشكل نهايي
ž   
عاشق كنترل كردن ديگران است. در شروع احساس مي‌كنيد كه از شما مراقبت مي‌كند، اما ديري نمي‌پايد كه مي‌بينيد با يك ديكتاتور زندگي مي‌كنيد.
3 - عجولانه و زود هنگام، سازش مي‌كنيم.
ž   
سازش‌هاي عجولانه معمولاً در موارد زير خود را نشان مي‌دهند.
ž   
الف ـ چشم پوشي از باورها و ارزش‌هاي خود
   
وقتي كه مي‌خواهيم با كسي ازدواج كنيم، باورها، نگرش‌ها و عقايد خود را با او در ميان مي‌گذاريم و درباره‌ي باورها، نگرش‌ها و عقايد او نيز اطلاعاتي بدست مي‌آوريم. اما اگر برخي از ارزش‌ها و نگرش‌هايمان از همخواني كافي با ارزش‌ها و نگرش‌هاي طرف مقابل برخوردار نباشد، ما تنها دو راه داريم. اول اين‌كه باورها و ارزش‌هاي خود را حفظ كنيم و دوم اين‌كه براي رسيدن به آن فرد از باورها و ارزش‌هاي خود چشم پوشي كنيم.
ž   
معمولاً افراد به يك يا چند طريق زير از ارزش‌ها و باورهاي خود چشم پوشي مي‌كنند.
       ô
به اجبار و قبل از آنكه درست باشد و آمادگي آن را داشته باشند تن به رابطه‌ي جنسي مي‌دهند.
       ô
از بيان عقيده‌ي شخصي خود در مورد خطاها و اشتباهات فرد مقابل خودداري مي‌كنند.
ž    ô
عقايد، باورها و نگرش‌هاي خود را بروز نمي‌دهند يا آنها را تعديل مي‌كنند و يا حتي آنها را انكار مي‌كنند.
ž    ô
در فعاليت‌هايي شركت مي‌كنند كه به‌طور معمول از انجام آنها اجتناب مي‌كنند (مشروب خوردن، مصرف مواد مخدر، تماشاي فيلم‌هاي مستهجن و…. (
ô
     از اظهار نظر در مورد موضوعاتي كه به طور جدي با نظريات فرد مقابل در تضاد است، اجتناب مي‌كنند
ž   
ب ـ دست برداشتن از علايق و فعاليت‌هاي خود
ž   
سازش‌هاي عجولانه گاهي در مورد علايق و فعاليت‌هاي فرد رخ مي‌دهد. اين كار معمولاً به دو صورت انجام مي‌گيرد.
ž    ô
علايق شخصي و كارهاي خودمان را رها مي‌كنيم، به خصوص اگر فكر كنيم كه براي فرد مقابل، علايق و كارهاي ما اهميتي ندارد يا اين‌كه با آينده‌ي مشترك ما تعارض دارد.
ž    ô
خود را غرق علايق و كارهاي همسر آينده خود مي‌كنيم در حالي كه خودمان از آنها لذتي نمي‌بريم.
ž   
ج ـ كناره‌گيري از خانواده و دوستان

سازش عجولانه و سازشكاري در مورد ارتباط با خانواده و دوستان نيز به دو صورت رخ مي‌دهد.
ž    ô
اگر او با دوستان و خانواده‌ي ما راحت نباشد، وقت كمتري را با آنها سپري مي‌كنيم.
ž    ô
براي خوشحال كردن او با كساني وقت خود را سپري مي‌كنيم كه از بودن با آنها لذت نمي‌بريم.
ž   
سازش، مدارا و مصالحه در زندگي مشترك از اهميت زيادي برخوردار است، اما وقتي اين سازش زود هنگام و ناپخته باشد و از شرايط بالغانه به دور باشد، تأثير مخربي در ارتباط خواهد داشت. تمامي روابط سالم حاوي درجاتي از مدارا و سازش و مصالحه است، وقتي كه متعهد به زندگي با فردي مي‌شويم ديگر نمي‌توانيم همانند زمان مجردي زندگي كنيم. قبل از ازدواج از آنجا كه هنوز به فردي تعهد نداده‌‌ايم مي‌توانيم دقت بيشتري به خرج دهيم، چرا كه لازم است قبل از هر چيز به خودمان متعهد باشيم تا به ديگري
 
4
ـ تسليم نياز جنسي مي‌شويم.
ž   
براي اين‌كه از اين اشتباه مصون باشيم. لازم است به موارد زير عمل شود.
ž    ô
با حوصله و بدون عجله در طول زمان با فرد مقابل خود آشنا شويد.
ž    ô
براي ازدواج عجله نكنيد.
ž    ô
از هرگونه رابطه‌ي جنسي، قبل از ازدواج پرهيز كنيد.
      
اگر در نظر داريد با كسي ازدواج كنيد، سعي كنيد از رابطه جنسي با او خودداري كنيد، تا فرصتي فراهم شود كه بدون تأثير روابط جنسي و جاذبه‌ي جنسي به شناخت يكديگر بپردازيد.
 
5
ـ تسليم زرق و برق‌هاي مادي و ظاهري مي‌شويم.
ž   
بسياري از ما در انتخاب همسر خود متأثر از عوامل زير هستيم.
ž    ô
پول فرد
ž    ô
ثروت خانوادگي
ž    ô
قدرت و نفوذ فرد
ž    ô
شغل او
ž    ô
شهرت او
ž    ô
زيبايي او
ž   
بسياري از ما فكر مي‌كنيم كه اين عوامل در انتخاب‌هاي ما تأثيري ندارند، اما در واقعيت چنين چيزي كمتر ديده مي‌شود. مهم است كه به لحاظ عوامل بالا شباهت‌هايي بيندو نفر وجود داشته باشد اما داشتن شباهت با تحت تأثير قرار گرفتن، متفاوت است. وقتي يك رابطه صرفاً به دليل مسايل اقتصادي و مادي شكل مي‌گيرد، رابطه‌ي ناسالمي است.
 
6
ـ «تعهد» را مقدم بر «تفاهم» مي‌دانيم.
ž   
قبل از اين‌كه متوجه شويم كه با او تفاهم داريم و قبل از اين‌كه متوجه شويم كه آيا او همسر مناسبي براي ما هست يا نه، متعهد به ازدواج با او مي‌شويم و سريع قول ازدواج مي‌دهيم. افرادي بيشتر دچار اين اشتباه مي‌شوند كه:
ž    ô
مايل هستند متأهل باشند تا مجرد
ž    ô
آرزومند هستند كه ديگر سر انجامي بگيرند و سر خانه و زندگي خودشان بروند.
ž    ô
از خواستگاري خسته شده‌اند.
ž    ô
از طرف ديگران براي ازدواج تحت فشار هستند.
ž    ô
افرادي كه فقط و فقط جنبه‌هاي مثبت ديگران را مي‌بينند و در هر فردي مي‌توانند چيزي دوست داشتني پيدا كنند.
ž    ô
به لحاظ عاطفي به فرد متعهد شده‌اند.
 
7
ـ ترديدهاي خود را ناديده مي‌گيريم.
ž   
وقتي در مورد ازدواج با فردي ترديدهايي داريم، ممكن است آنها را ناديده بگيريم. برخي از افرادي كه تمايلات وسواسي دارند، به دليل وسواس، دايماً دچار ترديد مي‌شوند. از اين افراد كه بگذريم، بي‌توجهي به احساسات دروني و ترديدهايي كه داريم، مسلماً اشتباه است. زماني كه ترديدي وجود دارد تا وقتي كه آن ترديد بر طرف نشود نبايد ازدواج كنيم. وقتي نسبت به يك نفر شك و ترديد داريم لازم است با شناخت، زمان و پرس و جوي بيشتر بر ترديدها غلبه كنيم و گرنه ناديده گرفتن ترديدها مشكلي را حل نمي‌كند. برخي اوقات هم ما به ترديدهاي خود توجه نمي‌كنيم چون اعتماد به نفس‌مان پايين است.
   
توصيه مي‌كنيم هرگاه نسبت به ازدواج با يك نفر دچار ترديد بوديد به روانشناس يا مشاور مراجعه كنيد. گاهي اوقات اين ترديدها با مسائل جدي مرتبط است كه مستقيماً بر ازدواج تاثيرگذار است.
 
8
ـ «تفاهم» را بر «علاقه» مقدم مي‌دانيم.
ž   
برخي از افراد به نظر مي‌رسد كه تفاهم بسيار زيادي باهم دارند و به دليل همين تفاهم به آنها پيشنهاد مي‌شود كه باهم ازدواج كنند. اما علي‌رغم تفاهم زيادي كه باهم دارند، علاقه‌اي به يكديگر ندارند؛ و يا بهتر است بگوييم براي يكديگر جذاب نيستند. معمولاً به اين افراد توصيه مي‌شود كه ازدواج كنند تا پس از ازدواج علاقه و محبت بين آنها ايجاد شود. لازم است كه بدانيم در صورتي‌كه علاقه و محبتي بين دو نفر به طور خاص وجود نداشته باشد، با ازدواج هم آن علاقه ايجاد نخواهد شد. در بسياري از ازدواج‌هاي بين خويشاوندان يا ازدواج‌هايي كه توسط پدر و مادر ترتيب داده مي‌شود، مي‌توانيم اين اشتباه را مشاهده كنيم. درست است كه تفاهم در ازدواج لازم است، اما كافي نيست. ازدواج زماني به ساماني موفق خواهد رسيد كه سه عنصر «علاقه»، «تعهد» و «تفاهم» باهم وجود داشته باشد.
 
9
ـ باور به اين‌كه او را تغيير خواهيم داد.
   
يكي از باورهاي بسيار رايج و غلط در اكثر فرهنگ‌ها اين باور است كه ما مي‌توانيم با عشق، توجه و تلاش، همسر خود را تغيير دهيم. به خصوص خانم‌ها مستعد پذيرش اين باور غلط در زمان آشنايي و ازدواج هستند.
 
10
ـ باور به اين‌كه پس از ازدواج مشكلات كم مي‌شود

   بسياري از ما اميدواريم، كه با ازدواج همه چيز به خير و خوشي خواهد گذشت. حتي اگر قبل از ازدواج مسايل و مشكلاتي وجود داشته باشد و رابطه‌ي دوطرف غيرصميمانه باشد، بازهم فكر مي‌كنيم كه با ازدواج همه چيز حل خواهد شد. اما لازم است كه به اين نكته توجه كنيم كه آنچه در خلال آشنايي از فرد مي‌بينيم، به احتمال بسيار زياد بعد از ازدواج نيز تداوم خواهد يافت.

/* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt; mso-para-margin-top:0in; mso-para-margin-right:0in; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0in; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}

خصوصيات فرد عاشق

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4

/* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt; mso-para-margin-top:0in; mso-para-margin-right:0in; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0in; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}

خصوصيات فرد عاشق:

          فرد عاشق ويژگي‌هاي خاصي دارد. و كسي كه عاشق شده باشد اين ويژگي‌ها را مي‌فهمد. حتماً اين جملات را شنيده‌ايد: ”عاشقي؟!“ يا ”عاشق شده‌اي!“. اينها همه اشاره به ويژگي‌هاي فرد عاشق دارد. در زير به طور خلاصه خصوصيات رواني ـ جسماني فرد عاشق آمده است.

1 ـ تمركز عشق بر يك نفر و احساس ناتواني در عشق ورزيدن به فردي ديگر در همان زمان.

2 ـ افكار ناخوانده، وسواس فكري و اشتغال ذهني دايم.

3 ـ ايده‌آل ساختن، پافشاري بر وجوه مثبت فرد و پوشاندن وجوه منفي او و يا تعبير نادرست اشتباهات او.

4 ـ پاسخهاي رواني ـ جسماني بي‌ثبات مثل شعف، سرخوشي، وجد، شرم، افزايش انرژي، بي‌خوابي، اضطراب و غيره.

5 ـ آرزوي محبت از جانب او و آرزوي يكي شدن و پيوند با او.

6 ـ وابستگي هيجاني، اميد، حساسيت بيش از حد به علامت‌ها و اشاره‌ها، حسادت، ترس از طرد، نوسان خلق همراه با كيفيت ارتباط.

7 ـ همدلي، احساس مسؤوليت و ميل به فداكاري براي او.

8 ـ تغيير اولويت هاي روزانه، براي در دسترس او بودن و تغيير عادت‌ها و ارزش‌ها براي تحت تأثير قرار دادن معشوق.

9 ـ ناملايمات و سختي‌ها، شور و شوق به ارتباط را تشديد مي‌كند.

10 ـ ميل جنسي با ميل به انحصار و مالكيت جنسي همراه مي‌شود.

11 ـ ارتباط عاطفي بر ارتباط جنسي ترجيح داده مي‌شود.


12 ـ تجربه‌ي اوج به صورت غير عمد و خارج از كنترل.

          منبع: (فيشر، 1998)


تسهيل‌كننده‌هاي عشق

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4

تسهيل‌كننده‌هاي عشق

          عشق در برخي از زمان‌ها،موقعيت‌ها و شرايط راحتتر به سراغ آدمي مي‌آيد و گو اين‌كه آدمي آماده پذيرش عشق است. اين عوامل تحت سه عنوان عوامل عمومي، عوامل موقعيتي و عوامل فردي در زير به صورت خلاصه آمده است.

الف ـ عوامل عمومي

1 ـ آشنايي: گذران وقت با هم، نزديك يكديگر زندگي كردن، با هم مواجه شدن، به هم انديشيدن و انتظار تعامل با هم را داشتن

2 ـ خصوصيات مثبت: ظاهر، ويژگي‌هاي فيزيكي، خصوصيات شخصيتي مانند مهرباني، هوش، بذله‌گويي و غيره

3 ـ شباهت‌ها: نگرش‌هاي مشابه، ويژگي‌هاي شخصيتي و روش‌هاي فكري مشابه

4 ـ دوستي متقابل: فهميدن اين‌كه ديگري ما را دوست دارد.

5 ـ هنجار‌هاي اجتماعي: هنجارهاي جذابيت اجتماعي، مانند موقعيت، شيوه‌ي زندگي، اهداف مورد تأييد جامعه، تأييد ديگران و مقبوليت اجتماعي

6 ـ برآوردن نياز: برآوردن نياز‌هايي همچون عاطفه، دوستي، عزت نفس، امنيت، حمايت و كمك.

ب ـ عوامل موقعيتي

7 ـ غيرمعمول بودن موقعيت: مكان ويژه يا ناآشنا، تجربه‌ي داستان‌گونه، فعاليت‌هاي غير تكراري و غير روزمره مانند سفر.

8 ـ راز‌آلودگي و ابهام: چه در موقعيت و چه در خود فرد يا در آينده‌ي ارتباط .

9 ـ برانگيختگي فيزيولوژيك : برانگيختگي ناشي از هيجان يا فعاليت جسماني همچون تهييج ، اضطراب، تعارض، خنده، فعاليت‌ ماهيچه‌اي و غيره.

10 ـ انزوا از ديگران و تنها بودن.

ج ـ عوامل فردي

11 ـ خصوصيات فردي: برخي از خصوصيات فرد مانند صدا، چشم‌ها، حالت چهره ، قيافه يا حركاتي كه به شخص جذابيت مي‌دهد.

12 ـ آمادگي فردي: براي ورود به يك ارتباط، دلبستگي‌هاي قبلي، هنجارهاي جامعه درباره‌ي زمان همسر گزيني و عوامل موقعيتي، شخصي و روانشناختي.

منبع (آرون، ديوتن، آرون و ايورسون، 1989)

 

برگرفته از کتاب آموزش پیش از ازدواج تالیف مهدی میر محمد صادقی

/* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt; mso-para-margin-top:0in; mso-para-margin-right:0in; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0in; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}

چرا به خانه باز مي‌گرديم ؟

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4

چرا به خانه باز مي‌گرديم ؟

          بوعلي‌سينا، عشق را بيماري مي‌دانست اما به نظر مي‌رسد كه عشق درمان بيماري است. درمان بيماري‌هايي كه مربوط به خانه دوران كودكي است. عشق يك درمان طبيعي است كه كج كنشي‌هاي روابط اصلي را درمان مي‌كند. عشق درماني است كه در لايه‌هاي زيرين روان و در حوزه‌ي ساختارهاي روان كودكي به وقوع مي‌پيوندد. چهار تصوير اصلي پدر، مادر، برادر و خواهر و اضداد آنها؛ ناپدري، نامادري، نابرادري و ناخواهري حوزه‌ي عمل عشق هستند. مخدوش بودن يكي از روابط اصلي در دوران كودكي سبب مي‌شود تا فرد به طور ناخودآگاه براي اصلاح اين ارتباط مخدوش تلاش كند. گويا به لحاظ رواني براي ما انسان‌ها بسيار مهم است كه چهار رابطه اصلي در بهترين شرايط و با بهترين كيفيت وجود داشته باشد و اگر در كودكي اين شرايط مهيا نبوده است تلاش مي‌كنيم در ساير ارتباطات كه جايگزين روابط اصلي هستند روابط اصلي را بهبود ببخشيم. اگر من ارتباط خوبي با پدرم نداشته‌ام و در كودكي به هر دليلي نتوانسته‌ام از جهت پدر و ارتباط با پدر، احساس آرامش كنم؛ به طور ناخودآگاه تلاش من اين خواهد بود كه ارتباط با پدر را در جايگزين‌هاي پدر، همانند استاد دانشگاه، مدير و بهبود ببخشم و اين كاستي را جبران كنم. در صورتي كه تصوير اصلي (مثلاً تصوير پدر) از حالت مخدوش بودن خارج شود و اصلاح شود، من آرام مي‌گيرم و در غير اين صورت، مجدداً به جستجوي پدر بر خواهم خواست. جستجوي پدر يا جستجوي مادر يكي از بزرگترين تلاش‌هاي روان آدمي است. آدمي بدون پدر يا بدون مادر امكان حيات رواني ندارد. براي درك بهتر آنچه گفته شد به مثال زير توجه كنيد:

          مريم تصوير خوبي از پدرش ندارد. او پدرش را فردي بيكار و عاطل و باطل مي‌داند كه فقط به فكر خودش است و براي راحتي فرزندانش حاضر نيست كه هيچ كاري انجام بدهد.

          در مثال بالا تصوير اصلي پدر براي مريم يك مرد بيكار، عاطل و باطل و به فكر خويش است. مطابق با آنچه كه گفته شد مريم چون تصوير مخدوشي از پدر دارد در ابتدا سعي مي‌كند مجدداً با تصوير پدر رابطه برقرار كند تا شايد بتواند تصوير مخدوش پدر را اصلاح كند تا بدين‌وسيله رابطه با پدر را اصلاح كند.احتمالاً مريم وارد رابطه با مردي بيكار و عاطل و باطل مي‌شود تا مجدداً تصوير پدر را تجربه كند و به اصلاح آن همت گمارد. در پاسخ اعتراضات اطرافيان كه به مريم مي‌گويند: «او يك فرد بيكار است كه هيچ هدفي ندارد. مردي كه فقط به فكر خودش است و از تو سوء استفاده خواهد كرد». احتمالاً مريم اين جواب‌ها را خواهد داد: «او فعلاً بيكار است ولي من او را درست خواهم كرد؛ در آينده درست خواهد شد. و به هرحال به دنبال هدفي خواهد رفت؛ شما فكر مي‌كنيد كه از من سوء استفاده مي‌كند اما اين طور نيست». اين پاسخ‌ها به ما اين مطلب را نشان مي‌دهند كه مريم درصدد اصلاح اين مرد است و به اصلاح او اميد زيادي دارد. اصلاح مردي كه يادآور پدر است براي روان ناخودآگاه به معناي اصلاح پدر است. گويا مريم معتقد است كه پدرم هم اصلاح مي‌شد اما مادرم نتوانست. اگر من بزرگتر بودم مي‌توانستم او را درست كنم.

          به اين ترتيب مريم مي‌خواهد با اصلاح تصوير پدر رابطه با پدر را اصلاح كند.اينكه او موفق شود يا نه جاي تأمل دارد. اما سؤال اساسي اين است كه چرا او به اصلاح رابطه با خود پدر همت نمي‌كند و به دنبال جايگزين يا بَدَل پدر مي‌رود اگر مريم به جاي اينكه بخواهد با ازدواج، رابطه با پدر را اصلاح كند به اصل رابطه و به خود ارتباط اصلي بپردازد مطمئناً ازدواج موفقي خواهد داشت. اما متأسفانه ما اهميت افراد اصلي و ارتباط‌هاي اصلي را فراموش كرده‌ايم و هرگز باورمان نمي‌شود كه روابط اصلي بر ازدواج ما تأثير بي‌واسطه و قدرتمند دارند. چه كسي باور مي‌كند كه رابطه‌ي منفي با پدر، مادر، برادر و خواهر مي‌تواند ازدواج ناموفقي را در پي داشته باشد. چه كسي باور مي‌كند كه ارتباط مخدوش با يكي از اين چهار نفر مي‌تواند ما را درگير يك عشق آتشين به فردي شبيه فرد اصلي يا بَدَل او كند. واقعاً چه كسي باور مي‌كند؟! عشق يك درمان طبيعي است براي آنها كه با افراد اصلي ناكامي را تجربه كرد‌ه‌اند و در اعماق ذهنشان هنوز در جستجوي پدري هستند كه مشكلات پدرشان را نداشته باشد. عشق، ما را به خانواده اصلي باز مي‌گرداند و با لجاجت بر اين امر پافشاري مي‌كند كه پدر، مادر، برادر و خواهر مهمترين و بنيادي‌ترين روابط انساني است و ما انسان‌ها از اين چهار ارتباط اصلي گزير و گريزي نداريم.

          اگر از اين منظر به تلاش مريم نگاه كنيم متوجه مي‌شويم كه چقدر آن مرد بيكار و عاطل و باطل، براي مريم حياتي و پر اهميت مي‌باشد. او يادآور پدر است و اگر او اصلاح شود، رابطه با پدر اصلاح خواهد شد و اگر رابطه با پدر و نماد پدر اصلاح شود، رابطه با تمام انسان‌هاي كه نماد پدر هستند، اصلاح خواهد شد.

          حالا اگر مريم در رابطه با مرد بيكار عاطل و باطل ناموفق باشد و نتواند او را اصلاح كند از تصوير پدر نااميد خواهد شد و به سوي تصوير ناپدري يا تصوير ضدپدر حركت خواهد كرد. بسيار مشاهده مي‌شود كه فردي كه در يك عشق، شكست مي‌خورد يا در ازدواج ناكام مي‌شود به سوي فردي حركت مي‌كند كه كاملاً برعكس معشوق يا همسر قبلي‌اش بوده است. يك مرد بيكار عاطل و باطل كه فقط به فكر خودش است، براي او ديگر پدر نيست بلكه ناپدري است. اين جمله را به تكرار مي‌شنويم كه: پدر من كه پدر نبوده است، ناپدري بوده است. او براي من پدري نكرده است. يك ناپدري اين طوري رفتار مي‌كند كه پدر من رفتار مي‌كند اين كه باباي من نيست نه بابايي من است.

          احتمالاً مريم بيكار بودن، عاطل و باطل بودن و به فكر خويش بودن را به ضد تصوير نسبت خواهد داد و پدر خودش را ناپدري خواهد دانست و به جستجوي پدر برخواهد خواست. حالا ديگر پدر براي مريم يعني كسي كه برخلاف ناپدري باشد. اگر ناپدري بيكار است، پدر كار مي‌كند و اگر ناپدري بي‌هدف است، پدر هدفمند است و اگر ناپدري به فكر خويش است پدر به فكر ديگران و به خصوص فرزندان است. در اينجاست كه ما پويايي‌هاي فرار از خانه را مشاهده مي‌كنيم. فرار از خانه براي تجربه و درك «تصوير پدر»؛ آنچه كه فرد تاكنون تجربه نكرده است چرا كه هرآنچه تجربه كرده است تصوير ضد پدر يا ناپدري بوده است، پس رابطه با مردي كه اهل كار است، هدفمند است و مسئوليت‌پذير؛ به دل‌چسبي رابطه با پدر است كه اين فرد در روان خود از آن محروم بوده است و آن را تجربه نكرده است.

 

انتخاب عشقي و تکميل کار ناتمام کودکي

هركودك دو خواسته اصلي دارد: 1 ـ عشق پدر و مادر را دريافت كند. 2 ـ پدر و مادرش به يكديگر عشق بورزند.

          بسياري از ما در كودكي خود نتوانسته‌ايم به اين دو خواسته‌ي اصلي خود برسيم و در اين باره ناكام شده‌ايم. بنابراين هميشه اين دو خواسته در بزرگسالي هم ما را همراهي مي‌كند و مثل اين است كه ما يك كار ناتمام داريم كه بايد تمام شود. به ويژه در انتخاب‌هاي عشقي خود سعي مي‌كنيم به اين دو خواسته اصلي خود پاسخ دهيم و ناكامي خود را از بين ببريم. بنابراين در بزرگسالاي به طور ناخودآگاه ابتدا خود را در شرايط كودكي و شرايط خانه دوران كودكي با همان موضوع اصلي (پدر، مادر، برادر و خواهر) قرار مي‌دهيم و سپس تلاش مي‌كنيم ناكامي‌هاي دوره كودكي را در اين زمان جبران كنيم. اگر ارتباط با پدر به هم ريخته بوده است و تصوير پدر براي من مخدودش است احتمالاً وارد ارتباط مجدد با او مي‌شوم تا اين رابطه اصلي را اصلاح و بازسازي كنم. وارد رابطه با فردي شبيه به پدر مي‌شوم تا هم با او صحبت كنم و هم از او محبت دريافت كنم. آنچه را كه در كودكي ناتوان از انجامش بوده‌ام يا در انجام آن ناكام شده‌ام. كه به ما براي به اتمام رساندن اين دو هدف ناخودآگاه و ناتمام كمك كند.

اصولاً به يكي از چند روش زير الگوهاي كودكي را تكرار مي‌كنيم.

1 ـ اگر عشق يا توجه زيادي از يكي از والدين دريافت نكرده‌ايم، ممكن است به كسي علاقه‌مند شويم كه او نيز به مانند همان والد، عشق و توجه كافي به ما نداشته باشد و به اين طريق باعث شود تا ما بيشتر تلاش كنيم تا عشق و توجه او را بدست آوريم.

مثال:

          سارا زني سي ساله است كه به‌طور ناخود آگاه از مردان انتقادگر و كنترل كننده خوشش مي‌آيد. او با مردي ازدواج كرده كه مدام از او انتقاد مي‌كند و با انتقادهاي خود به او اين احساس را مي‌دهد كه همسر خوبي نيست، باهوش نيست و لازم است خودش را تغيير دهد. او حتي، تنها به خاطر خواسته‌ي شوهرش، بيني‌اش را هم جراحي كرده است.

از سارا خواسته شد تا فهرستي از ويژگي‌هاي پدر و مادرش تهيه كند. ويژگي‌هاي مادر سارا عبارت بودند از: انتقادگر، سخت‌گير، طعنه‌زن، دمدمي‌مزاج، كمال‌گرا و عصباني.

          سارا پس از تهيه فهرست متوجه شد كه هميشه به طور ناخود آگاه به مرداني علاقه‌مند مي‌شده كه داراي ويژگي‌هاي مادرش بوده‌اند. مادر او زني سرزنش كننده و انتقادگر بوده است. سارا با علاقمند شدن به مرداني با ويژگي‌هاي مادرش، سعي در بازسازي رابطه‌ي خود با مادر داشته است. رابطه‌اي كه در آن سخت تلاش كند تا باهوش، زيبا و خوب باشد. گويي هنوز با خود مي‌انديشد كه شايد اين بار بتوانم كاري كنم كه مادرم سرزنشم نكند. ممكن است بتوانم كاري كنم كه او فكر كند خوب هستم. سارا هنوز نياز به تأييد مادر دارد و چون در كودكي هرگز نتوانسته اين تأييد را به دست آورد، سعي مي‌كند در رابطه با همسرش اين كار ناتمام دوران كودكي را به پايان برساند.

2 ـ اگر از يكي از والدين عصباني و خشمگين باشيم، اين امكان وجود دارد كه جذب كسي شويم كه برخلاف آن «والد» به ما عشق بورزد، اما ما او را طرد كنيم يا دلش را بشكنيم، تا هم خشم خود را نشان داده باشيم و هم او را مجبور كنيم تا تلاش كند كه «عشق و توجه ما» را بدست آورد.

مثال:

          پدر و مادر سحر وقتي كه او پنج ساله بوده از هم جدا شده‌اند. سحر تحت نظارت مادرش بزرگ شده است. در اين مدت پدرش بسيار به ندرت به ديدن او رفته و تماس چنداني با او نداشته است. پدرش تقريباً او را فراموش كرده است و بيشتر به زندگي شخصي خود و فرزندان ازدواج دومش توجه دارد.

          اكنون كه سحر مي‌خواهد ازدواج كند، وقتي برايش خواستگار مي‌آيد، تا آنجا با او پيش مي‌رود كه مطمئن شود كه پسر واقعاً خواهان ازدواج با اوست؛ سپس به او جواب رد مي‌دهد و با او به تندي و خشونت برخورد مي‌كند.

          سحر با طرد خواستگارهايش، در واقع پدر خودش را به خاطر اين‌كه او را ترك كرده تنبيه مي‌كند. او با اين كار خود گويي به آنها مي‌گويد: فهميديد كه طرد شدن چه احساس بدي است؟! حالا مي‌فهميد كه من چه احساسي داشتم.

 

3 ـ به كسي علاقه‌مند مي‌شويم كه شبيه يكي از والدينمان باشد و سعي مي‌كنيم تا زندگي او را نجات دهيم تا بدين وسيله آن «والد» را خوشحال كرده باشيم.

مثال:

          ظاهراً شيرين از مردان معتاد خوشش مي‌آيد. او اكنون در آستانه‌ي ازدواج با يك معتاد است. در جلسات مشاوره معلوم شد كه پدر او مرد كاري، سخت كوش و مهرباني بوده است، كه به ترياك اعتياد داشته است. شيرين مانند ديگر اعضاي خانواده، اعتياد پدر را پذيرفته بود؛ اما در عين حال هميشه سعي مي‌كرد به نحوي اعتياد پدر را از ديگران پنهان كند. او پدرش را خيلي دوست داشت، اما در عين حال هرگز موفق نشد كاري كند كه پدرش اعتياد خود را كنار بگذارد. شيرين 11 ساله بود كه پدرش به دليل سكته‌ي قلبي فوت كرد.

          شيرين پايان زود هنگام زندگي پدر خود را با اعتياد او ارتباط داده بود. او مي‌خواهد اين پايان غم‌انگيز را به گونه‌اي تغيير دهد. او مي‌خواهد با ازدواج با يك معتاد او را نجات دهد و باعث شود كه آن پايان غم‌انگيز ديگر تكرار نشود.

 

4 ـ اگر يكي از والدين ما شاد نبوده و يا مورد محبت و توجه واقع نمي‌شده، ممكن است جذب فردي شبيه به او شويم؛ تا با عشق خود به او و ديگران ثابت كنيم كه آن والد دوست داشتني بوده و بايد مورد محبت و توجه واقع مي‌شده است.

مثال:

          احمد از شيوا خوشش مي‌آيد و مي‌خواهد با او ازدواج كند. شيوا دختري است كه احساس ناامني دارد، آسيب‌پذير است و از مردم مي‌ترسد. احمد نسبت به شيوا احساس حمايت قدرتمندي دارد و مي‌خواهد به او احساس دوست داشتني بودن، بدهد.

          گذشته‌ي احمد روشن كننده است. پدر احمد پانزده سال پيش همسر و فرزندانش را ترك و با منشي خود ازدواج كرد. مادر احمد بعد از اين واقعه از لحاظ روحي بسيار آسيب ديده و احساس بي‌كفايتي مي‌كرد. او ديگر ازدواج نكرد. احمد در آن زمان يازده ساله بود. او احساس نااميدي و ترك شدگي مادر را به خوبي درك مي‌كرد. در آن زمان او به طور ناخود آگاه تصميم گرفت تا به مادرش ثابت كند كه دوست داشتني است. گويا او با عشق ورزيدن و ازدواج با دختري شبيه به مادرش مي‌خواهد به مادرش بگويد كه دوست داشتني است و به پدرش هم ثابت كند كه در ترك مادرش اشتباه كرده است.

 

5 ـ ممكن است به رابطه‌اي وارد شويم كه از ازدواج پدر و مادرمان بهتر نباشد، تا از پدر و مادر خود خوشبخت‌تر نباشيم.

مثال:

          سعيد 27 ساله در يك خانواده‌ي پرتشنج بزرگ شده است. پدر و مادر سعيد با هم تفاهم ندارند. سعيد بارها شاهد دعوا و مرافعه‌ي آنها بوده است. سعيد مي‌خواهد با مريم ازدواج كند. سعيد مي‌داند كه مريم زود عصباني مي‌شود اما با اين حال مي‌خواهد با او ازدواج كند. هنگامي كه از او پرسيده شد كه آينده‌ي ازدواج خود را چگونه مي‌بيني؟ در پاسخ گفت: «چيزي شبيه به زندگي پدر و مادرم». از او پرسيده شد كه آيا فكر نمي‌كني حق تو از زندگي بيشتر از يك زندگي همراه با مرافعه باشد؟ پاسخ داد: «حق من از زندگي بيشتر از حق پدر و مادرم از زندگي نيست».

 

توجه:

          شناختن تأثير ناخود آگاه بر انتخاب‌هاي عشقي ما نياز به بررسي تخصصي دارد. در صورتي‌كه احساس مي‌كنيد يكي از اين الگوها در شما تكرار مي‌شود، لازم است كه براي روان درماني يا روانكاري اقدام كنيد. معمولاً شناخت صحيح اين الگوها به دقت و تخصص فراواني نياز دارد. هرگز از كمك تخصصي براي درك تأثيرات ناخود آگاه بر انتخاب‌هاي عشقي، پرهيز نكنيد.

          براي شناخت بهتر تأثير ناخودآگاه بر انتخاب عشقي كتاب «بازگشت به عشق» نوشته هندریکس ترجمه آقاي هادي ابراهيمي را به شما توصيه مي‌كنيم. اين كتاب با عنوان « عشق مورد نظر شما» با ترجمه آقاي مهدي قراچه‌داغي نيز در بازار موجود است.

برگرفته از کتاب آموزش پیش از ازدواج تالیف مهدی میر محمد صادقی

 

/* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt; mso-para-margin-top:0in; mso-para-margin-right:0in; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0in; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}

عشق و خانه‌ي دوران كودكي

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4

/* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt; mso-para-margin-top:0in; mso-para-margin-right:0in; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0in; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}

عشق و خانه‌ي دوران كودكي

          کاغذ سفيدي برداريد. کلمه‌ي «خانه» را بالاي صفحه بنويسيد. به کودکي خود برويد. به «خانه» فکر کنيد و هر کلمه‌اي که در مورد «خانه» به ذهنتان مي‌رسد را بنويسيد حالا کلمه‌ي «خانه» را از بالاي صفحه پاک کنيدو به جاي آن «عشق» را بنويسيد. به كلماتي كه تداعي كرده‌ايد نگاه دوباره‌اي بياندازيد آيا اين كلمات به «عشق» نزديك هستند آيا كلماتي كه نوشته‌ايد، «عشق» را هم تداعي مي‌كنند؟

در اکثر مواقع کلماتي که ما از خانه‌ي دوران کودکي تداعي مي‌کنيم با عشق نيز تداعي مي‌شود. اين نزديک بودن تداعي‌ها نشان مي‌دهد كه خانه‌ي زمان كودكي با عشق در ذهن ما ارتباط دارد. وقتي کودک بوديم خانه منبع اصلي عشق بود. جايي که سير مي‌شديم، مي‌خوابيديم، توجه دريافت مي‌کرديم، مي‌خنديديم، ارتباط داشتيم و محبت را تجربه مي‌کرديم. خانه منبع اصلي عشق در دوره کودکي هر فرد است. اولين تجربه‌ي ما از عشق در خانه بوده است و اولين ابراز عشق را در خانه تجربه كرده‌ايم. بنابراين عشق پيوسته با تجارب مربوط به خانه‌ي دوران كودكي است. به همين دليل است كه وقتي انسان‌ها در مورد خانه‌ي دوران كودكي تداعي مي‌كنند، تداعي‌هاي آنها به تداعي عشق نزديك است و با عشق پيوستگي دارد. گويا كه در ذهن ما عشق و خانه‌ي دوران كودكي يادآور يكديگر هستند. اما ما در خانه فقط عشق را تجربه نكرده‌ايم بلكه موارد ديگري را نيز تجربه كرده‌ايم تجربه‌هاي تلخ و شيرين ديگري كه از خانه‌ي دوران كودكي در ذهن ما ثبت شده است. دعوا، قهر، بي‌توجهي، زدوخورد، درگيري، دادوقال و هزاران تجربه‌ي تلخ و شيرين ديگر كه همه از خانه‌ي كودكي در ذهن ما بر جاي مانده است.

«عشق»، خانه‌ي كودكي را تداعي مي‌كند و خانه‌ي كودكي هزاران هزار تجربه را آميخته با عشق تداعي مي‌كند. تداعي عشق و خانه‌ي‌ دوران كودكي راز بزرگ بسيار از ازدواج‌هاي موفق و ناموفق است.

«عشق» خانه‌ي كودكي را تداعي مي‌كند، اگر خانه‌ي كودكي اعتياد را تداعي كند احتمال اينكه عشق هم اعتياد را تداعي كند، افزايش مي‌يابد. تجارب مشاوره‌اي و روان‌درماني به ما نشان مي‌دهد كه وقتي ما شاهد عشق به يك معتاد هستيم اكثراً در خانه‌ي دوران كودكي فرد، يك نفر معتاد بوده است. تصور ما از عشق تصوري است که در خانه شکل گرفته است اگر در خانه «اعتياد» بوده است ما عشق را با اعتياد مي‌فهميم. تصور ديگري نمي‌توانيم داشته باشيم چرا که تنها تجربه‌ي ما از عشق در خانه رخ داده است. ما عشق را همراه با اعتياد، دود و دم، مواد و تجربه کرده‌ايم. عشق پدر را بعد از مصرف مواد تجربه کرده‌ايم. ما بوسه‌هاي پدري را درک کرده‌ايم که دهانش بوي دود مي‌داده است. بنابراين بسيار ممکن است که در عشق به سوي افرادي برويم که يکي از ويژگي‌هاي اصلي آنها اعتياد باشد. به همين دليل است که بسياري از افرادي که پدر يا برادر معتاد داشته‌اند در انتخاب همسر نيز معمولاً جذب افراد معتاد مي‌شوند.

وقتي كودك بوديم خانه منبع اصلي عشق و ايمني بود اگر خانه پر از خشونت و زدوخورد باشد. «عشق» در ذهن همان «خانه» را تداعي مي‌كند و احتمال اينكه چنين فردي عاشق فردي خشن شود، افزايش مي‌يابد.

اگر خانه براي فردي تداعي كننده‌ي تنهايي باشد احتمال اينكه عاشق فردي شود كه به او محبت و توجه كافي نداشته باشد تا بتواند احساس تنهايي دوران كودكي را باز توليد كند، افزايش مي‌يابد.

          نزديك بودن خانه‌ي دوران كودكي و عشق در ذهن ما به گونه‌اي است كه گويا با عشق به خانه‌ي دوران كودكي  باز مي‌گرديم. بازگشت به خانه راز نهفته‌ي بسياري از روابط عاطفي است.

اما برخي از ما در همان کودکي هم، خانواده‌ي خود را هرگز نپذيرفته‌ايم. برخي از ما دلمان مي‌خواست مادر ديگري داشتيم يا اينكه پدر ديگري داشتيم. برخي از ما پدر اصلي خود را ناپدري مي‌دانستيم و يا اينكه مادر خود را نامادري به حساب مي‌آورديم.

برخي از ما خانه و خانواده‌ي خود را محل مناسبي براي عشق و احترام نيافته‌ايم و از خانه و خانواده‌ي خود بيزار هستيم. اين افراد آنچه را تجربه كرده‌اند، عشق نمي‌دانند بلكه آنچه را كه در خانه نبوده است عشق به حساب می‌آورند. اين قبيل افراد عشق را متضاد با خانه‌ي دوران كودكي مي‌دانند و معمولاً در تجربه‌ي عشق از خانه‌ي دوران كودكي فرار مي‌كنند و به سوي خانه‌اي مي‌روند كه در تضاد با خانه باشد. عشق براي اين افراد «ضدخانه» را تداعي مي‌كند. «ضدخانه» خانه‌اي است كه عشق در آنجاست آن چيزي كه در خانه نبود يا كم بود اما در ضدخانه هست و زياد هم هست. مثل معروفي كه مي‌گويد: مرغ همسايه غاز است. به‌گونه‌اي اشاره به ضدخانه دارد. خانه‌ي همسايه براي برخي از ما تصوير خانه‌ي ايده‌آل است. هرچه كه در خانه نيست در خانه‌ي همسايه يا همان ضدخانه موجود است. ضدخانه يك خانه‌ي ايده‌آل از نظر فردي است كه خانه‌ي واقعي خود را خانه نمي‌داند.

          اگر عشق براي كسي "ضدخانه" را تداعي كند و «خانه» اعتياد را تداعي كند معمولاً شاهد آن هستيم كه اين فرد به دنبال همسري خواهد بود كه به هيچ عنوان اهل دودودم و اعتياد نباشد. اگر عشق «ضدخانه» را تداعي كند و «خانه» خشونت و زدوخورد را تداعي كند. عشق براي چنين فردي عدم خشونت و نبود زدوخورد و آرامش را تداعي مي‌كند بنابراين به احتمال زياد ما شاهد آن هستيم كه چنين فردي عاشق كسي خواهد شد كه به هيچ عنوان اهل خشونت نباشد. اگر عشق «ضدخانه» را تداعي كند و خانه ، تنهايي را تداعي كند. احتمال اينكه عاشق فردي شود كه او را تنها نگذارد و به او وابستگي داشته باشد افزايش مي‌يابد. فرار از خانه وقتي در عشق اتفاق مي‌افتد كه خانه براي ما تداعي‌هاي بد و نامناسب داشته باشد. فرار از خانه رفتن به ضدخانه است كه براي فرد به معناي رسيدن به آن چيزي است كه در خانه نبوده است.

 برگرفته از کتاب آموزش پیش از ازدواج تالیف مهدی میر محمد صادقی

 

سوء تفاهم زنان و مردان در آشنايي

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4

/* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt; mso-para-margin-top:0in; mso-para-margin-right:0in; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0in; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}

سوء تفاهم زنان و مردان در آشنايي

مردان و زنان در آشنايي، يك تفاوت عمده دارند كه باعث سوء تفاهم بزرگي بين آنها مي‌شود. مردان مي‌توانند بدون اينكه به ازدواج فكر كنند، وارد ارتباط با جنس مقابل شوند؛ اما زنان معمولاً معطوف به ازدواج هستند و به ازدواج فكر مي‌كنند. براساس اين تفاوت جنسيتي، بسيار اتفاق مي‌افتد كه در ابتداي يك ارتباط، مرد به زن مي‌گويد كه: «من قصد ازدواج ندارم» و اين جمله را با تأكيد و چند بار بيان مي‌كند. معمولاً خانم‌ها فكر مي‌كنند كه او اين جمله را فعلاً مي‌گويد و بعدها نظرش تغيير خواهد كرد. معمولاً خانم‌ها فكر مي‌كنند كه با ارتباط بيشتر و با توجه و عشق، مي‌توانند نظر مرد را تغيير دهند و او را به سوي ازدواج سوق دهند. اما مردان از آن سو با بيان اين جمله، به واقع احساس گناه خود را تخفيف مي‌دهند و با خود مي‌انديشند كه: «من از اول به او گفتم كه نمي‌خواهم ازدواج كنم» و بيان چند باره اين مطلب را نشان صداقت خود مي‌دانند و براي اتمام رابطه، كمتر احساس گناه دارند. از آن سو خانم‌ها كه سعي در جلب توجه با ابراز عشق و توجه و داشته‌اند پس از اينكه رابطه رو به اتمام مي‌رود دچار چالش جدي مي‌شوند و معمولاً بيان مي‌كنند كه با احساسات من بازي شده است.

 

اين تفاوت نگرشي را هم زنان بايد جدي بگيرند و هم مردان. به واقع مردان بايد بدانند كه اگر هزار بار هم به يك زن بگويند كه قصد ازدواج ندارند، زنان اين جمله را نمي‌شنوند و اگر هم بشنوند، باور نمي‌كنند و اگر هم باور كنند، سعي در تغيير آن خواهند داشت. زنان نيز بايد بدانند كه اگر مردي بيان كرد كه قصد ازدواج ندارد، به واقع قصد ازدواج ندارد و بهتر است كه آن را جدي بگيرند.

نيت و قصد ازدواج را عملاً مي‌توان با نشانه‌هاي زير متوجه شد.

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4

نيت و قصد ازدواج را عملاً مي‌توان با نشانه‌هاي زير متوجه شد.

فقط گفتن و بيان قصد ازدواج به اين معني نيست كه فرد نيت ازدواج دارد بلكه چند نشانه وجود دارد كه عملاً قصد و نيت فرد را از آشنايي نشان مي‌دهد.

الف ـ فردي كه قصد ازدواج دارد در دوره آشنايي، تقاضاي ارتباط جنسي نمي‌كند.

ب ـ فردي كه قصد ازدواج دارد ارتباطش را از خانواده مخفي نمي‌كند.

ج ـ فردي كه قصد ازدواج دارد زمان آشنايي را بيش از اندازه طولاني نمي‌كند.

د ـ فردي كه قصد ازدواج دارد سعي در بدست آوردن اطلاعات دارد و تنها به تبادل احساسات بسنده نمي‌كند

/* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt; mso-para-margin-top:0in; mso-para-margin-right:0in; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0in; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}

قصه های عشق

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4

قصه های عشق

اشترنبرگ پرسشنامه‌اي تهيه کرده است که با پاسخ دادن به آن مي‌توانيم قصه‌ي عشق خود را بشناسيم. خوشبختانه کتاب اشترنبرگ به فارسي ترجمه شده است. اين کتاب با عنوان «قصه‌ي عشق» توسط آقاي علي اصغر بهرامي ترجمه و انتشارات جوانه رشد آن را به چاپ رسانده است. از اين کتاب ترجمه‌ي ديگري نيز با عنوان «عشق داستان است» توسط آقاي دکتر شاملو به چاپ رسيده است. مطالعه‌ي اين کتاب که هم داراي ديدگاهي عميق و هم زباني ساده و قابل فهم است را به همگان توصيه مي‌کنيم. برای درک بهتر قصه ها در نظریه عشق یک داستان است؛ برخی از قصه های رایج را در زیر توضیح می دهیم.

 

قصه ايثار

            براي برخي از افراد عشق به معناي از خود گذشتگي و ايثار است. رابطه براي اين افراد زماني معناي عشق مي‌دهد كه يكي براي ديگري فداكاري كند. فداكاري و گذشت باعث مي‌شود كه درگير عشق شوند.

            بسياري از فيلم‌هاي ايراني و داستان‌هاي عاشقانه‌ي ايراني حاوي معناي ايثار است. دختري كه براي رسيدن به محبوب خود خانواده ثروتمند خود را ترك مي‌كند و در شهري غريب با فقر و نداري مي‌سازد و خم به ابرو نمي‌آورد و با سيلي صورت خود را سرخ نگاه مي‌دارد و عاشقانه همسرش را دوست دارد حاوي معناي ايثار است. قصه ايثار يكي از رايج‌ترين قصه‌هاي عاشقانه است.

 

قصه دين

            آنها كه عشق را راهي براي رسيدن به خدا و رستگاري مي‌دانند آنها كه از رابطه صميمانه انتظار تعالي و كمال معنوي دارند. آنها كه سعي مي‌كنند وارد رابطه‌اي شوند كه به همراه يار خود به خداوند نزديك شوند؛ درگير قصه دين هستند. افرادي كه قصه آنها قصه دين است هنگامي كه همسر خود را در حال عبادت مي‌بينند به او احساس محبت بيشتري نسبت به او پيدا مي‌كنند. دين ورزي همسر و تلاش او براي تعالي معنوي باعث مي‌شود كه محبت و عشق به او و به رابطه افزايش يابد. قصه دين يكي از قصه‌هاي رايج است. قصه دين قصه بسياري از مردان و زناني است كه ايمان و اعتقادات فرد مقابل براي آنها مهم است.

 

قصه سفر

            افرادي كه عشق را به چشم سفر مي بينند، سفري دو نفره به سوي يك مقصد و يك هدف، افرادي كه از مسافرت به همراه محبوب خود لذت مي‌برند آنها كه به همسر خود به عنوان همسفر نگاه مي‌كنند و در جستجوي همسفر زندگي هستند قصه آنها قصه سفر است معناي عشق براي آنها و درك آنها از عشق، سفر است. گاهي استعاره سفر، كم و بيش عملاً به شكل واقعي نيز در زندگي اين افراد نمود پيدا می‌كند و آنگاه ما شاهد آن خواهيم بود كه اين افراد باهم به سفر مي‌روند و از سفر لذت مي‌برند.

 

قصه تجارت

            آنها كه عشق را يك شراكت اقتصادي دو نفره مي‌دانند؛ باهم كار مي‌كنند و باهم پس‌انداز مي‌كنند، سرمايه‌گذاري مي‌كنند و يكي را دو تا مي‌كنند و دو تا را سه تا. معناي عشق براي آنها همكاري در جهت رشد و شكوفايي اقتصادي است. زن و مردي كه باهم كار مي‌كنند پولشان را باهم سرمايه‌گذاري مي‌كنند، هر دو صرفه‌جويي مي‌كنند و نهايتاً يك شركت اقتصادي ايجاد مي‌كنند و در اين شرايط يكديگر را دوست دارند و نسبت به هم احساس محبت مي‌كنند، قصه آنها قصه تجارت است. اين گونه افراد در شراكت اقتصادي و افزايش ثروت يكديگر را دوست دارند و نسبت به هم عشق مي‌ورزند.

 

قصه زيبايي

            افرادي كه زيبايي را ستايش مي‌كنند و در جستجوي همسر زيبا هستند و زيبايي فرد مقابل براي آنها مهم است از عشق درك و معناي تحسين و ستايش زيبايي دارند. اين افراد هنگامي كه همسرشان آرايش مي‌كند و زيبايي او دو چندان مي‌شود، محبتشان و عشق‌شان به او دو چندان مي‌شود. افرادي كه قصه آنها قصه زيبايي است در صورتي كه با فردي كه از زيبايي بهره و نصيب كمتري برده است،‌ ازدواج كنند، دچار تعارض و ترديد مي‌شوند. زيبايي باعث مي‌شود كه اين افراد بتوانند بسياري از مسائل ديگر را ناديده بگيرند.

قصه طنز

            افرادي كه شم طنز دارند، آنهايي كه مي‌توانند ديگران را بخندانند و از خنديدن لذت مي‌برند، آنهايي كه جذب فردي از جنس مقابل مي‌شوند كه شوخ طبع و طنز پرداز است، آنهايي كه مي‌توانند جنبه‌هاي خنده‌دار حوادث جدي را ببينند و بازگو كنند، درك آنها از عشق و معناي آنها از عشق مي‌تواند قصه طنز باشد. مشخصه قصه طنز اين ديدگاه است كه عشق پديده‌اي عجيب و داراي جنبه‌هاي مضحك زيادي است. انسان يا مي‌تواند روي جدي روابط عاشقانه را ببيند يا روي ديگر آن را كه چندان جدي نيست، و كساني كه آدم‌هاي قصه طنز هستند قاطعانه ترجيح مي‌دهند كه روي نه چندان جدي آن را ببينند.

            قصه‌هاي عشق به اين چند قصه محدود نمي‌شود اشترنبرگ بيست و پنج داستان را جمع‌بندي كرده است كه بازنمود طيف وسيعي از استنباط‌هاي آدمي از عشق و چيستي آن است. هر داستان داراي يك روال تفكر و رفتار است كه مشخصه‌ي آن داستان است. براي مثال رفتار كسي كه عشق را به چشم «بازي» نگاه مي‌كند با رفتار كسي كه عشق را به چشم «دين» نگاه مي‌كند بسيار متفاوت است.

 

این مطالب برداشتی است از کتاب آموزش پیش از ازدواج تالیف آقای مهدی میر محمد صادقی برای کسب اطلاعات بیشتر میتوانید به این کتاب مفید مراجعه نمایید .

/* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt; mso-para-margin-top:0in; mso-para-margin-right:0in; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0in; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}

دیدگاه روانشناختی در روابط سالم دختر و پسر در دانشگاه

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4

دیدگاه روانشناختی در روابط سالم دختر و پسر در دانشگاه

 محیط آموزشی بدون ارتباط آموزشی نیست و طرف دوم این ارتباط، همیشه از جنس شما نیست. شاید شما در برخی اوقات مجبور به برقراری ارتباط با جنس مخالف شوید؛

انسان، هرگز بی‏ ارتباط با دیگران زندگی نکرده است و اگر چه سطح و نوع ارتباطها تنوع می‏پذیرد، ولی ارتباطات انسانی، هیچ‏گاه قطع نشده است؛ زیرا برای آدمی، ارتباط با همنوع یک ضرورت است. نوع و کیفیت ارتباط را اهداف و اغراض ما تعیین می‏کند. به این سبب، گاهی ارتباط آموزشی است، گاهی اقتصادی، گاهی فرهنگی و برخی اوقات اجتماعی. هدف یک ارتباط، در قالب پیام مبادله شده، فراهم می‏شود و به دست می‏آید. افزون بر آن که هر نوع ارتباطی، شرایط خاص خود را دارد که باید رعایت گردد تا ارتباط به هدف خود برسد.

یک مجموعه دارای اصول و قواعدی کلی است که باید در تمام ارتباطها رعایت گردد. یکی از این اصول، این اسم که هرگز ارتباطها نباید با همدیگر همپوشی و تداخل نمایند؛ یعنی در ضمن یک ارتباط، نباید هدف گم شود. پیام مبادله شده که معین کننده نوع ارتباط است، باید محدود و منحصر به همان نوع ارتباط باشد؛ مثلاً در ضمن یک ارتباط اقتصادی نباید ارتباط خانوادگی و پیام خانوادگی مبادله شود. این تداخل، موجب ضرر به هر دو نوع ارتباط خواهد شد و هر دو را از اهدافشان دور می‏سازد و همچنان که اگر در ضمن ارتباط آموزش، حواس شما متوجه مطالب دیگر شود، موجب افت کیفیت آموزش می‏شوید. در ارتباط دیگر نیز تداخل پیام‏ها، موجب افت سطح ارتباط می‏شود. پس باید به اصول ارتباطهای انسانی پای بند بود تا بتوان به اهداف ارتباطها دست یافت.

شاید توجه دارید که علت اصلی حضورتان در دانشگاه - همان گونه که از نام این محیط پیداست - تحصیل دانش و علم است و نه تحصیل چیز دیگر؛ از این رو، ارتباط اساسی و اصلی شما با تمام افراد در این محیط، یک ارتباط آموزشی است و اگر ارتباط دوستی یا اقتصادی و... برقرار شود، در مسیر تکمیل ارتباط آموزشی و یا مقدمه‏ای جهت رسیدن به اهداف آموزشی است. اگر در دانشگاه در پرتو یک ارتباط اقتصادی، لوازم التحریر، فیش غذا، لباس و... تهیه می‏کنید، همه برای تأمین اهداف آموزشی و تحصیل علم و دانش است. هر رفتار و یا ارتباطی که شما را از این هدف دور کند، آفت زندگی دانشجویی و انحراف از مسیر ارتباط آموزشی تلقی می‏شود.

هر ارتباط دیگری غیر از ارتباط آموزشی، فقط یک عامل مزاحم است و باید آنها را از مسیر زندگی دانشجویی خود حذف کنید تا بتوانید به اهداف علمی و معرفتی خوبى نایل آیید.

پس از دیدگاه تعلیم و تربیت، ارتباط با جنس مخالف، یک عامل مزاحم است و در اولین گام، سطح تمرکز شما را کاهش می‏دهد. کافی است یک پیام غیر آموزشی از جنس مخالف نظر شما را به خود جلب نماید تا ساعت‏ها فکر و ذهن شما را به خود مشغول سازد. توجه دارید که تا کنون تنها با تکیه بر دیدگاه تعلیمی و تربیتی، به بررسی این پدیده پرداخته‏ایم و نتیجه سخن آن که هر عمل و ارتباطی که ارتباط آموزشی و فعالیت تحصیلی شما را تحت الشعاع خود قرار دهد و کمیت و کیفیت دانش اندوزی شما را کاهش دهد، باید از زندگی دانشجویی شما حذف شود.

توجه داریم که تأثیرمزاحمتی ارتباط با جنس مخالف، هرگز نه قابل کتمان است و نه با مزاحمت‏های دیگر - همانند سرو صدا - قابل مقایسه می‏باشد؛ یعنی کسی نیست که بگوید ارتباط با جنس مخالف، همانند خرید لوازم التحریر مقدمه‏ای برای تحصیل موفق است؛ زیرا بروز عامل مزاحم، برابر است با افت تحصیلی و افزون بر این، تحقیقات انحام گرفته و تجربیات افراد مبتلا به ارتباط با جنس مخالف، گویای افت شدید تحصیلی این گونه افراد است.

موضوع ارتباط با جنس مخالف، تنها نظر دانشمندان و صاحب نظران تعلیم و تربیت را به خود جلب نکرده است؛ بلکه این مسئله از دیدگاه فقهی، حامعه شناختی، روان شناختی و... نیز مورد بررسی قرار می‏گیرد.

اینک از دیدگاه روان شناختی این مسئله را مورد بررسی کوتاه قرار می‏دهیم.

1. دهنده پیام. 2. گیرنده پیام. 3. محتوای پیام. 4. کانال. 5. رسانه. از بین این امور، بیشترین تأثیر و نقش تعیین کننده، نقش اصلی آن، مؤلفه سوم (محتوای پیام) است. آن چه یک ارتباط را از دیگر ارتباطها متمایز می‏سازد، محتوا و پیام است. حال سخن این است که در ارتباط دوستی با جنس مخالف، چه نوع پیامی مبادله می‏گردد که آن را ارتباط دوستی با جنس مخالف می‏گویند؟ چرا ارتباط با استاد در کلاس درس را ارتباط دوستی نمی‏گویید و یا ارتباط با دفتردار دانشگاه را ارتباط آموزشی و دوستی می‏گویید؟ آیا چیزی جز محتوا و پیام مبادله شده، می‏تواند نقش مؤثر و تعیین کننده‏ای داشته باشد؟ اینک باید مشخص کنیم که در ارتباط دوستی با جنس مخالف، محتوا و پیام مبادله شده چیست که آن را از دیگر ارتباطها، همانند اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و... متمایز می‏سازد؟

آن چه در ارتباط با جنس مخالف مبادله می‏شود، محبت و عشق است؛ ولی محبتی که یک همجنس از ارائه آن ناتوان است. از این رو به سراغ جنس مخالف می‏رویم؛ پس محبت از نوع جنسیتی است و اگر پیام آرامش، سکون و... نیز مبادله می‏گردد، رنگ جنسیتی - نه جنسی - پذیرفته است. در این نوع ارتباط چون قواعد و شرایط و تعهدات طرفین تعریف نشده است و به صورت ناقص از فرهنگ غربی اقتباس شده است، با پیامد منفی فراوانی همراه می‏باشد؛ مثلاً چون سطح دوستی تعریف نشده، دوستان در برابر همدیگر احساس تعهد نمی‏کنند که معمولاً با خیانت، بی وفایی، شکست و... همراه است.

گاهی اوقات به واسطه این که سطح دوستی و ارتباط تعریف نشده است، اندک اندک از ارتباط دوستی فراتر رفته، همسان با ارتباط خانوادگی و کارکردهایی از آن دست می‏شود و چون شرایط آن با توافق طرفین قرین نشده، به هتک حیثیت اجتماعی و چه بسا خسارت‏های جبران‏ناپذیر - به ویژه از طرف دختر - همراه می‏شود و هرگز کسی در ابتدا پیش بینی نمی‏کند که این دوستی، به این نقطه ختم شود؛ ولی کم کم به جایی می‏رسد که سرمایه‏ای جز ندامت باقی نمی‏ماند.

بنابراین چون در فرهنگ دینی و عرف ایرانی ما، این نوع ارتباط هنوز تعریف نشده و شرایط، مقررات و آداب، تعهدهای طرفین تعیین شده است، نباید به سراغ آن برویم؛ چون هر ارتباطی که از شرایط، آداب و تعهد لازم فارغ باشد، نه تنها به هدف خود نمی‏رسد، بلکه جز خسارت نتیجه‏ای ندارد. اگر ارتباط اقتصادی با آداب، شرایط و تعهدهای بیگانه باشد، نه تنها سود نمی‏دهد، بلکه خسارت اقتصادی تنها نتیجه آن خواهد بود. در این نوع ارتباط هم، وضعیت به همین منوال است.

در ارتباط دوستی با جنس مخالف، آن چه در معرض خسارت و ضرر (و یا بهتر بگوییم تهدید) قرار می‏گیرد، مال، سرمایه و تحصیل دانش نیست؛ بلکه آبرو و پاکی است که اگر از کف رود، هرگز جبران‏پذیر نیست. آیا انسان عاقل حاضر است که در یک ارتباط دوستی فاقد تعهد لازم الاجرا و غیر قابل نقض، حیثیت خود را در معرض آسیب و خطر قرار دهد؟ اگر این ضرر رخ داد، چه کسی آن را جبران می‏کند و آیا آبروی بر باد رفته، قابل برگشت است؟ بسیار افرادی که هرگز گمان نمی‏کردند به بی آبرویی و از دست دادن آبرو و... مبتلا شوند؛ ولی مبتلا شدند. بنابراین، از دیدگاه روان شناختی بین فردی نیز چون ارتباط دوستی با جنس مخالف فاقد شرایط یک ارتباط سالم می‏باشد و ویژگی‏های لازم در مؤلفه‏های آن رعایت نشده است، یک ارتباط شکست خورده و مقرون به آسیب می‏باشد و تا زمانی که به یک تعهد طرفینی همراه با رعایت آداب و شرایط منتهی شود، باید از آن سخت اجتناب کرد.

حال که ارتباط با جنس مخالف در فضای آموزشی و غیر آموزشی ممنوع است، پس شکل رفتار ما با جنس مخالف چگونه باید باشد؟

به طور کلی در جامعه ما چند شیوه برخورد وجود دارد که یک شیوه آن درست و شیوه‏های دیگر غلط است.

برخورد مبتنی بر شناخت و احترام متقابل، برخورد صحیح با جنس مخالف است. در این شیوه، دختران و پسرانی هستند که به محض دیدن یکدیگر خود را نمی‏بازند و هیجان زده نمی‏شوند. اینان یک نگاه و یک کلام از جنس مخالف را به عشق تعبیر نمی‏کنندو آن را در ذهن خود و در رؤیاهای خویش نمی‏پرورانند؛ بلکه در برخوردها در مجامع فامیلی، تحصیلی و... بسیار با وقار و سنگین برخورد می‏کنند و در عین پرس و جو از احوال یکدیگر و پاسخ گویی به پرسش‏های آنان، دچار افراط در خنده و شوخی نمی‏شوند. آنان جنس مخالف را افرادی چون پدر، مادر، برادر و خواهر خود نمی‏دانند و آدابی را که از لحاظ شرعی و اجتماعی در برخورد با آنان لازم است، رعایت می‏کنند. آنان بر اثر تربیت خانوادگی، برقراری رابطه پنهان با جنس مخالف را بی معنا می‏دانند و درباره روحیات جنس مخالف به حد کافی آگاهند و برای برقراری روابط نیزدیک و صمیمی با جنس مخالف، برنامه دارند و آن را از طریق ازدواج و فراهم آوردن شرایط مقبول اجتماعی، به تحقق می‏رسانند.

شیوه‏های نادرست ارتباط

1. برخورد احساسی و هیجان زده این رفتار بر اثر عدم شناخت صحیح از جنس مخالف است و یک ابراز محبت ساده را نشانه عشقی عمیق می‏دهند و هیجان زده می‏شوند که معمولاً در دختران چنین واکنشی بیش از پسران به چشم می‏خورد

2. برخورد خشک و محدود؛ عده‏ای از جوانان بر اساس تربیت‏های غلط، گاهی در میان خویشان و آشنایان از افراد غیر هم جنس اجتناب می‏کنند و رفتاری سرد و یا خشن دارند؛ البته خشک نبودن هرگز به معنای رعایت نکردن حدود شرعی نیست؛ ولی رعایت موازین شرعی هم لزوماً به معنای بد اخلاقی و سرد بودن نمی‏باشد.

3. داشتن روابط پنهانی؛ داشتن روابطی مثل نامه نگاری، تماس‏های تلفنی و مخفیانه، گذشته از این که چه عواملی باعث این گونه روابط بین بعضی از جوانان ما شده، باید یادآور شویم که عواقب روانی و اجتماعی بسیار خطرناکی در این گونه روابط وجود دارد که متأسفانه بیشترین آسیب آن نصیب دختران ما می‏شود.

4. افراط در معاشرت؛ بعضی از خانواده‏ها به بهانه اجتماعی کردن فرزندان خود سعی در ایجاد روابط افراط گونه بین پسر و دختر می‏کنند که نوعی تبعیت کورکورانه از فرهنگ غربی است.

بنابراین به نظر اسلام شیوه صحیح در رابطه با جنس مخالف، همان شیوه‏ای است که توضیح آن گذشت.

در ارتباط با جنس مخالف، در حالی که در قالب شکل اول ارتباط برقرار می‏کنید، از اصول بیان شده زیر پیروی کنید:

1. برخورد با جنس مخالف بر اصل تکبر ورزی استوار شده است؛ یعنی معیار و قانون برخورد با جنس مخالف متکبرانه بودن آن است. رفتار صمیمانه و چهره گشاده و لب خندان داشتن، برای مواجه با همجنس و محارم است؛ نه برای نامحرم و جنس مخالف. راه حفظ حریم و مصونیت و حرمت نهادن برای خود، تکبر ورزی است تا ناشناسان و نا محرمان به حریم شما بار نیابند؛ مگر آن که محرم راز شوند بد گویی و ناسزاگویی لازم نیست و رفتار متکبرانه داشتن لازم است. بی اعتنایی، خود برتر بینی، فاصله گرفتن، حریم برای خود قائل شدن از جلوه‏های رفتاری مطلوب با جنس مخالف است.

2. به برخی از تأثیرات مثبت و اندک این ارتباط دل خوش نکنید و بدانید که انسان‏های پشیمان اندک اندک به خط قرمز رسیدند و از آن عبور کردند. اگر شما یک قدم جلو بگذارید، باید تا ده قدم از ارزش‏های خود عقب‏نشینی کنید. جاذبه طبیعی و زیستی دختر و پسر، به ویژه در سنین جوانی، زمینه انحراف ارتباطهای انسانی را فراهم می‏سازد. در محیط آموزشی هم نباید از آفاتی که در جاذبه‏های زیستی ریشه دارد، غفلت کنید؛ زیرا روابط انسانی از این ناحیه، بسیار آسیب‏پذیرفته و به انحراف می‏گراید. بر همین اساس شارع مقدس به ما هشدار می‏دهد که هرگاه دو غیر هم جنس در قالب هر ارتباطی در مکانی خلوت و دور از دید دیگران قرار گیرند، شیطان آنها را به سمت روابط تهدیدآمیز می‏کشاند و باید از آن محیط و ارتباط گریخت.

نکته دیگری که به این حساسیت می‏افزاید، تهدید مستمر و لحظه به لحظه این خطر است؛ یعنی در حالی که دیگر عوامل تهدید کننده، نیازمند زمان و مکان خاصی هستند تا آدمی را در معرض تهدید قرار دهند و در رفتار وی نفوذ کنند، این عامل همیشه نقش تهدید کننده دارد و انسان هوشیار نباید یک لحظه خود را از این تهدید در امان ببیند.

3. محیط آموزشی بدون ارتباط آموزشی نیست و طرف دوم این ارتباط، همیشه از جنس شما نیست. شاید شما در برخی اوقات مجبور به برقراری ارتباط با جنس مخالف شوید؛ در این صورت، یقیناً از محدوده پیام آموزشی تجاوز نکنید و فقط به مبادله همین نوع پیام - در صورت مستقیم یا غیر مستقیم - اکتفا کنید.

منبع: سایت اینترنتی ندای مشاور ( www.nedayemoshaver.com)

 

/* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt; mso-para-margin-top:0in; mso-para-margin-right:0in; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0in; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}

ابراز محبت به قصد ازدواج یا..؟

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4

ابراز محبت به قصد ازدواج یا..؟

محبت قلبی بوجود آمده به منظور آشنایی با یكدیگر و فراهم كردن مقدمات ازدواج را چگونه می توان به دیگری تفهیم كرد و آیا اصولا صحیح و معقول و پسندیده است محبت و علاقه باطنی خود را به طرف مقابل (كه از جنس مخالف است) تفهیم كنیم و آیا پی آمدها و عوارضی به دنبال نخواهد داشت؟ 

 

 برخی روان شناسان با انواع نیازهای مختلف انسان و سطح بندی آن، بر اهمیت نیازهای عاطفی در دوران نوجوانی و جوانی و لزوم تأمین آن توسط گروه همسالان تأكید می ورزند و معتقدند این نیاز یكی از نیازهای عالی انسان است و همسالان با ایجاد ارتباط مثبت عاطفی می توانند به تأمین آن بپردازند. اما آن چه در ایجاد رابطه دوستی و اظهار محبت به دیگری از اهمیت زیادی برخوردار است آن است كه به چه كسی و تا چه محدوده ای این كار انجام گیرد كه هم آن نیاز عاطفی پاسخ داده شود و هم عوارض و پیامدهای منفی نداشته باشد و به عبارت دیگر به چه هزینه ای می خواهیم این نیاز را تأمین و ارضاء كنیم. همان طور كه در تأمین دیگر نیازهای زیستی، اجتماعی و شناختی به این چگونگی توجه می شود مثلا برای تأمین نیازهای فیزیولوژیك و زیستی خود دست به هر اقدامی نمی زنیم و با هر چه جلوی ما قرار گرفت استفاده نمی كنیم بلكه سعی می كنیم گزینش كرده آن هم گزینش عقلانی و طبق معیارهای صحیح و آن چه تناسب بیشتری با وضعیت جسمانی ما داشته باشد بهره می گیریم با هر گونه احتمال ضرری در تصمیم گیری خود تجدید نظر كرده و از لذت لحظه ای و كوتاه مدت آن می گذریم.

بنابراین چه خوب و شایسته است همین مکانیزم را در مورد این نیاز همچون نیازهای زیستی به كار ببریم یعنی آنچه تناسب بهتر و بیشتری با كل شخصیت انسان دارد مورد توجه قرار داده و آن چه نامتناسب است یا متضاد و معارض با ویژگی اصلی انسان است و سلامت روحی و روانی انسان را تهدید می كند به كناری گذاشته و از آن دوری كنیم. شكی نیست چنین گزینش عقلانی و مبتنی بر ندای حقیقت یاب درون، نیازمند شناخت كافی و تحمل در برابر خواست های موقت بعد غیر حقیقی انسان است.

 

 اكنون این سؤال مطرح می شود كه اظهار محبت به جنس مخالف چه پیامدهایی به دنبال دارد؟

الف: زیاده طلبی

كمال طلبی انسان در هر بعدی از ابعاد جسمانی و روانی زبان زد همگان است. در تمام زمینه ها این كمال خواهی ظهور و بروز دارد و با اندك تأملی در رفتار خود و دیگران می توان این صفت را كشف و مشاهده كرد. اظهار محبت به جنس مخالف از جمله همین موارد است، با یك سلام و احوالپرسی ساده و مختصر آغاز می شود و یا به انگیزه اهداف آموزشی و غیره شروع می شود ولی به تدریج نوع رابطه و گفتگو تغییر پیدا كرده و به میزان و كمیت آن نیز افزوده می شود و تا آنجا پیش می رود كه تمام انرژی عاطفی فرد را می خواهد. بنابراین ما برای اظهار محبت به جنس مخالف (چه منشاء سوء تفاهم بشود و چه سوء تفاهمی را به دنبال نداشته باشد) دلیل موجه و قابل قبولی را نمی شناسیم. در واقع اگر هم باعث سوء تفاهم نشود باعث سوء رفتار می شود و به تدریج در گردونه ای وارد می شوند كه چه بسا هیچ كدام خواستار آن نبودند. گردونه ای كه گاهی رهایی از آن مستلزم هزینه كردن تمام انرژی روانی، جسمانی فرد و قرار گرفتن در بن بست شدید است.

ب. وابستگی

 با شكل گیری روابط عاطفی بین دختر و پسر و افزایش تدریجی آن، زمینه وابستگی آنها به یكدیگر و تشدید آن فراهم می شود. از آنجا كه نیاز به محبت ورزیدن و مورد محبت واقع شدن در دوران جوانی به اوج خود می رسد و  به شكل خودكار دختر و پسر در این كانال قرار می گیرند و هوشیارانه و در اكثر موارد به طور ناهوشیار گرفتار چنین گردابی می شوند و آن را با عنوان های عرف پسند و موجه پوشش می دهند و باطن غیر موجه آن را با پوشش های ظاهری نیكو و پسندیده جلوه گر می نمایند.علاقه ابتدایی شدت یافته و علی رغم تصمیم اولیه دو طرف یا یكی از آنها، كم كم به وابستگی به یكدیگر تبدیل می شود. این وابستگی آفت بزرگی برای تمركز حواس، تحصیل و تفكر عمیق در امور درسی آنها می شود به گونه ای كه گاهی مطالعه و حضور در كلاس درس را غیر ممكن می سازد وهر كدام از آنها در تمام اوقات شبانه روز حتی در كلاس درس در فكر طرف مقابل است.

ج. احساس گناه

 شكی نیست كه ما در جامعه دینی زندگی می كنیم و اكثریت مردم  از آموزه های دینی و اخلاقی متأثر هستند و به آنها احترام می گذارند. اظهار محبت و طرح رابطه دوستی با جنس مخالف از جمله رفتارهایی است كه جامعه دینی و ارزشی آن را نمی پسندد و اگر اندك دقتی به متون دینی و فرمایشات رهبران دینی صورت گیرد روشن می شود كه ارتباط با جنس مخالف از چارچوب و قوانینی خاص برخوردار است و آن چنان آزاد و بدون محدودیت نیست،  بلكه نگاه اسلام به این گونه ارتباط ها منفی است و همه را از ایجاد ارتباط عاطفی و احساسی با جنس مخالف باز داشته و نهی كرده است.حال اگر به هر دلیلی (عدم آگاهی، غفلت)، فردی مرتكب چنین رفتاری شد مدت زمان زیادی نمی گذرد كه جوان به خود می آید و به گذشته خود می اندیشد و رفتارهای خود را با ملاك ها و معیارهای اخلاقی و شرعی مقایسه كرده و آنها را محك می زند و یا با قرار گرفتن در موقعیت ها و شرایط زمانی و مكانی معنوی دچار پشیمانی شده و اگر نتواند به درستی از این فضای روانی خارج شود به احساس گناه منفی تبدیل شده و این احساس گناه منشأ بسیاری از ناگواری های روحی و روانی می شود؛ احساس گناه بیش از حد همراه با یأس و ناامیدی مطلق، توان حركت به سوی اصلاح و تغییر رفتار و مسیر زندگی را از فرد سلب می کند.

برای امر مهم و حیاتی ازدواج باید ابتدا به تحقیق و بررسی پرداخت و سپس در صورت داشتن قابلیت ها و صلاحیت ها در فکر ایجاد علاقه بود نه آنکه با عینک محبت و علاقه به بررسی اوضاع و احوال ویژگی های وی اقدام نمود .

به نظر می رسد یكی از پیش نیازهای ضروری ازدواج آشنایی دو طرف از ویژگی های رفتاری، شخصیتی، اخلاقی و خانوادگی، اقتصادی، اجتماعی و ... یكدیگر است و هر دو طرف با دقت و حساسیت زیاد و با استفاده از راه های مختلف تحقیق و بررسی باید به اطمینان دست یابند كه می توانند با آغاز زندگی مشتركشان به آرامش رسیده و عامل رشد و بالندگی و كمال یكدیگر می شوند. به عبارت دیگر از طریق همین آگاهی های واقع بینانه؛ دو طرف در خواهند یافت كه آیا با یكدیگر تناسبی دارند یا نه؟ ولی نكته قابل توجه این است كه چگونه و طبق چه مكانیزمی دو طرف به این هدف دسترسی پیدا كنند و آیا می توان با ایجاد رابطه عاطفی و  با اظهار محبت به فرد مورد نظر به گونه ای كه سوء تفاهم هم نشود به این هدف دست یافت و به روحیات و ویژگی های اخلاقی و خانوادگی و ... همدیگر پی برد؟

 ما بر اساس شواهد موجود و اطلاعات به دست آمده معتقدیم بیشتر ارتباط هایی كه با همین قصد و نیت موجه و معقول شكل می گیرد مبنایی و یا انگیزه دیگری غیر از آن چه به زبان جاری می كنند دارد(به خصوص اگر تقاضا کننده جنس مذکر باشد). در واقع تقاضای آشنایی با یكدیگر قبل از ازدواج، صرفا پوشش به ظاهر مقبولی است که فرد بدین وسیله می خواهد دلیل موجه و معقولانه ای برای ارتباط های عاطفی و اظهار محبت های غیر مجازشان قرار دهد و توجیهی برای آن باشد.عده ای دیگر نیز هستند كه به طور ناهشیار گرفتار چنین دامی می شوند  ولی چون غریزه جنسی انسان بخصوص در دوران جوانی بسیار قوی و شدید است و از طرف دیگر حیله های شیطانی نیز دراین مورد بسیار پیچیده ، مرموز و متعدد است با طرح انگیزه های معقول و موجه به طور ناهوشیار وارد چنین صحنه خطرناكی می شوند . آسیب می بینند.

 

با ایجاد چنین ارتباطی به هر شكل كه متصور است (مكاتبه ای، تلفنی، حضوری و ... ) و شكل گیری علاقه اولیه بین دو طرف امكان تحقیق و بررسی واقع بینانه را به تدریج كاهش داده و بیشتر به دنبال نكات مثبت طرف مقابل است و از نقاط ضعف طرف مقابل غفلت كرده و تحقیقی که باید واقع بینانه و دور از هر گونه سو گیری باشد دچار سوگیری و یا تعصب خواهد شد. و شما خوب می دانید که هر تحقیق علمی و واقع بینانه ای باید از هرگونه تعصب و سوگیری به دور باشد تا درجه واقع نمایی آن بیشتر و ارزش علمی و عملی پیدا كند.

 

 خلاصه آنکه برای چنین امر مهم و حیاتی باید ابتدا به تحقیق و بررسی پرداخت و سپس در صورت داشتن قابلیت ها و صلاحیت ها در فکر ایجاد علاقه بود نه آنکه با عینک محبت و علاقه به بررسی اوضاع و احوال ویژگی های وی اقدام نمود . بنابر این باید گفت آن عشق و علاقه ای باعث كمال و رشد و آرامش خانوادگی می شود كه پس از پیمان زناشویی و تعهد به زندگی مشترك ایجاد شود .

منبع: سایت پرسمان-نویسنده : محمد رضا احمدی

/* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt; mso-para-margin-top:0in; mso-para-margin-right:0in; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0in; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}

آسیب شناسی ارتباط با جنس مخالف

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4

آسیب شناسی ارتباط با جنس مخالف

حتی در فضای نیمه‌تاریک کافی شاپ هم می‌توان نگرانی را در نگاهش خواند. هر چند ثانیه یک بار نگاهی به ساعتش می‌اندازد و از کند بودن حرکت عقربه‌های آن تعجب می‌کند. کم‌کم به ساعت تعطیلی مدارس نزدیک می‌شود و وقتش دارد به پایان می‌رسد که پسر بدون عجله و با آرامش وارد کافی‌شاپ می‌شود و سر میز او می‌نشیند.

چند سال بعد وقتی با نگاه کردن به کودکش که در گوشه اتاق مشغول بازی است به آن دوران می‌اندیشد که دزدکی و دور از چشم خانواده‌اش ساعت‌هایی را از وقت مدرسه دزدیده و وقتش را با پسری در کافی‌شاپ و پارک‌ها گذرانده است، با خود می‌گوید، حالا که مادر کوچکی است باید بیش از این مراقب فرزندش باشد، خصوصا که بعد از جدایی از او باید خود به تنهایی از فرزندش مراقبت کند.

به زندگی از دست رفته‌اش می‌اندیشد، به تحصیلات نیمه‌کاره‌اش و به خانواده‌ای که هنوز بعد از چند سال از او به خاطر انتخابش و بی‌احترامی به نظرشان، دلخورند.

شاید این داستان تکراری خیلی از دخترانی باشد که در سنین نوجوانی و حتی در سنین بالاتر، از یک دوستی ساده شروع می‌شود و با بهانه عشق و دلبستگی که بیشتر رنگ و بوی عادت دارد، به ازدواج می‌کشد و در بعضی موارد بعد از مدت کوتاهی به طلاق ختم می‌شود.

شکل‌گیری دوستی‌های خیابانی

در چند سال اخیر هر روز بیش از پیش شاهد ازدواج‌هایی بوده‌ایم که سرچشمه آنها از دوستی‌های خیابانی دختران و پسران شروع شده و نقش والدین برای انتخاب همسر آینده فرزندشان بسیار کمرنگ بوده است و آنها فقط نقش مجری مراسم ازدواج را بر عهده داشته‌اند؛ چون انتخاب‌ها قبل از این‌که والدین مطلع شوند صورت گرفته و برای خانواده‌ها راهی جز ادامه این مسیر باقی نگذاشته است.

این‌گونه دوستی‌ها در یک نگاه و معمولا در مکان‌های عمومی مثل خیابان‌ها و پارک‌ها شروع می‌شود و افراد در این موارد هیچ‌گونه شناختی نسبت به یکدیگر ندارند.

امروزه آشنایی دختران و پسران از چت‌های اینترنتی، مهمانی‌های خصوصی، پارک، خیابان و حتی دانشگاه آغاز شده و پدر و مادر با نادیده گرفتن، یا بی‌توجهی به موضوع در نهایت در مقابل عمل انجام شده‌ای قرار می‌گیرند که در بهترین حالت آن، اصرار دختر یا پسر به ازدواج با فردی فاقد شرایط لازم است.

این‌گونه دوستی‌ها در یک نگاه و معمولا در مکان‌های عمومی مثل خیابان‌ها و پارک‌ها شروع می‌شود و افراد در این موارد هیچ‌گونه شناختی نسبت به یکدیگر ندارند. البته در تمامی ازدواج با زمینه دوستی‌ها، طلاق صورت نمی‌گیرد و بعضی از آنها هم زندگی بادوام و موفقی دارند.

 

صدمات ناشی از دوستی‌های غیرمجاز

 

به نظر می رسد که هدف این رابطه‌های خلاف قانون و مغایر با فرهنگ جامعه فقط دریافت یک لذت از طرف مقابل است، اما معمولا در ازدواج دو طرف تلاش می‌کنند در محبت کردن و کمک به پیشرفت یکدیگر از هم سبقت بگیرند که این باعث شادابی هرچه بیشتر آنان می‌شود.

در دوستی‌های خیابانی و روابط نامشروع 2 جنس به دلیل توقعات و استفاده‌های یکطرفه، بخصوص در مورد دختران، فرد دچار نارضایتی و انواع افسردگی‌ها می‌شود و کمترین صدمه‌اش این است که در بیشتر موارد لذت‌های آنی و پردردسر این‌گونه روابط، فرد را از شکوفا کردن استعدادهایش در سنین نوجوانی و جوانی بازمی‌دارد و باعث محرومیت او از تحصیل و پیشرفت می‌شود.

دوستی‌های خیابانی و بزهکاری

نتیجه این دوستی‌ها در بعضی شرایط بدتر از شکست در زندگی و طلاق و جدایی است و در مواردی حتی به جرم و جنایت نیز ختم می‌شود.

معمولا دختر یا پسر جوانی که در شرایط اجتماعی ما تمایل به دوستی‌های خیابانی داشته باشد و به آن تن دهد، سازگاری شایسته‌ای با شرایط و مناسبات معمول جامعه ندارد؛ این ناسازگاری و ناپختگی طبعا در جنبه‌های دیگر هم خود را نشان می‌دهد.

اخیرا گزارش‌های متعددی را در صفحه حوادث روزنامه‌ها درباره نوع ویژه‌ای از قتل‌ها می‌خوانیم، از جمله این‌که مردی که بتازگی با دختری ازدواج کرده، با همدستی او، جوانی را که با او دوست بوده است به قتل می‌رساند؛ این رویدادهای ناگوار پیامد دوستی‌های خیابانی بین دختران و پسران جوان و تظاهری از نارسایی‌های روانشناختی آنان است.

بررسی چنین مواردی که در درجه خفیف منجر به اختلافات خانوادگی و در درجه شدید منتهی به رفتارهای کیفری (تهدید، ضرب و جرح، قتل) می‌شود، حاکی از آن است که گاهی انگیزه‌های بیمارگونه زن، گاهی انگیزه‌های بیمارگونه شوهر و برخی اوقات هم مزاحمت‌ها و باج‌خواهی‌های نامزد یا دوست سابق زن موجب اقدامات جنایی مشترک زن و شوهر می‌شود.

معمولا دختر یا پسر جوانی که در شرایط اجتماعی ما تمایل به دوستی‌های خیابانی داشته باشد و به آن تن دهد، سازگاری شایسته‌ای با شرایط و مناسبات معمول جامعه ندارد؛ این ناسازگاری و ناپختگی طبعا در جنبه‌های دیگر هم خود را نشان می‌دهد، چنین دختر یا پسری قادر به مهار انگیزه‌های غریزی خود نیست و به صورت تکانه‌ای عمل می‌کند.

باید به این مساله توجه داشت که دختر و پسری که در خیابان با یکدیگر آشنا شده‌اند، اگر هم کارشان به ازدواج بکشد از همان آغاز به یکدیگر بدگمان هستند و برای مثال پسر یا دختر با خود می‌اندیشد، همان طور که او با من به طور تصادفی در خیابان آشنا شد، ممکن است قبلا هم با دیگری آشنا شده باشد، این استدلال چه خودآگاه و چه ناخودآگاه نتیجه قهری چنین دوستی‌های خیابانی است، بنابراین چه زن و چه مرد مرتبا از دیگری راجع به روابط پیشین او می‌پرسد و هر چه بشنود، او را به پرسش‌های دیگر وا می‌دارد و در حالی که می‌اندیشد همسرش او را فریب داده دچار خشم و حسد می‌شود که این مساله می‌تواند زمینه‌ساز بروز جرم و جنایت باشد.

شاید بهتر باشد پدران و مادران چنان به کودک و نوجوان خود نزدیک باشند که آنان بتوانند دغدغه‌ها و گرفتاری‌های خود را با والدین‌شان در میان بگذارند.

خوب است با فراهم آوردن محیط دوستانه در خانه، دوستی و احترام بین پدر و مادر، آموختن خویشتنداری و قواعد اخلاقی به کودکان، از گرایش‌های زودهنگام و نابجای نوجوانان به دوستی‌های خیابانی و جستجوی عاطفه در خیابان پیشگیری کنیم.

جام جم آنلاین

 

/* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt; mso-para-margin-top:0in; mso-para-margin-right:0in; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0in; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}

وصیت نامه چارلی چاپلین به دخترش

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4

وصیت نامه چارلی چاپلین به دخترش

جرالدین دخترم، از تو دورم، ولی یک لحظه تصویر تو از دیدگانم دور نمی شود. اما تو کجایی؟ در پاریس روی صحنه ی تئاتر پر شکوه شانزه لیزه... این را می دانم و چنان است که در این سکوت شبانگاهی، آهنگ قدمهایت را می شنوم. شنیده ام نقش تو در این نمایش پر شکوه، نقش آن دختر زیبای حاکمی است که اسیر خان تاتار شده است.

جرالدین، در نقش ستاره باش اما اگر فریاد تحسین آمیز تماشاگران و عطر مستی آور گلهایی که برایت فرستاده اند تو را فرصت هوشیاری داد، بنشین و نامه ام را بخوان... من پدر تو هستم. امروز نوبت توست که هنرنمایی کنی و به اوج افتخار برسی. امروز نوبت توست که صدای کف زدنهای تماشاگران تو را به آسمانها ببرد. به آسمانها برو ولی گاهی هم روی زمین بیا و زندگی مردم را تماشا کن. زندگی آنان که با شکم گرسنه، در حالی که پاهایشان از بینوایی می لرزد و هنرنمایی می کند. من خود یکی از ایشان بودم.

جرالدین دخترم، تو مرا درست نمی شناسی. در آن شبهای بس دور با تو قصه ها بسیار گفتم اما غصه های خود را هرگز نگفتم. آن هم داستانی شنیدنی است. داستان آن دلقک گرسنه که در پست ترین صحنه های لندن آواز می خواند و صدقه می گیرد. این داستان من است. من طعم گرسنگی را چشیده ام. من درد نابسامانی را کشیده ام. و از اینها بالاتر رنج حقارت آن دلقک دوره گرد که اقیانوسی از غرور در دلش موج می زند. اما سکه ی صدقه ی آن رهگذر که غرورش را خرد نمی کند رانیز احساس کرده ام. با این همه زنده ام و از زندگان پیش از آن که بمیرند حرفی نباید زد. داستان من به کار نمی آید. از تو حرف بزنم. به دنبال نام تو نام من است.

چاپلین، جرالدین دخترم، دنیایی که تو در آن زندگی می کنی دنیای هنرپیشگی و موسیقی است. نیمه شب آن هنگام که از سالن پرشکوه تئاتر بیرون می آیی، آن ستایشگران ثروتمند را فراموش کن. ولی حال آن راننده تاکسی را که تو را به منزل می رساند بپرس. حال زنش را بپرس و اگر آبستن بود و پولی برای خرید لباس بچه نداشت، مبلغی پنهانی در جیبش بگذار.....

به نماینده خود در پاریس دستور داده ام فقط وجه این نوع خرجهای تو را بی چون و چرا بپردازد. اما برای خرجهای دیگرت، باید برای آن صورت حساب بفرستی.....

دخترم جرالدین، گاه و بی گاه با مترو و اتوبوس شهر بگرد. مردم را نگاه کن. زنان بیوه و یتیم را بشناس و دست کم روزی یک بار بگو: *من هم از آنها هستم.* تو واقعا یکی از آنها هستی. هنر قبل از آنکه دو بال دور پرواز به انسان بدهد، اغلب دو پای او را می شکند. وقتی به مرحله ای رسیدی که خود را برتر از تماشاگران خویش بدانی، همان لحظه تئاتر را ترک کن و با تاکسی خود را به حومه ی پاریس برسان. من آنجا را خوب می شناسم. آنجا بازیگران مانند خویش را خواهی دید که از قرنها پیش زیباتر از تو، چالاکتر از تو و مغرورتر از تو هنرنمایی می کنند. اما در آنجا از نور خیره کننده ی نورافکن های تئاتر شانزه لیزه خبری نیست. نورافکن کولی ها تنها نور ماه است. نگاه کن، آیا بهتر از تو هنرنمایی نمی کنند؟ اعتراف کن. دخترم... همیشه کسی هست که بهتر از تو هنرنمایی کند و این را بدان که هرگز در خانواده ی چارلی چاپلین کسی آنقدر گستاخ نبوده که یک کالسکه ران یا یک گدای کنار رود سن یا کولی هنرمند حومه پاریس را ناسزایی بگوید.......

دخترم، جرالدین، چکی سفید برای تو فرستاده ام که هر چه دلت می خواهد بگیری و خرج کنی. ولی هر وقت خواستی دو فرانک خرج کنی، با خود بگو سومین فرانک از آن من نیست. این مال یک فرد فقیر گمنام می باشد که امشب به یک فرانک احتیاج دارد. جستجو لازم نیست. این نیازمندان گمنام را اگر بخواهی همه جا خواهی یافت. اگر از پول و سکه برای تو حرف میزنم برای آن است که از نیروی فریب و افسوس پول، این فرزند شیطان، خوب آگاهم.......

من زمانی دراز در سیرک زیسته ام و همیشه و هر لحظه برای بندبازان بر روی ریسمانی بس نازک و لرزنده نگران بوده ام. اما دخترم این حقیقت را بگویم که مردم بر روی زمین استوار و گسترده، بیشتر از بندبازان ریسمان نااستوار سقوط می کنند.

دخترم، جرالدین، پدرت با تو حرف میزند. شاید شبی درخشش گرانبهاترین الماس این جهان تو را فریب دهد. آن شب است که این الماس، آن ریسمان نااستوار زیر پای تو خواهد بود و سقوط تو حتمی است.... روزی که چهره ی زیبای یک اشراف زاده ی بی بند و بار تو را بفریبد، آن روز است که بندبازی ناشی خواهی بود. بندبازان ناشی همیشه سقوط می کنند.

از این رو دل به زر و زیور مبند. بزگترین الماس این جهان آفتاب است که خوشبختانه بر گردن همه می درخشد.... اما اگر روزی دل به مردی آفتاب گونه بستی، با او یکدل باش و به راستی او را دوست بدار و معنی این را وظیفه ی خود در قبال این موضوع بدان. به مادرت گفته ام که در این خصوص برای تو نامه ای بنویسد. او بهتر از من معنی عشق را می داند. او برای تعریف معنی عشق، که معنی آن یکدلی است شایسته تر از من است......

دخترم، هیچ کس و هیچ چیز را در این جهان نمی توان یافت که شایسته آن باشد که دختری ناخن پای خود را به خاطر آن عریان کند..... برهنگی بیماری عصر ماست. به گمان من تن تو باید مال کسی باشد که روحش را برای تو عریان کرده است.

دخترم جرالدین، برای تو حرف بسیار دارم ولی به موقع دیگری می گذارم و با این پیام نامه ام را پایان می بخشم:

*** انسان باش، پاکدل و یکدل؛ زیرا که گرسنه بودن، صدقه گرفتن و در فقر مردن، هزار بار قابل تحمل تر از پست و بی عاطفه بودن است. ***

/* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt; mso-para-margin-top:0in; mso-para-margin-right:0in; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0in; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}

روابط دختر و پسر، آسیب کدام یک بیشتر است؟!  

روابط دختر و پسر، آسیب کدام یک بیشتر است؟!

 

درسبک زندگی

پسران در روابط دوستی به هوس و غریزه جنسی خود بیشتر بها می‌دهند و پس از اولین ارتباط جنسی دچار وابستگی جنسی می‌شوند یعنی رابطه جنسی آنها گسترده‌تر می‌شود. آنها در تمامی ملاقات‌های بعدی دنبال فرصتی برای تأمین این نیاز هستند از مشکلات و آسیب های دوستی دختر و پسر قبلا برایتان زیاد گفته ایم….

از مشکلات و آسیب های دوستی دختر و پسر قبلا برایتان زیاد گفته ایم. اما این بار شاید بد نباشد نگاه متفاوت تری به این مساله بیندازیم. این که دخترها درباره دوستی با یک پسر چه فکری می کنند و این دوستی از نگاه پسران چه شکلی دارد.

دخترها تصور می‌کنند دیدگاه پسرها همانند آنها است و همین‌طور بالعکس. اساس روابط دوستی، شناختن دیدگاه‌ها و طرز فکر جنس مخالف در رو‌به‌رو ‌شدن با وقایع و اتفاقات است، تا بتوان از این تجربه در زندگی مشترک استفاده کرد. اما این یک اصل گم‌شده در روابط دوستی دختران و پسران است. دختران تصور می‌کنند پسران تشنه احساسات هستند و پسران نیز تصور می‌کنند دختران نیاز جنسی زیادی دارند.

پسران در روابط دوستی به هوس و غریزه جنسی خود بیشتر بها می‌دهند و پس از اولین ارتباط جنسی دچار وابستگی جنسی می‌شوند یعنی رابطه جنسی آنها گسترده‌تر می‌شود. آنها در تمامی ملاقات‌های بعدی دنبال فرصتی برای تأمین این نیاز هستند و تا زمانی که طرفشان پاسخ‌گوی این نیاز باشد این رابطه ادامه دارد. اما هر زمان که طرفشان از رابطه جنسی خودداری کند یا اخلاق و رفتار پسر تغییر می‌کند یا مدام بهانه‌گیری می‌کند یا آن رابطه را برهم می‌زند.

دختران تا زمانی که به فردی احساس نداشته باشند و وابستگی احساسی پیدا نکنند نمی‌توانند رابطه جنسی را با آن فرد تجربه کنند. ترجیح می‌دهند این رابطه از روی عشق و دوطرفه باشد. از اینکه بدون احساس تن به چنین رابطه‌ای بدهند بیزارند.

دختران پس از رابطه جنسی دچار وابستگی بیشتری می‌شوند و بیشتر دوست دارند مورد توجه احساسی طرف مقابل قرار بگیرند. در اکثر روابطی که در آن رابطه جنسی را تجربه کرده‌اند ولی رابطه دوستی آنها به اتمام رسیده دچار افسردگی موقتی می‌شوند. بیشتر تمایل دارند دوست داشته شوند تا اینکه دوست بدارند. آنها‌ می‌توانند بارها حس عاشقی را تجربه کنند. این در حالی است که پسرها فقط یک‌بار عاشق می‌شوند و اولین عشق را فراموش نمی‌کنند. آنها اگر واقعاً کسی را دوست داشته باشند، هرکاری برای به‌دست‌آوردنش می‌کنند و به‌اصطلاح به آب و آتش می‌زنند. ولی اشکال اینجاست که همه انرژی خود را قبل از ازدواج صرف طرف می‌کنند.

نیازهای احساسی و حتی جنسی زنان پس از ازدواج بیشتر از دوران قبل از ازدواج است، به همین دلیل است که مدام از سردی همسر خود شکایت دارند. دختران قبل از ازدواج تمایل دارند طرفشان به‌سمت آنها بیاید، که این مورد بعد از ازدواج دگرگون می‌شود؛ این زنان هستند که به‌سمت همسر خود می‌روند و مردان در این‌باره تلاشی نمی‌کنند. نکته بسیار مهم اینکه بسیاری از دخترها و پسرها با شنیدن این مطالب و بررسی آسیب‌های جدی این روابط می‌گویند: از کجا معلوم که این آفات در دوستی ما به‌وجود آید؟ هر قاعده‌ای استثنایی دارد؛ از کجا معلوم که ما استثنای این قاعده نباشیم؟ این افراد گمان می‌کنند که رابطه آنها از روابط دیگران عمیق‌تر و مستحکم‌تر بوده و فقط روابط دیگران، سست و بر پایه علاقه جنسی بنا شده است.

دختر می‌گوید: دوستم گفته، که فقط مرا به‌خاطر خودم می‌خواهد نه برای سوء‌استفاده جنسی. در مقابل پسر هم می‌گوید: بیچاره دختر، نمی‌داند هدف واقعی من ازدواج و خوشبخت‌ کردن او نیست. حالا که پسر اعتماد دختر را جلب کرده است و با زرنگی هم به دختر قبولانده که او را زن آینده‌اش می‌داند و به‌عنوان شریک زندگی دوستش دارد، زمینه را برای منظورش مهیا می‌بیند و به او می‌گوید که ما اکنون از طریق قلب‌هایمان باهم زن و شوهر هستیم، چرا تا فراهم ‌شدن زمینه ازدواج، خودمان را از لذت جنسی محروم کنیم. بیا از همین حالا رابطه‌ای جنسی برقرار ‌کنیم.

متأسفانه بعضی از دخترها هم برای اینکه رضایت پسر را جلب کنند مرتکب این اشتباه بزرگ می‌شوند و تقاضای رابطه جنسی او را قبول می‌کنند. غافل از اینکه پسرها هیچ‌وقت با کسی که قبلاً با او دوست بوده‌اند و یا رابطه جنسی داشته‌اند، هرگز ازدواج نمی‌کنند.

متأسفانه بعضی از دخترها هم برای اینکه رضایت پسر را جلب کنند مرتکب این اشتباه بزرگ می‌شوند و تقاضای رابطه جنسی او را قبول می‌کنند. غافل از اینکه پسرها هیچ‌وقت با کسی که قبلاً با او دوست بوده‌اند و یا رابطه جنسی داشته‌اند، هرگز ازدواج نمی‌کنند و برای ازدواج هم به‌دنبال دختری هستند که قبلاً با کسی رابطه نداشته است. دخترها نیز با این اشتباه نه ‌تنها خودشان را ارزان فروخته‌اند، بلکه پسران با دیدن این رفتار، آنها را افرادی هرزه تلقی می‌کنند. چون پسرها این کار دختران را به‌حساب سست ‌بودنشان می‌گذارند و می‌گویند، اگر فرد دیگری هم این تقاضا را داشته باشد، احتمال دارد که به او هم جواب مثبت بدهد.

البته مطلب بالا، یکی از حالات دوستی دختر و پسر بود که پسرها با وعده ازدواج، دخترهای جوان را خام می‌کنند و به سوءاستفاده جنسی از آنها می‌پردازند.

حالات دیگری هم برای این رابطه قابل تصور است، که در زیر به چند نمونه از آن اشاره می‌کنیم:

الف) برخی دخترها می‌دانند که پسرها قصد ازدواج ندارند و پسرها نیز علناً به طرف مقابلشان می‌گویند که قصدشان از این دوستی برای شناخت و ازدواج نیست. آنها فقط برای خوش‌گذرانی باهم شریک جنسی و دوست می‌شوند و به‌ این طریق می‌خواهند از تنهایی دوران مجردی فرار کنند.

بعضی از دخترها حاضر به دوستی با این قبیل پسرها هستند و قصدشان را از این رابطه، تخلیه احساسات و ارضای غیراخلاقی جنسی خودشان معرفی می‌کنند. آنها گمان می‌کنند هر‌کاری که غریزه‌شان بخواهد، می‌توانند بکنند و می‌گویند: شوهر آینده‌مان از کجا خواهد فهمید که ما در گذشته روابط جنسی داشته‌ایم؟

تا آنجا که بتوانند، با جنس مخالف رابطه برقرار می‌کنند، ضمن اینکه مخارج خوش‌گذرانی خود را از طریق تن‌فروشی تأمین می‌کنند و به‌اصطلاح، با یک تیر دو نشان می‌زنند. آنها با خود می‌گویند بعد از ازدواج، این‌طور روابط را کنار خواهیم گذاشت. ولی نمی‌دانند حتی اگر هم بخواهند، دوست‌پسرشان از این روابط، به‌ این سادگی‌ها ـ بعد از ازدواج آنها ـ نخواهند گذشت.

اتفاقاً می‌گویند اکنون موانع هم از میان برداشته شده و وقت برداشت محصول نقشه‌های شوم گذشته‌مان است‌. چراکه برخی از پسرها خیلی زرنگ هستند و بیشتر برای بعد از متأهل‌شدن دختر برنامه‌ریزی می‌کنند؛ در دوران دوستی از او عکس یا فیلم تهیه می‌کنند و این مدارک را برای بعد از ازدواج دخترها به‌منظور اخاذی جنسی نگه می‌دارند و در وقت مناسب طی تماسی با دختر، تهدید می‌کنند که اگر با آنها رابطه جنسی برقرار نکند، عکس، فیلم و یا صدای ضبط‌شده او را به همسرش می‌دهند. فاش‌شدن این موضوع عواقب وحشتناکی را برای دختر در پی خواهد داشت. باعث می‌شود زندگی مشترک او نابود و در بین فامیل آبرویش از بین برود و به دلیل خیانتش، برای ازدواج مجدد، به‌ سراغش نخواهد رفت.

اینجاست که دختر به‌رغم میل باطنی، برای فاش‌نشدن رابطه دوران مجردی‌اش، به رابطه جنسی با دوست‌پسر قبلی‌اش تن می‌دهد و خیانت آن دختر مجدداً در دوران متأهلی رقم می‌خورد. فاش‌شدن این خیانت مجدد، ممکن است خودکشی دختر را به دنبال داشته باشد.

ب) در بین دخترها کسانی هستند که از سادگی و پاکی بعضی از پسرها سوء‌استفاده و آنها را در دام عشق پوشالی خودشان گرفتار می‌کنند. هر روز به بهانه‌های مختلف از جمله سالگرد تولد، جشن تولد فلان دوست، خرید لوازم آرایشی ـ بهداشتی، خوش‌گذرانی در کافی‌شاپ، خرید کارت شارژ موبایل و شروع به خالی‌کردن جیب پسرها می‌کنند. این کار آنها هم بدون هزینه نیست و باید در عوض نیازهای جنسی پسر را برآورده کنند؛ که آن‌هم به قیمت از‌دست‌دادن نجابتشان تمام می‌شود.

ج) تعداد اندکی از پسرها با نشان‌دادن جسارت، محبت، عشق پاک و همه عمرشان را به‌پای معشوقشان می‌گذارند.

تعداد این دسته از افراد، خیلی کم است، چون پسرها اگر واقعاً کسی را دوست داشته باشند، با او دوست نمی‌شوند، سعی می‌کنند با آنکه دوستش دارند ازدواج کنند. در این گروه هم آفاتی وجود دارد، در برخی از موارد دخترها با دیدن یک پسر خوش‌ تیپ‌تر، شیفته می‌شوند و به پسر عاشق‌پیشه پشت می‌کنند.میگنا.به وفادار ماندن این دخترها هم نمی‌شود اعتماد کرد. بعضی از دخترها نیز در دوستی با پسری که قصد شناخت برای ازدواج دارد، همان رفتاری را بروز می‌دهند که انگار در میهمانی هستند.

د) دختر و پسر رابطه دوستی‌شان را با جنس مخالف، به رابطه دوستی با دو هم‌جنس تشبیه می‌کنند و می‌گویند ما اصلاً احساس نمی‌کنیم که با جنس مخالف دوست هستیم ما یک دوست اجتماعی هستیم؛ براساس خلقت انسان، هر جنس فقط برای جنس مخالفش نیروی جاذبه تولید می‌کند نه برای هم‌جنس خودش، بنابراین دختر و پسر هم اگر هم‌جنس‌اند، پس چرا برخلاف طبیعت همدیگر را دفع نمی‌کنند، بلکه بالعکس همدیگر را جذب می‌کنند؟! پس هر عقل سالمی تأیید می‌کند که این حرف برخلاف طبیعت و کذب محض است.

ه) دخترها و پسرها برای کسب تجربه و مهارت در زندگی باهم دوست می‌شوند، ولی نمی‌دانند که همیشه اولین تجربه‌ها هستند که به یاد می‌مانند. آنها تجربه‌های به یادماندنی را با فرد بیگانه‌ای تجربه می‌کنند نه با بهترین یارشان.

آن چیزی که از یاد این دختران و پسران فراموش شده، جایگاه تعهد و وفاداری به همسر آینده‌شان است. آنها این موضوع را باید بدانند که اگر می‌خواهند همسر آینده‌شان هم متعهد باشد و به آنها وفادار بماند، باید خودشان هم متقابلاً به آنها وفادار باشند.

و) بالاخره گروه آخر مربوط به پسرهایی است که هیچ‌چیز به جز ارضای جنسی و خوش‌گذرانی برایشان مهم نیست و اصلاً خودشان را در قیدوبند تشکیل خانواده نمی‌دانند. هر روز با یکی هستند و تا آخر عمر هم تنوع‌طلب باقی می‌مانند. این افراد، مشتریان زن خاص خودشان را دارند و هیچ‌وقت هم سیر نمی‌شوند مگر در زیر خروارها خاک.

در انتهای این بحث سنگین و پرپیچ ‌و خم باید بگوییم، آن چیزی که از یاد این دختران و پسران فراموش شده، جایگاه تعهد و وفاداری به همسر آینده‌شان است. آنها این موضوع را باید بدانند که اگر می‌خواهند همسر آینده‌شان هم متعهد باشد و به آنها وفادار بماند، باید خودشان هم متقابلاً به آنها وفادار باشند. این‌طور نیست که به تبع نفس، در مجردی هرکاری که خواستیم انجام دهیم و بعد انتظار داشته باشیم که در زندگی مشترکمان یک فرد پاک و مقدس نصیب‌مان شود.

http://www.bikalak.com

چرا برخی جوانان  تمایلی برای ازدواج کردن ندارند

چرا برخی جوانان  تمایلی برای ازدواج کردن ندارند

به  ازدواج نیندیشیده اند

تجربه ی خوبی از ازدواج خود یا دیگران ندارند

به جنس دیگر اعتماد ندارند

امکانات و شرایط لازم را ندارند

دارای مشکلات روحی و روانی مانند اعتیاد ، افسردگی و... هستند

ازدواج را مانع استقلال و پیشرفت خود میدانند

تغیرات فرهنگی و نگاه به ازدواج

تجرد و ازدواج نکردنرا  نوعی با کلاس بودن می دانند

حفظ استقلال در دخترها

برآورده شدن برخی نیازها خارج از چارچوب ازدواج

تاثیر پذیری از الگوهای فرهنگ غربی

برخی نگاه ها مانند اینکه تا عاشق نشوم ازدواج نمی کنم

مداخله های نابجای خانواده هادر امر ازدواج فرزندان

نشان دادن توانائی های خود بدون نیاز به جنس دیگر ( مقابله با جنس دیگر)

نارضایتی ار رفتارهای جنس دیگر مانند لباس پوشیدن و نحوه ی رفتارهای اجتماعی مانند بیبندوباریها

علاقه به تحصیلات عالیه وکسب استقلال مالی

سختگیری خانواده ها برای ازدواج مخصوصا دختران

رقابت های نابجای خانواده ها در زمینه انتخاب همسر برای فرزندان

نداشتن اعتماد به نفس و مهارتهای ارتباطی و اجتماعی لازم برای ازدواج

نداشتن شغل به ویژه شغل پایدار

عدم اعتماد به نفس در زمینه توانایی جنسی و باروری

ترس از مواجهه با شکست

ترس از تعهد و پذیرش مسئولیت

نگرانی از دست دادن لذتها و آزادی های فردی

تعلق خاطر به پدر و مادر و وابستگی به آنان  ( ماندن در دوران کودکی و مامانی بودن )

داشتن سرگرمی های مختلف و نداشتن زمان کافی برای تفکر در باره ازدواج و زندگی مشترک

 عادت به زندگی فعلی و ترس از تغییر و تحول در زندگی

تنوع طلبی

هزینه های زیاد مراسم ازدواج

رواج مردسالاری و زن‌سالاری و رقابت بین آنها

بیتوجهی به فرهنگ دینی و اعتقادی

کاهش قبح ازدواج نکردن در جامعه

بالارفتن توقع از زندگی و ایده ال گرایی

بین کسی که عاشق شده است و کسی که تنها شخصی را دوست دارد تفاوتهایی است.

بین کسی که عاشق شده است و کسی که تنها شخصی را دوست دارد تفاوتهایی است.

Difference between "somebody you love" and "somebody you like".

نکات زیر به شما کمک خواهد کرد تا این تفاوت را درک کنید:

1ـ هنگام دیدن کسی که عاشق او هستید تپش قلب شما زیاد شده و هیجان زده خواهید شد اما هنگامی که کسی را می بیند که آنرا دوست دارید احساس سرور و خوشحالی می کنید.

In front of the person you love, your heart beats faster,

but in front of the person you like, you get happy.

2ـ هنگامی که عاشق هستید زمستان در نظر شما بهار است ولیکن هنگامیکه کسی رادوست دارید زمستان فقط فصلی زیبا (زمستانی زیبا ) است.

In front of the person you love, winter seems like spring,

but in front of the person you like, winter is just beautiful winter.

3ـ وقتی به کسی که عاشقش هستید نگاه می کنید خجالت می کشید و لیکن هنگامی که به کسی که دوستش دارید می نگرید لبخند خواهید زد.

If you look in to the eyes of the one you love, you blush,

but if you look in to the eyes of the one you like, you smile.

4ـ وقتی که در کنار معشوقه خود هستید نمی توانید هر آنچه را در زهن دارید بیان کنید اما در مورد کسی که دوستش دارید شما توانایی آنرا دارید.

In front of the person you love you cannot say every thing on your mind,

but in front of the person you like you can.

5ـ در مواجه شدن با کسی که عاشقش هستید خجالت میکشید و یا حتی دست و پای خودرا گم میکنید اما در مورد فردی که دوستش دارید راحت تر بوده و توانایی ابراز وجود خواهید داشت.

In front of the person you love you tend to get shy,

but in front of the person you like you can show your own self.

6ـ شما نمی توانید به چشمان کسی که عاشقش هستید مستقیم و طولانی نگاه کنید (زل بزنید) اما می توانید در حالیکه لبخندی بر لب دارید مدتها به چشمان فردی که دوستش دارید نگاه کنید.

You can’t look straight in to the eyes of the one you love,

but you can always smile in to the eyes of the one you like.

7ـ وقتی معشوقه ی شما گریه می کند شما نیز گریه خواهید کرد و اما در مورد کسیکه دوستش دارید سعی بر آرام کردن او می کنید.

When the one you love crying, you cry with them,

but when the one you like crying you end up comforting.

8ـ احساس عاشق بودن و درک آن از طریق نگاه ( دیدن ) است اما درک دوست داشتن بیشتر از طریق شنوایی است ( از طریق ابراز علاقه به صورت کلامی (

The feeling of love starts from the eyes,

but the feeling of like starts from the ears.

9ـ شما می توانید یک رابطه ی دوستی را پایان دهید اما هرگز نمیتوانید چشمان خود را بر احساس عاشق بودن ببندید چرا که حتی اگر اینکار را بکنید عشق همچنان قطره ای در قلب شما و برای همیشه باقی خواهد ماند.

So if you stop liking a person you used to like, all you need to do is cover your ears,

but if you try to close your eyes, love turns in to a drop of tear and remains in your heart for ever…

منبع: سیمرغ -seemorgh.com

ترك اعتیاد عاطفی

ترك اعتیاد عاطفی

 

شاید برای شما هم پیش آمده باشد که درست در زمانی که احساس کرده اید طرف مقابلتان برای زندگی مناسب نیست و نمی توانید روی زندگی با او فکر کنید، متوجه شده اید که در این بین علاقه یا عادتی به وجود آمده که نادیده گرفتنی نیست. طوری که انگار پیش از آنکه بخواهید منطقی فکر کنید به او علاقه مند شده اید و حالا ترک این اعتیاد عاطفی برایتان غیرممکن است.

ممکن است فکر کنید که چرا باید این اتفاق برای شما بیفتد، چطور کسی می تواند یک دفعه از راه برسد و روح و عواطف شما را نابود كند و این همه هزینه مادی و معنوی به شما تحمیل کند و برود؟ این بدبیاری عاطفی در اول راه تقصیر کیست؟ چطور باید منطقی باشید و باور کنید که این عواطف زودگذرند؟

 درباب عشق شما عاشق كیفیتى در طرف مقابلتان مى شوید كه اگر خوب بنگرید، همان ویژگى را در زندگیتان مدتهاست از دست داده اید و آگاهی از این کیفیت گم شده می تواند در کنترل احساسات و عواطف تان به شما کمک کند

تکه گمشده

حقیقت این است که عشق شاید ناخودآگاه در دل بیاید اما ما آگاهانه آن را مى پرورانیم. این خود ماییم كه دیگران را وارد حریم زندگى و عواطف خود مى كنیم. كم نیستند كسانى كه در طلب دوست داشتن یك نفر، هر ثانیه دست و پا مى زنند. قضیه چیست؟ ایراد كار كجاست؟

خانم دبى فورد روانشناس شناخت گرایی است که تحقیقات زیادی را درباره روانشناسى معنوى و روانشناسی عشق انجام داده است. دبی فورد معتقد است که شما عاشق كیفیتى در طرف مقابلتان مى شوید كه اگر خوب نگاه کنید، همان ویژگى را در زندگیتان مدتهاست از دست داده اید و آگاهی از این کیفیت گم شده می تواند در کنترل احساسات و عواطف تان به شما کمک کند.

مثلاً آقایى به خانمى علاقمند مى شود كه به غایت آرام و متین و مهربان است. وقتى مرد دقت مى كند مى بیند كه مدتهاست كیفیت نرمى و متانت و مهربانى و لطافت را در زندگى خودش گم کرده و از آن محروم بوده است. لذا وقتى نمود بیرونى این ویژگی ها را مى بیند، ناخودآگاه جذب او مى شود. این اتفاقی است که روانشناسان از آن به فرافکنی عاطفی تعبیر می کنند. یعنى كیفیتى درون توست كه خودت بدان آگاه نیستى (مثلاً میل به رشد هنرى) وقتى كسى دیگر در بیرون آن كیفیت را دارا باشد، تو شیفته او مى شوى.

 

آیا از این قضیه مى شود كمك گرفت و رشد روحى كرد؟ بله! کافیست دقت كنید كه كدام ویژگى محبوبتان شما را شیفته كرده؛ احتمالاً شما آن صفت را دارید اما حواستان به آن نیست و عشق مى آید تا ما را به خودشناسى برساند. ما با هر عاشقى باید به رشد روحى بالاترى برسیم.

در قضیه نفرت نیز داستان همینطور است. وقتى ما شدیداً از یك چیزى بدمان مى آید یا شروع به تقبیح فلان كس كه فلان كار بد را كرده، مى كنیم؛ به احتمال بسیار زیاد یا خودمان كمى از آن صفت را داریم یا قبل آن كار را كرده ایم یا استعداد انجام آن كار بد را داریم!

 سایه های ما

حتماً بعد از هر قطع ارتباط عاطفى، سهم سایه هاى خود را بررسى كنید. سایه بخشهایى از درون ماست كه دوست نداریم بقیه از وجودشان در ما مطلع شوند مثل حسادت، خیانت و... یا بخشهایى از ماست كه اصلاً حواسمان نیست داریم مثل میل به هنرمندشدن، میل به دانشمندشدن و...

همه ما كسانى را در زندگى دیده ایم كه الگوى ما بوده اند.، معلمین یا مربیان یا اساتید دانشگاهى یا حوزوى یا بزرگان و پیشوایان دینى یا دانشمندان بزرگ. ما در برابر این بزرگواران به خشوع وا داشته مى شویم. در تحلیل عمقى این شیفتگى باید خبر خوبى به شما بدهم: هربزرگى كه شما را به حیرت و شیفتگى كشاند، نشانه این است كه شما زمینه هایى دست نخورده درونتان دارید كه منتظر شماست تا بدانها بپردازید و مثل آن بزرگ شوید با این فرق كه آن صفت الآن دیگر مال خود شماست و رنگ و بو و هویت شما را دارد.

هدف از این بایكوت عاطفى این نیست كه شما را شكنجه دهیم؛ شما زمانى رشد مى كنید كه هوشتان را به خودشناسى و خودسازى اختصاص دهید و یك ذره انرژى باقیمانده خود را به ترمیم زخم هاى عاطفیتان اختصاص دهید

7توصیه ایمنی

1- براى حفظ عزت نفس و وقارتان از برقرارى تماس مستقیم (تلفن / پیام كوتاه SMS/ OFF PM / E-MAIL ) یا غیر مستقیم (پیغام و پسغام، احوالپرسی از طریق دیگران و...) با فردى كه ماجرای ازدواجتان با او بهم خورده، بپرهیزید.

 2- از طریق دوستان مشتركتان یا همسایه هاى طرف آمار فعلى او را در نیاورید.

 3-به بهانه پس دادن یا گرفتن كادو و هدیه و عكس و هر آنچه شما را به سمت ارتباط قبلى تان بكشاند، خود را سبك نكنید. هدف از این بایكوت عاطفى این نیست كه شما را شكنجه دهیم؛ شما زمانى رشد مى كنید كه هوشتان را به خودشناسى و خودسازى اختصاص دهید و یك ذره انرژى باقیمانده خود را به ترمیم زخم هاى عاطفیتان اختصاص دهید.

از سوى دیگر، ارتباطهاى به هم خورده اى كه از دوباره بعد از مدتى شروع مى شوند، معمولاً دوباره خراب مى شوند زیرا به قول كارن سالمنسون «اگر پیوسته همان كارى را بكنى كه یك عمر كرده اى، آنوقت به جاهایى مى رسى كه یك عمر رسیده اى

4- از شنیدن ترانه ها و اشعار و دیدن فیلمهایى كه از فراق و بى وفایى و فرو ریختن کاخ آرزوها حکایت می کنند، اكیداً بپرهیزید. مطالعه نشان داده كه این اشعار یا فیلمنامه ها فرافكنى سایه هاى شعرا و سازندگانشان است و تنها كارى كه نمى كنند رشد شماست و در روزهاى فشار روانى شما، باعث مى شود كه به نتایج ناامیدكننده و غلطى برسید.

 5- به دامان عشق پدر و مادر و دوستان واقعیتان پناه ببرید و در این دوران بازیافت روحى _ عاطفى از انرژى روانى بى دریغ این عزیزان استفاده كنید.

 6- آگاهانه بعد از پذیرفتن مسؤولیت تان در وقایع رخ داده، از عشق بیكران الهى استفاده كنید كه دل خستگى شما را برطرف كند. مگر نه این است كه همه شما در آغازین لحظات بهار زمزمه مى كنید: اى كسى كه دلهاى انسانها در دست توست یا مقلب القلوب و الابصار. از صاحب قلبها بخواهید كه قلب شما را در این دوران درمان، تسكین بدهد.

 7- ترك اعتیاد عاطفى بسیار سخت است و اگر علائم ترك در شما شدید است، افسردگى با علائم جسمى (بى خوابى، بى اشتهایى ، تحلیل میل جنسى) روحى (ناامیدى ، احساس بى ارزشى، فكر به خودكشى) فكرى (حافظه مختل، اختلال تمركز) ظاهر مى شود. یا ممکن است دچار اضطراب شدید، نگرانى و دلهره بى دلیل، تپش قلبى كه خودتان احساس مى كنید، تهوع بى دلیل، سردردهاى جدید  و بدخوابى شوید. با هر صداى تلفن از جا بپرید و حالتان دگرگون شود و احساس ناامنى درونى داشته باشید. دراین شرایط كمك تخصصى روانپزشكى (دارو، روان درمانى ) در كنار توصیه هاى بالا حتماً لازم است.

  فاطمه ایمانی

 

چطور بفهمیم عاشقیم یا وابسته ؟ببین به کدام سو در حرکتی؟!

چطور بفهمیم عاشقیم یا وابسته ؟ببین به کدام سو در حرکتی؟!

عشق فراتر از هر گونه وابستگی هاست. اگر تو به یک نفر وابسته شدی و بدون او می میری ، نام آن را عشق مگذار. مثل نوزادی که به شیر مادر وابسته است ، اگر شیر مادر نباشد کودک می میرد، چون وابسته است. عشق وابستگی نیست که با نبود معشوق ، فرد مردنی شود. اصلاً معشوقی که اکنون باشد و فردا نباشد ، چگونه می تواند عشق ایجاد کند، صرفاً یک نوع وابستگی می آورد. و صد البته هنگام از بین رفتن هم تاثر و اندوه. 

آری عشق همیشه رو به تزاید است. عشق آزاد و رهاست و پیرو آن عاشق و معشوق هم چنین اند. عشق ، عاشق را هر روز فربه تر می کند. شادتر می کند.حرکت عشق فقط رو به جلوست. غم و شادی در عشق واقعی ، مساوی و لذت بخش است. معشوق شکستنی نیست، مردنی نیست، پژمردنی نیست ، بی وفا نیست. لذا عاشق هم به همین صورت پایدار ، قوی و رو به رشد است. و بیت زیر نیز توصیف چنین عشقی است. 

مرده بدم زنده شدم گریه بدم خنده شدم ...دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم 

وابستگی ، انسان را از بی نهایت هستی ، به محدوده ای گره می زند، به مانند چشمی که از این همه رنگ ، فقط رنگ سیاه و سفید را ببیند. مانند این همه اندام آدمی که به هنگام سرطان ، صرفاً یکنوع از سلولهایش شروع به رشد و توده شدن، می نماید. کسی که معتاد به مواد مخدر می شود ، از بی نهایت لذتی که می تواند 
از تمام اعضاء و جوارح خود ببرد ، صرفاً به یک لذت بسنده می کند، کسی که وابسته به رابطه جنسی می شود ، از بی نهایت پتانسیل خود ، به لحاظ وابستگی اش ، محروم می ماند. کسی که به یک فرد وابسته می شود ، از تمامی انسانها ، و بی نهایت هستی، فقط یکی را به عنوان مجرای تنفس خود بر می گزیند. کسی که خود را به شغل ، ثروت ، ... ، وابسته می کند، از تمام جنبه های آدمی ، و موفقیت های گوناگون خود چشم پوشی می کند.


به چشم هایمان باید ، یاد بدهیم که از دیدن کوه ، دشت ، آسمان ، دریا ، سبزه ، زمین، ستاره، ماه، 
خورشید ، انسانها و ... لذت ببرند.
 

از دستهایمان بخواهیم که مزه نوازش کردن را حس کنند . 

گوشهایمان را نجوا کنیم که لذت شنیدن آوای پرندگان ، صدای گرم مادر بزرگ، موسیق باران و خنده های مستانه کودکانه را بشنوند. 

با پاهایمان صمیمانه دشت را بدویم ، کوهها را بپیمائیم ، عصای ضعیفان و تکیه نیازمندان شویم.
 

با زبانمان کلام التیام بخش غمدیدگان شویم و لذت ببریم همانطور که از گفتن جملـــــــــــــه « دوستت دارم » به دلبر ، هیجان زده می شویم. 

آری تنفس لذت بخش هوای بهاری ، بوی پائیز و نوازش برف بر صورتمان ،

همه و همه میتوانند موجب احساسی باشند که موجب آرامش زندگی در کالبد منجمد و وابسته امان شود و ما را از تک بعدی بودن و چسبندگی به اشیاء و افراد رهایی بخشد.

عشق به مفهوم لذت بردن از همه هستی و هستی آفرین در کمال رهایی و آزادگی است، بدون ترس از دست دادن شی یا فردی خاص. 

خوب گوش کن و عشق را بیاموز:

پس بر دست پینه بسته پدر و بر پیشانی پر چروک مادرت بوسه بزن 
گل را ببو، باران را حس کن و آسمان پرستاره را به تماشا بنشین 

دست نوازشت را بر سر کودک یتیم بکش و سینه ات را سنگ صبور دوستان کن 

گستره آسمان را دلیل کوچکی غمهایت بدان و 

شرم "پدری خجالت زده از دست خالی در پیش کودکانش" را به خود بیفزا
 

لایحه علمت را چون نسیم بهاری بین همنوعانت منتشر کن. 

روی گشاده و لبخندت 

را ، ارزانی مردمان خسته از کاری کن، که هنگام غروب در خیابان های شلوغ با چشمانی خواب آلود رو به خانه دارند.
 

آرامش بخش کسانی باش که با تو مرتبطند. به نوعی که اگر جهان را ترک کنی، شکاف نبودنت را حس کنند. 

با این وجود دیگران را وابسته به خودت نکن و آنها را مالامال عشق کن. آنها را بزرگتر از آنی بنما که شی یا فردی آنها را به خود وابسته کند.
 

عشق را از هر کجا شروع کنید به زودی متوجه می شوید بسیار سیار و روان است. و همه آفرینش را در خود جای می دهد. وقتی عشق چنین عظیم و بزرگ است ، پس در انحصار شئی یا شخصی نیست، که آن را از ما بگیرد و ما را تنها بگذارد. همه هستی در وجود ماست ، پس، از دست دادن هیچ چیز ، موجب کاستی در این بی نهایت عشق ما ، نمی شود.

عامیانه بگویم:

پس در روابطمان هم دقت کنیم عشق واقعی باعث نمیشه کسی از سربازی فرار کنه،تو روی بزرگترا بایسته!هر روز ناله و آه کنه!درس نخونه!احساس کنه اگه طرفش نباشه قافیه رو باخته و .......عشق واقعی روح رو شاد و پروار میکنه و حرکت حتما رو به جلو هست اگه دیدین وضعیتتون موقع عاشقی از هر لحاظ نسبت به قبل بدتر شده بدونین دارین اشتباه میرین و برگردین.

ارزش تو به اندازه آن چیزی است که به آن دل می بندی پس مواظب باش که به کمتر از بی نهایت عشق ، دلبسته نشوی. 

http://sarajahani.blogfa.com

عشق دوره نوجوانی

عشق دوره نوجوانی

عشق درجایی پا می گیرد که محرومیت ها و محدودیت دسترسی به جنس مخالف وجود دارد.در داستان "لیلی و مجنون" جدایی بین "لیلی" و "قیس" عشقی آتشین را بین آن دو به وجود می آورد این داستان عشقی از جدایی و محرومیت آنها نشات می گیرد. در غرب به دلیل آزادی های جنسی ، عشقی که در ایران رایج است، وجود ندارد و معمولا روابط عاطفی ، آگاهانه و بر اساس منافع مشترک شکل می گیرد. جامعه شناسان معتقدند بیشتر عشق های دوره نوجوانی از محدودیت های روابط دو جنس نشات می گیرد و سنن و هنجارهای اجتماعی آن را تقویت می کند.بر این اساس عشق منطقی (دوست داشتن) تاثیر مثبتی در سلامت روح و روان فرد دارد، باعث ایجاد انگیزه و تلاش شده و با ایجاد آرامش روحی و روانی موجب شکوفایی خلاقیت ها و پتانسیل های بالقوه می شود. در ایران به علت محدودیت های اجتماعی که در روابط بین دو جنس وجود دارد عشق دوران نوجوانی پدیده ای شایع و همه گیر است و نوجوانان نیازهای روانی خود را با تصویر پردازی ذهنی از جنس مخالف ارضا می کنند. در سالهای اخیر با افزایش میزان روابط دختر و پسر از شدت این پدیده کم شده است. به اعتقاد روانشناسان رابطه غیر مستقیمی بین میزان روابط بین دو جنس و شدت و میزان آسیب ناشی از عشق های دوران بلوغ (نوجوانی) وجود دارد. با افزایش میزان روابط بین دو جنس ، مفهوم "عشق"در روابط کاهش یافته و حس "دوست داشتن" افزایش می یابد در این حالت روابط از دوام بیشتری برخوردار می شود. ایجاد شرایط برای افزایش تجربه و سطح آگاهی نوجوانان از جنس مخالف و نهادینگی مفهوم دوست داشتن در آنها باعث کاهش آمار طلاق ، ناهنجاری های اجتماعی و ناراحتی های روحی و روانی در دوران جوانی می شود. در حال حاضر آموزشهای لازم در خصوص تغییرات فیزیولوژیک و روحی و روانی دوران بلوغ به نوجوانان مورد بی توجهی قرار گرفته و این رده سنی از طریق گروه همسالان کم و بیش با این پدیده طبیعی آشنا می شوند. در شرایطی که بیشتر خانواده ها اجازه رابطه با جنس مخالف را نمی دهند فرزندان روابط مخفیانه ای برقرار می کنند که در برخی موارد به رابطه جنسی می انجامد. "پروین دایی پور" روانشناس و محقق اجتماعی می گوید: گرایش به جنس مخالف از پدیده های شایع دوره نوجوانی و از تغییرات دوران بلوغ است. در این دوره نوجوان از رابطه با جنس مخالف لذت می برد که کنشی طبیعی از مراحل رشد انسان است اما مشکل زمانی ایجاد می شود که بعضی از نوجوانان فراتر از سطح سن و تجربه خود وارد روابط جنسی می شوند. وی در پاسخ به این سوال که "چرا باید در سنین بلوغ احساس عشق و مهرورزی در نوجوانان شکل بگیرد ،در صورتی که به طور طبیعی (تا سنین 20 تا 25سال) پختگی و تجربه لازم برای برقراری رابطه با جنس مخالف وجود ندارد" اظهار می دارد: این فاصله زمانی برای رشد نوجوان و رسیدن به پختگی و کمال در روابط اجتماعی لازم است. در سنین بلوغ نوجوان نگاه کنجکاوانه ای به جنس مخالف دارد و با شنیدن و نگاه کردن به اطراف تصویری ایده آل از همسر آینده خود در ذهن ایجاد می کند .در این فرآیند زمانی که نوجوان به سنین جوانی (پایان 20سال) می رسد از تجربه لازم برخوردار شده و می تواند روابط جدی با جنس مخالف برقرار کند. وی ادامه می دهد:حدی از روابط دختر و پسر برای رشد به هنجار آنها لازم است مشکل اصلی این روابط آن است که تعدادی از نوجوانان (به طور تجربی20تا 30 درصد) زمانی که عاشق می شوند به خود اجازه می دهند روابط جدی با طرف مقابل برقرار کرده و وارد رابطه جنسی شوند. دایی پور با بیان اینکه "دخالت های خارجی موجب تشدید آسیب های دوران بلوغ می شود"می گوید: نوجوانان در سنین بلوغ تحت فشار عاطفی و هیجانی زیادی قرار دارند و به دلیل تفاوت های فرهنگی و ارزشی بین والدین و فرزندان تحت فشارها و محدودیت های خارجی نیز قرار می گیرند در این دوره نوجوانان به طور طبیعی گرایش به مظاهر نو دارند و در مورد نوع ظاهر ، مدل مو و انتخاب پوشش با والدین خود اختلاف دارند. این نوع گرایشات طبیعی و از عوارض دوران بلوغ است که اگر والدین برخورد درستی با آن داشته باشند با گذشت زمان تعدیل می شود. متاسفانه به دلیل فشارها و محدودیت هایی که والدین بر فرزندان خود اعمال می کنند "تب دوره نوجوانی" در انها نهادینه شده و والدین و فرزندان وارد یک دوره طولانی لجاجت می شوند. وی ادامه می دهد:خانواده ها اطلاع چندانی از شرایط دوران بلوغ ندارند و با ظهور علایم دوران بلوغ در فرزندان خود دچار ترس شده و از رفتارهای جنسی فرزندان خود واهمه دارند و به محدود سازی فرزندان خود می پردازند. این شرایط باعث می شود که تعارض بین والدین و فرزندان زیاد شده و نوجوان از لحاظ عاطفی تحت فشار شدیدی قرار گیرد. در این صورت برای ارضای نیاز های روانی خود به اجتماع کشیده می شود و با اولین ابراز محبت ها احساس "عاشق شدن" در او شکل می گیرد و فکر می کند کسی پیدا شده که او را می فهمد و تایید می کند. این روانشناس با بیان اینکه "از دیگر عوارض عشق های دوران بلوغ رد و بدل شدن قول و قرار ازدواج بین دختر و پسر است" می افزاید: برخی از نوجوانان تحت تاثیر هیجانات روحی دوران بلوغ نسبت به هم متعهد شده و قول ازدواج می دهند اما در اکثر موارد پس از چند سال و با تعدیل هیجانات روحی به این نتیجه می رسند که تصمیم غلطی گرفته اند اما به دلیل قولی که به هم داده اند قادر به جدایی نبوده و مجبور به ازدواج می شوند. این احساس تعهد در دختران بیشتر دیده می شود در این حالت آنها فکر می کنند که در صورت پایان رابطه اگر طرف مقابل دچار مشکلی شود مسولیتش با آنها است و دچار عذاب وجدان می شوند. دایی پور با بیان این که "بی تجربگی و سادگی نوجوانان در روابط اجتماعی مشکلاتی در زندگی آینده آنها ایجاد می کند" تصریح می کند : مدارک دوستی های دوران نوجوانی ، عکس ، نوشته و هدایایی که بین دختر و پسر رد و بدل می شود به عنوان تهدیدی برای زندگی آینده آنها مطرح است .برخی از نوجوانان با دوست خود عکس می گیرند و عکس های خانوادگی رد و بدل می کنند این عکس ها مورد سوء استفاده قرار گرفته و پس از جدایی وسیله باج خواهی یکی از طرفین (معمولا پسران) می شود. بسیاری از پسران و دخترانی که تجربه این دوستی ها را دارند پس از ازدواج خود همواره دغدغه و نگرانی فاش شدن روابط گذشته خود را دارند. وی ادامه می دهد: بدبینی به همسر آینده و احساس خیانت از دیگر عوارض دوستی های دوران نوجوانی است. افرادی که در دوران نوجوانی روابطی با جنس مخالف داشته اند پس از از دواج به همسر خود شک دارند. حتی اگر دختر و پسر پس از دوستی با هم ازدواج کنند نسبت به هم اطمینان لازم را ندراند و همواره ظن به خیانت دارند. آنها فکر می کنند کسی که حاضر به دوستی با آنها شده ممکن است با دیگران نیز رابطه برقرار کند. دایی پور افسردگی پس از جدایی و احتمال خودکشی را از دیگر عوارض چنین دوستی هایی دانسته و خاطر نشان می شود:.پس از ایجاد دوستی به دلیل ارتباط مستمر نوعی حالت وابستگی بین طرفین ایجاد می شود .در این دوره نوجوان برای حفظ این ارتباط تلاش می کند و حاضر است هر هزینه ای برای ادامه رابطه بپردازد آنها مصر به ادامه ارتباط و حتی ازدواج هستند. در این حالت قطع رابطه به افسردگی شدید منجر شده و نوجوان بی حوصله می شود ، میل به زندگی ندارد و در مواردی نیز دست به خودکشی می زند. وی به خانواده ها توصیه می کند: خانواده ها باید فضای لازم برای ارتباط سالم دختر و پسر را ایجاد کنند و اجازه ابراز وجود و جلب محبت جنس مخالف را به فرزندان خود بدهند در این حالت رابطه با جنس مخالف به امری عادی تبدیل شده و نوجوان که تجربه سطحی از این رابطه را دارد نسبت به آن حریص نمی شود.برخی از خانواده ها با ایجاد محدودیت و جداسازی فرزندان خود و برخی نیز با دادن آزادی های بی حساب و بی منطق به نوجوانان دچار رفتار های افراطی می شوند اما اگر نوجوان احساس کند که می تواند بر اساس معیارها و ضوابط ،رابطه ای منطقی با جنس مخالف برقرار کند دچار عوارض شایع این روابط نمی شود. وی تصریح می کند: برخی مطبوعات با بزرگ نمایی حوادث و ناهنجاری های اجتماعی باعث نگرانی خانواده ها می شوند و فضایی نامناسب و آلوده را در ذهن والدین شکل می دهند در این صورت والدین برای جلوگیری از انحراف فرزندان اقدام به محدود سازی آنها کرده و به طور افراطی آنها را از جامعه جدا می کنند که این محدودیت ها در نهایت به برقراری روابط جنسی در نوجوانان می انجامد. وی می افزاید: گذشته از بی کفایتی و ناآگاهی والدین، شرایط محیطی، تناقضات اجتماعی، افراط و تفریط در مناسبات اجتماعی، به هم ریختگی اوضاع فرهنگی و عدم الگو سازی مناسب برای جوانان در کنار عوارض طبیعی دوران نوجوانی شرایط را برای ایجاد ناهنجاری های اجتماعی مهیا کرده و موجب ایجاد مشکلات عاطفی و روانی برای نوجوانان شده است. همیشه این احتمال وجود دارد که نوجوانان عاشق شوند اما صرف "دل ستانی" مشکل این پدیده نیست بلکه مشکل اصلی از ناآگاهی والدین و فرزندان از چگونگی ایجاد این روابط و حد آن ناشی می شود .در جامعه پیچیده امروز نمی توان به طور سنتی جوانان را با هم آشنا کرد و باید به نقش اجتماع در این زمینه توجه شود.دانشگاه ، محیط کار ، مناسبات اجتماعی و رفت و آمدهای خانوادگی بسترهای ایجاد ارتباط بین دو جنس مخالف را ایجاد می کند. دایی پور در خصوص راه کار های کاهش عوارض دوستی های دوران نوجوانی می گوید: با پرکردن برنامه روزانه نوجوانان می توان شدت این پدیده را کم کرد با توجه به اینکه نوجوانان در این سنین نیاز به جلب محبت و ابراز وجود دارند با خلاقیت یابی و هدایت نوجوانان به مسیر مناسب می توان زمینه شکوفایی استعدادها و ارضای نیازهای روانی آنها را ایجاد کرد. انگیزه سازی، ایجاد خلاقیت و الگوسازی مناسب نقش مهمی در سرگرم سازی نوجوانان و کاهش میزان دوستی های افراطی در بین آنها دارد.

http://www.iran-forum.ir

عشق در یک نگاه  (روابط دختر و پسر در دانشگاه )

عشق در یک نگاه  (روابط دختر و پسر در دانشگاه )


روز اول دانشگاه برای همه پر از خاطره است. احساس موفقیت و افتخار، کشیدن یک نفس راحت بعد از کنکور، آماده شدن برای محیط تازه و تجربیات نو و... . یکی از جالبترین خاطرههای روز اول دانشگاه را رضا، دوست شیرازیم، برایم تعریف کرد. روز اول به مناسبت ورود ما به دانشگاه جشن مفصلی گرفته بودند و بعد از ثبتنام و جشن، دانشجوهای سال بالایی قسمتهای مختلف دانشگاه را به ما نشان میدادند. بیشتر دانشجوها نسبت به محیط جدید احساس غریبی میکردند. اما داستان در مورد فرشته فرق میکرد. او دختر صمیمی و خونگرمی بود که از همان اول شروع کرد با اولین نفری که کنارش بود یعنی رضا صحبت کردن. رضا که هیچوقت رابطه مستقیم با دخترها نداشت و از خانوادهای سنتی و مذهبی بود، اولش خجالت میکشید. ولی کمکم یخ او هم آب شده بود و شروع کرده بود به گرم گرفتن با فرشته. در تمام روز اول دانشگاه، شاید تنها کسانی که با هم مشغول صحبت شدند، رضا و فرشته بودند.

بعدها رضا برای من تعریف کرد که آنشب از خوشحالی تا صبح نخوابیده و احساس میکرده عشق رویاهایش را پیدا کرده است. یکروز صبح که رضا به عشق دیدار فرشته راهی دانشگاه شده بود، فرشته به محض دیدار او سلام و احوالپرسی گرمی کرده بود و با هم به طبقه سوم دانشگاه که کلاسها برگزار میشد رفته بودند. اما پیش از رفتن سر کلاس، فرشته پسر قدبلندی را که از آنجا رد میشد، صدا زد و رضا را به او معرفی کرد. «فرید، این رضا همکلاسیمه که برات تعریف کردم؛ رضا، فرید شوهرم.»

هنوز هم زمانی که رضا این خاطره را تعریف میکند، از خجالت سرخ میشود. از این خاطراتِ عشقِ در یک نگاه و در یک روز، تا دلتان بخواهد به یاد دارم. هر چند که با گذشت زمان و شروع کلاسها، روابط بیشتر از روزهای قبل برمبنای شناخت افراد از هم شکل میگیرد، اما بسیاری از عشقها در همان روزهای اول به دلیل کمبود شناخت افراد از جنس مخالف، تفاوتهای فردی و تفاوتهای فرهنگی، به سادگی به ناکامی کشیده میشود.   

(مانی- ر، دانشجوی کارشناسی ارشد)

  ترم اولیها و جنس مخالف

جوانان یا بهتر بگوییم نوجوانانی که به عنوان دانشجو، زندگی پرفراز و نشیب دانشگاهی را آغاز میکنند، در دوستی با افراد جنس مخالف – که البته دارای برخی فایدههای روانی و اجتماعی است- گاه دچار مشکلات و بحرانهایی میشوند که تا سالیان دراز، همچون ابری تیره بر آسمان زندگی آنها سایه میافکند و شادابی و کامروایی را از آنها دور میکند.

در این نوشتار به کوتاهی ویژگیهای سال اولیها، انگیزههای آنها از برقراری رابطه با جنس مخالف، پیامدهای آن و نیز روشهای پیشگیری و رهایی از آسیبهای اینگونه دوستیها را بیان میکنیم.

 

  سال اولی کیست؟

  بیشتر سال اولیها پسران و دخترانی هستند 19،18ساله، که تا حدود سه ماه قبل از ورود به دانشگاه دانشآموزانی بودهاند تلاشگر و پرکار که زمان زیادی را به درس و مشق مدرسه میگذراندهاند و تنها نگرانی و دغدغه فکری آنها پذیرفته شدن در دانشگاه بوده است.

  در دوران دانشآموزی، پدران و مادران آنها، بهویژه در دوسال آخر مدرسه، همه نوع حمایت عاطفی، مالی و امکاناتی را به اندازه توان خود، در اختیار فرزندانشان قرار میدادند و در کنار محبت و حمایت زیاد و بیدریغ، بر تمام کارهای آنها از قبیل زمانهای رفت و آمد، خوابیدن و استراحت، شیوة گذراندن اوقات فراغت و خصوصیات دوستان و خانوادههایشان نظارت میکردند.

  بیشتر سال اولیها، تا پیش از ورود به دانشگاه تماس زیاد و نزدیکی، حتی با جوانان غیرهمجنسِ فامیل هم نداشتهاند.

  آنها در زمان دانشآموزی، کشش جنسی خود را با پشتوانة تربیت دینی و بهخاطر نهی و مراقبت والدین و نیز خستگی ناشی از پرکاری، مهار میکردند و یا رهایی از آن را به رؤیاهای شبانه و روزانه میسپردند.

  از سوی دیگر چون نظام آموزشی ما در ایران، تأکید خود را بر حفظ کردن مطالب دهها کتاب پرحجم درسی گذاشته و به تأیید و حمایت خانوادههای ناآگاه و نگران، و همنوا با بنگاههای آزمند تقویتی و کنکور، شعار «زگهواره تا گور تستی بزن!» را به جای آموزههای «زگهواره تا گور دانش بجوی» و «توانا بود هر که دانا بود» نشانده است، نوجوانان ایرانی، نهتنها مهارتهای برقراری ارتباط، حل مسئله، مهار خشم، ابراز وجود، خویشتنداری و مقابله با استرس را نمیآموزند، بلکه با وجودهایی آکنده از اضطراب، کمرویی، ضعف اعتماد بهنفس و احساس گناه و سرمست از رتبههای یکرقمی و دورقمی، به غرقاب محیطی پر از ابهام و مشکل با و پرسشهای جدید پرت میشوند!

آری، در آغــــــاز زندگی دانشجویی، پرندههای نورسی بودید که تا دیروز در زیر پر و بال مادران خود آرام گرفته بودید. ماشینهای خودکار حفظ کتابها وگزینهها، قهرمانان خوشباور عشقهای خیالی، خستگان و آزردگان عرصه درس و تست! عصیانگران خشمگین از مراقبتهای گاه و بیگاه بزرگترها، و خاموشان پرآزرمِ از به زبان آوردن یا به خیال کشیدن نام و نشان دختر یا پسری آشنا و بیگانه، یکباره خود را در کنار دهها نفر از همسالان جنس مخالف میبینند، هیجانزده و نگران میشوند و هرکدام با انگیزهای در دام نگاهی، لبخندی و کلامی میافتند.

 

  انگیزههای ارتباط

کشش طبیعی: مهمترین انگیزه توجه به جنس مخالف، کششی است سالم و غریزی که خداوند در نهاد انسان قرار داده است. در مقالههایی که در شمارههای قبل سپیده دانایی نوشتهایم، یادآور شدهایم که سیمای دوستی با جنس مخالف در سه دورة تحولی: تولد تا 6 سالگی، 7 تا 12سالگی  و نوجوانی و بعد از آن، با هم تفاوت دارند. از سن 13 سالگی، همزمان با افزایش ترشحات غدد درونریز، رشد ابعاد جسمی و پدیدار شدن ویژگیهای اولیه و ثانوی جنسی، توجه به محرکهای جنسی و جنس مخالف در نوجوان بیدار میشود و به مرور شدت میگیرد.

فراهم بودن زمینه دوستی: چون دختران و پسران زیادی یا با هم در یک رشته درس میخوانند و یا در یک دانشگاه کنار هم هستند، فرصت زیادی برای تماس با یکدیگر  پیدا میکنند.

آزادی برای برقراری ارتبــــــــاط: دانشجویان چه در شهر خود درس بخوانند، چه در شهری دیگر، مانند دوره دبیرستان در معرض نظارت و مراقبت شدید والدین و بزرگترهای خود نیستند. از این رو، راحتتر و بدونواهمه میتوانند اقدام به دوستی با جنس مخالف کنند.

استقلالطلبی: عدهای از جوانان که فکر میکنند قبل از دانشگاه استقلال و آزادی عمل نداشتهاند، بیش از دیگران حریصاند که استقلالطلبی خود و رهـــــا شدن از محدودیتهـــای خانوادگـــی را با گرفتن دوســـت دختر یا پسر برآورده سازند.

شـــرایط روحــی: روانرنجوری ناشی از مشــــــکلات زندگی قبلی، یا اضطــــراب و احسـاس تنهایی در زندگی جدید، بعضی را وا میدارد که برای به دست آوردن آرامش خود به سوی رابطه با جنس مخالف کشیده شوند؛ رابطهای که ثابت شده در مراحل اول دوستی، به راستی منبعی شادیآور و تسکیندهنده است.

فشار گروه همسال: نوجوان و جوان، از دوستان همسال خود بسیار تأثیر میپذیرد. از این رو اگر در دانشگاه و کلاس و یا در جمع دوستان خوابگاهی، چند نفری او را تشویق به برقراری رابطه با جنس مخالف کنند و بهخصوص اگر با توجیهات روشنفکرنمایی و تجددمآبی، نداشتن این نوع دوستیها را نشانه عقبماندگی و تحجّر بدانند، جوان تازهوارد نمیتواند در برابر اصرارها و ریشخندهای آنان تاب بیاورد.

 آمادگیهای پیشین: با آنکه گفتیم بیشتر سال اولیها در گذشته نزدیک، دانشآموزان تلاشگری بودهاند که با مراقبت والدین خود، فقط درس میخواندهاند و جز شرکت در کلاسهای گوناگون رسمی و غیررسمی، سرگرمی دیگری نداشتهاند، اما متأسفانه برخی از دانشجویان بزرگتر و درگیر رابطه با جنس مخالف، گزارش دادهاند که حدود 40درصد آنها از دوران دبیرستان و حتی دوران راهنمایی دوستی با جنس مخالف را شروع کردهاند و به این کار آگاهی کامل دارند! اینان آزمندتر از دیگران، همچون مصرفکنندگان مواد مخدر، ناآرامی و نیاز برانگیخته شده خود را  با دوست گرفتنهای متعدد، آنهم در یک زمان! رفع میکنند.

نصیحت گوش کن جانا

 که از جان دوستتر دارند

جوانان سعادتمند، پند پیر دانا را 

 

پیامدهای دوستی با جنسمخالف

...ولی افتاد مشــــکل ها

روانشناسان غربی برای دوستی با غیرهمجنس، فایدههای چندی را برشمردهاند. حدود 40 سال پیش الیزابت هرلاک در کتاب «رشد و تحول  نوجوان»، مزیتهای زیر را برای رابطههای عاشقانه بیان کرد:

 تعدیل تصورات غیرواقعی، احساسی و رؤیایی، درباره عشق و افراد جنس مخالف.

 فراهم ساختن تجربة سازگاری با دیگران در موقعیتهای متفاوت.

 کمک کردن به افزایش اعتماد بهنفس و تعادل هیجانی.

 کاهش تب و تاب و برانگیختگی عاطفی.

 افزایش موقعیت نوجوان و تثبیت آن در گروه همسال خود.

روشنساختن نقشهای دوجنس و مرزهای روابط زن و مرد.

 به وجود آوردن فرصتهایی خوب، برای داشتن زمان و لحظاتی خوش.

 گسترش دایره آشــناییها، که سرانجام ممکن است به انتخاب همسر بینجامد. (ص283)

20سال بعد، روانشناسان برجسته حوزه نوجوانی مانند استینبرگ(1993)، رایس(1999) و کُب (2001) در آثار خود، با استناد به دهها پژوهش معتبر علمی، برای اینگونه دوستیها، هدفها و فایدههایی مانند: تفریح و سرگرمی، همراهی و معاشرت بدون مسئولیت ازدواج، افزایش منزلت اجتماعی، جامعهپذیری، به دست آوردن صمیمیت، تجربه یا رضایت جنسی و تعیین و انتخاب همسر، و نیز آسیبها و مشکلاتی همچون موارد زیر را برشمردند:

 پنهان کردن و تحریف هویت؛

 بروز حسادت، و خشم و افسردگی ناشی از آن؛

 افزایش خشونت در قرارهای عاشقانه؛

 گرایش به مصرف الکل؛

 گرایش به مصرف مواد مخدر؛

 مبتلا شدن به اختلالات هیجانی و عاطفی؛

 افت تحصیلی؛

 افزایش تصادفات رانندگی؛

 تشدید درگیریهای خانوادگی؛

 ارتکاب به رفتارهای بزهکارانه؛

 برقراری رابطه جنسی پیشرفته؛

 تجاوز در قرارهای عاشقانه؛

 دچار شدن به بیماریهای مقاربتی مانند ایدز؛

 بارداریهای ناخواسته؛

 وادارشدن به ازدواجهای زودهنگام که فرجام بیشتر آنها آشفتگی خانوادگی و یا جدایی همسران است.

میبینیم خوشبینی و سادهنگری روانشناسان نیمه دوم قرن بیستم، که این دوستیها را بیشتر از منظر بهرههای هیجانی و عاطفی و یا همسرگزینی و ازدواج تأیید میکردند، جای خود را به نگرانیها و هشدارهای جدی آنها در اواخر آن قرن، به خاطر بروز انحرافها و بیماریهای جنسی میدهد. همین روانشناسان، علاقههای یکطرفه را که در بعضی افراد شکل میگیرد، و نیز دوستیهای چند نفره را که در سالهای اخیر رایج شده است، آسیبزا و مشکلآفرین میدانند.

 

http://sepidehdanaei.blogfa.com

 

بی اعتنایی مقابله ای (لجبازی ) تعریف ، نشانه شناسی ، سبب شناسی و درمان

بی اعتنایی مقابله ای (لجبازی ) تعریف ، نشانه شناسی ، سبب شناسی و درمان

تعریف

 لجبازي يكي از رفتارهاي ناسازگارانه حاكي از پافشاري برعقيده يا عمل خود ، سرپيچي از درخواست هايي كه حتي گاه انجام آن ممكن و مورد علاقه كودك مي باشد است ورفتاري آموخته شده از محيط و اكتسابي است و نقش عوامل ارثي در آن به اثبات نرسيده است  

نشانه شناسي

 نشانه هاي این اختلال عبارتند از :

* سرپيچي مداوم از دستورات ديگران و ناديده گرفتن فرمانهاي نو و جديد

* حمله ها و رفتارهاي حاكي از  كج خلقي مانند آسيب رساندن به خود از طريق رفتارهايي مانند گريه كردن ، فرياد كشيدن ، گاز گرفتن ، ناسزا گفتن ، خود داري از غذا خوردن ، كوبيدن مكرر پاها و سر بر زمين و.........

* آسيب رساندن به ديگران و شكستن وسايل و ساير اعمال پرخاشگرانه

* منفي بافي و استفاده زياد از كلمات نه و نمي خواهم 

* بر خورداري از تحمل پايين  و كم طاقتي در برابر ناكامي و شكست

* داشتن اعتماد به نفس پايين

* داشتن خلق افسرده

* بحث كردن و مجادله براي نشان دادن مخالفت

سبب شناسی

الف : عوامل درونزاد

*  عوامل ژنتيكي و صدمات خفيف مغزي  و صرع و اختلالات بیو شیمیایی

*  بيماري و مصرف دارو  ، خستگي ، گرسنگي ، تشنگي ، كم خوابي  و يا ضعف جسماني

*  فقدان كنترل دروني در كودك يا وجود اختلالاتي مانند ADHD (بيش فعالي وكمبود توجه ) همچنين وجود اختلالات يادگيري

*  طبيعت كودك در سن حدود دو تا چهارسالگي و دوران نوجواني به دليل تمايل به كسب استقلال گاه او را وا مي دارد كه در مقابل هر نوع فشاري از جانب ديگران مقاومت كند . در اين شرايط کودک با لجبازي اعلام استقلال و موجوديت مي کند ولي در صورتي که شدت آن بيش از حد انتظار باشد، نشان‌دهنده يک اختلال است همچنين لجبازي در ساير سنين و به غير از دو مقطع سني ياد شده در صورتي که باعث به هم زدن روابط با والدين شود و يا تنش و استرس زيادي را ايجاد کند به عنوان اختلال در نظر گرفته مي شود .

ب : عوامل برونزاد (محیطی )

*   داشتن والدين بويژه مادر حساس و كمال طلب (perfectionist )

*  دريافت نكردن توجه و محبت كافي از ديگران

* توجه ومحبت بيش از اندازه والدین و عوامل تربیتی  نسبت به كودك به دليل احساس گناه در رابطه با كودك ، ترحم ، علاقه زياد ، بيماري ويا معلوليت كودك و...

*  دریافت  فرمان ، امر ونهي وبكن ونكن زياد بويژه با استفاده از كلمات منفي و همراه باخشم و اهانت

*  عدم واگذاری مسئوليت به كودك و وابستگي بيش ازحد  او به ديگران

*  مواجه شدن كودك با ناكامي ، شكستها و محروميت هاي پي در پي

*  وادار كردن كودك به شتابزدگي  و تعجیل در كارها

*  واداشتن بيش از اندازه كودك به اعمال و كارهاي خلاف ميل او

 * كنترل رفتارها و دخالت وپرسش بيش از اندازه از كودك در مورد امور شخصي وعدم نظر خواهي از كودك در امور مربوط به وي

*  برخوردارنبودن والدين از اقتدار كافي در تربيت

*  اظهار ضعف وناتواني از سوي والدين در كنترل كودك به صورت عملي با گريه كردن ويا به صورت كلامي با اظهار ناتواني يا شكايت از وی نزد دیگران

*  وجود اختلاف نظرهاي شديد وعدم هماهنگي تربيتي والدين

*  عدم عمل عوامل تربيتي ( والدین ، معلمان و.... ) به آنچه مي گويند

*  حضور كودك تازه متولد شده در محيط خانواده

*  وجود تبعيض بين فرزندان و انجام مقايسه هاي نابجا توسط عوامل تربيت

*  وجود زمينه هاي حسادت در كودك و محيط  تربيتي او

*  استفاده از تنبيهات شديد بخصوص تنبيه بدني

*  عدم رعايت شخصيت كودك و استفاده از توهين ، تحقير وتهديد وپيشگويي رفتارهاي كودك همراه با برداشتهاي منفي از کودک و توانائیهای او

*  يكنواختي و عدم وجود تنوع در برنامه روزمره زندگي

*  يادگيري رفتار از طريق مشاهده ا لگوهاي نامناسب بويژه والدين به عنوان مثال داشتن والدين لجباز و يا استفاده زياد والدين از كلمه  " نه "

*  وجود اختلافات خانوادگي ومجادله و مشاجره بين والدين

*  بیان مشكلات رفتاري كودك نزد ديگران و در حضور وی

*  تقويت لجبازي كودك از طريق تسليم شدن در برابر خواسته هاي او

*  انتقام گرفتن به دليل عدم احساس امنيت و رضايت از عوامل تربيت

 

روشهاي پيشگيري و اصلاح لجبازي

 

ابتدا لازم است علت بروز رفتار را بررسي كنيد و باتوجه به آن رفتار رااصلاح كنيد بنابراین به نکات کلیدی زیر توجه کنید :

1 - حتما کودک را در اولین فرصت جهت بررسی  سلامت جسمانی نزد پزشک ببرید  و مشكلات وبيماريهاي كودك را بررسي و سعي كنيد آنهارا بر طرف نماييد .

*  اگركودك مبتلا به بيماريهايي مانند صرع ، ضايعه خفيف مغزي يا بيش فعالي يا ساير بيماريها است به پزشك يا روانپزشك مراجعه و در صورت تجويز دارو نسبت به مصرف آن توسط كودك اقدام كنيد .

*  نيازها ي غذايي کودک را به طور منظم و کامل متناسب با سن و نیاز جسمانی او برآورده کنید ،

*  به خواب کافی و به موقع کودک توجه لازم را داشته باشید .

*  به سن كودك توجه نماييد ودر سنين كسب استقلال با او مدارا كنيد .

2 -   به  میزان کافی به كودك خود محبت کنید

*   یعنی اورا در آغوش گرفته نوازش کنید ، او را ببوسید و به او بگویید که چقدر اورا دوست دارید و برایتان مهم و ارزشمند است  .

*  برایش وقت خاصی در نظر بگیرید او را  روبروی خود بنشانید و به چشمان او نگاه کنید و اجازه دهید با شما از هرآنچه می خواهد صحبت کند و شما شنونده خوبی باشید . این کار را روزانه انجام دهید تا بتوانید با فرزندتان صميمي شويد زيرا صميميت و علاقه نسبت  به والدين وساير عوامل تربيت ميزان لجبازي را  به طور قابل ملاحظه ای كاهش مي دهد.

*  برایش جش تولد بگیرید و از اینکه بدنیا آمده و همراه شماست اظهار شادی و خوشبختی کنید .

3 -  به اندازه كافي به كودك ورفتارهاي او توجه کنید یعنی به او بگویید که اورا و رفتارهایش را  بخوبی می بینید برای این منظور:

*   لیستی از تمامی رفتارهای مثبت فرزندتان تهیه کنید و هرگاه یکی از این رفتارها را در او میبینیدرفتار او را تایید کنید  و او را به صورتهای مختلف تشویق کنید .شما باید یاد بگیرید تمام رفتارهای فرزندتان را ببینید نه تنها رفتارهای ناماسب یا آزار دهنده او را .

( به یاد داشته باشید بر هر نوع رفتاری تاکید داشته باشید همان نوع رفتار را رشد خواهید داد. مانند دانه هایی که به هردانه بیشتر آب دهید  همان دانه  بیشتر رشد خواهد کرد )بنابراین با او طوري رفتار كنيد كه احساس ارزشمند بودن كند .

4 -  حساسيت و وسواس خود  را نسبت به رفتارها يا وظايف كودك كاهش دهید و او را در حد معقول آزاد بگذاريد و زيادامر ونهي نكنيد وبا دادن استقلال عمل به او بيش ازحد او را محدود نكنيد واجازه دهيد آرزوهاي مستقل داشته باشدبرای این منظور : 

* به خاطر داشته باشید کودکان بزرگسالانی در قالب کوچکتر نیستند بلکه به همان میزان که از نظر جسمی کوچکتر بنظر می رسند از نظر تجارب و دانش و آگاهی های لازم برای زندگی کردن نیز دارای اطلاعات و تجارب کمتری هستند . بنابراین  اجازه اشتباه کردن  جزء لاینفک زندگی آنان و ضرورت رشد و تربیت آنان است . لذا برای خطا کردن آنان احترام قائل شده و این حق طبیعی آنان را به رسمیت بشناسید و برای غلبه بر آن به جای ناراحت شدن و عصبانیت به آنان کمک کرده و آموزش دهید. و به خاطر داشته باشید خودتان نیز در دوران کودکی بسیار دچار خطا شده اید .

*  لیستی از رفتارهای آزار دهنده  ( نامطلوب ) او تهیه کنید و از کنار رفتارهایی که مشکل خاصی ایجاد نمی کنند و فقط شما نسبت به آن حساسیت دارید بگذرید ( این را باید تمرین کنید و باز هم تمرین کنید ) رفتارهای کودک که ناشی از بی اطلاعی و نا کارآزمودگی اوست بدون خستگی و  به دور از خشم و ناراحتی به او آموزش دهید و بگذارید یاد بگیرد چه کند و یاد بگیرد که آرام و منطقی باشد (مانند شما ) .

*  به اين نكته توجه داشته باشيد  كه كودكان بزرگسالاني در اندازه كوچك نيستند  و به دليل كمبود اطلاعات كافي وتجربه در برخورد با محيط ممكن است مرتكب اشتباهاتي شوند لذا به جاي استفاده از روشهاي شديد و تنبيه به آموزش رفتارهاي صحيح از طريق گفتگوي منطقي با كودك و بهره گيري از روشهاي اصلاح رفتارمثبت اقدام كنيد .

*  به خاطر داشته باشید از برخی خطاهای کودک بیاد چشم پوشی کرد . در برابر برخی خطاها باید با خونسردی به او آموزش دهید وبرخی رفتارهایی را که ممکن است برای خود وی یا دیگران خطر آفرین باشند منع نمود که معمولا تعداد این رفتارها در کودکان فاقد اختلالات رفتاری خاص کم و اندک است پس خونسردی خود را حفظ کرده و تا حد امکان حساسیتهای خود را کاهش دهید .

5 -  فراموش نکنید که  تعجیل آفت تربیت است .

*  همان گونه که زمانی بر کودکتان سپری شده تا این رفتار را بیاموزد زمانی هم لازم است تا رفتارش تغییر کند و رفتاری جدید را بیا موزد پس عجله نکنید و بدنبال معجزه نباشید . هرچقدر صبورانه تر و متعهدانه تر پیش روید زمان رسیدن به مقصود را کاهش خواهید داد .پس برای اصلاح رفتار وی عجله نکنید و  از وادار كردن او  به شتاب و تعجيل در كارها نیز اجتناب كنيد .

6  احساس آرامش و امنیت را برای فرزندتان  به ارمغان آورید

*  در محيط خانواده آرامش را برقرار كرده واختلافات خانوادگی را حل كنيد تامحيطي امن را براي او فراهم شود .

*  با افراد ديگري كه در تربيت و رفتار با كودك دخيلند هماهنگ شده و روش هاي تربيتي واحدي اتخاذ كنيد این امر در حل تعارضات و تناقضات درونی کودک  موثر خواهد بود .

*  ثبات عاطفي داشته باشيد ودر برخورد با رفتار واحد كودك در زمانهاي متفاوت عكس العمل مشخص داشته باشيد .

* سعي كنيد رفتارتان مهربان وملايم باشد و باتن صداي طبيعي با كودك صحبت كنيد 

*  ا نعطاف پذير باشيد مثلا وقتي كودك مي پرسد مي توانم اين برنامه تلوزيون را تا آخر تماشا كنم بعد بيرون بروم منطقي باشيد و اگر فرصت داريد به درخواستش جواب مثبت دهيد ، تابه اين ترتيب كودك ضمن دريافت حسن نيت شما رفته رفته با هنر گفتگو و مذاكره به جاي لجبازي آشنا شود.

 * او را با سايرين مقايسه نكرده و تبعيض قائل نشويد .

 *از تهدید ، تحقیر ، توهین و تنبیه شدید و بخصوص تنبیهات بدنی جدا اجتناب کنید .

  * در تربيت كودك صبر و حوصله نشان داده و در برخورد با مشكلات  جار و جنجال  عصبانيت و پرخاشگري نشان ندهيد .

*از او با توجه به سن وي در امور مختلف و مربوط به او نظر خواهي كرده و براي نظراتش احترام قائل شويد .

7  فرصت انجام رفتارهای  نامطلوب را از فرزندتان بگیرید

*   ضرب المثلی است که می گوید آدم بیکار جادوگر می شود شما هم در صورتی که برای زندگی و اوقات فرزندتان برنامه ریزی مناسبی نداشته باشید این فرصت را برای او فراهم کرده اید تا به هر کاری  بپردازد وهر رفتاری را انجام دهد . پس بنا بر گفته ی زیبایی که می گوید اگر شما به فرزندانتان کاری ندهید آنها کار دستتان می دهند . برای زندگی خود و فرزندتان برنامه ریزی داشته باشد تا از بلا تکلیفی و بی حوصلگی بدور باشد و فرصت لجبازی و فکر کردن به مقابله را کمتر پیدا کند و برای اینکار ابتدا علائق و استعدادهای او را شناسایی کنید و بر اساس آن  مسئوليتهاي متناسب باسن كودك كه مطمئن هستيد در آن موفق مي شود به او واگذار كنيد  .

*  ميزان وابستگي كودك را به خود كاهش دهيد و اورا سرگرم کنید اما بخاطر داشته باشید که بطور مداوم با او همراه نباشید در بخشی از کارها ، بازیها و سرگرمی ها با او همراه شوید اما گاهی اوقات اورا تنها بگذارید تا به تنهایی به فعالیت بپردازد و شما فقط دورادور بر اونظارت کنید و رفتارهای مطلوب وی مانند مسئولیت پذیری ، همکاری و استقلال او را تشویق کنید .

*  او را از طريق شركت در بازيها و فعاليتهاي متنوع و سر گرم كننده مشغول نماييد 

8 فرصت بازی و شادی را برای کودکتان فراهم کنید

*    شادی یکی از نیازهای اساسی و مهم زندگی انسان بویژه کودکان است بنابراین با او بگویید و بخندید اورا به گردش و تفریح ببرید

*   گاه با او بازی کنید و موسیقی های کودکانه گوش کنید و هر آنچه موجب شادی اوست را در نظر داشته باشید.

9 سعی کنید پیش بینی کننده خوبی باشید .

*   برای مدتی رفتار های فرزندتان را زیر نظر داشته باشید و شرایط قبل و بعد از بروز رفتارهای مقابله ای اورا را دقیقا یادداشت کنید و سپس موارد زیر را در نظر داشته باشید

*  قبل از به راه انداختن قشقرق و لجبازي توسط كودك درصورتي كه خواسته او منطقي است آن را برآورده سازيد.

*  سعی کنید شرایطی که موجب مقابله و لجبازی او را فراهم می کند را تحت کنترل درآورید .مثلا اگر رفتن به مکان خاص یا رفتار و گفتار خاصی رفتار مقابله ای اورا تحریک میکند از آن اجتناب کنید .

*   به رفتار او دقت کنید و سعی کنید از قبل روش مناسب برخورد با آن را پیش بینی و تمرین کنید

*  دقت کنید پس از بروز رفتار نامطلوب او چه می کرده اید در صورتی که رفتارهای شما برایش تقویت کننده است از تکرار آن خود داری کنید به عنوان مثال والدینی که در برابر کودک پس از مدتی گریه تسلیم می شوند نا خودآگاه به فرزندشان می آموزند می تواند برای دست یافتن به خواسته هایش گریه کند .

*  اگر کم حوصله هستید و در آخر تسلیم می شوید نگذارید کار به لجبازی و قشقرق برسد  .

10 –  برای فرزندتان الگوی مناسبی باشید

*   سعی کنید خودتان در برابر کودک  لجبازی و مقابله نشان ندهید متین و منطقی باشید و

از لجبازي و زور آزمايي با كودك پرهيز كنيد  و او را به همكاري كردن تشويق كنيد .

11 تکنیک داشته باشید :

*  دستورات خود را واضح و روشن به او بگوييد .

*  در كنار او بنشينيد و به چشمانش نگاه كرده نام او را بر زبان آوريد واورا به انجام كار مورد نظر تشويق كنيد .

*  براي همكاري به او فرصت دهيد .

*  حدود پنج دقيقه صبر كنيد و در صورت عدم انجام خواسته در خواست خود را مجددا تكرار كنيد .

*  اگر پس از پنج دقيقه خواسته شما عملي نشد دلايل متناسب با شرايط برايش بياوريد و لزوم انجام آن كار را توضيح دهيد.

*  اگر باز هم گوش نكرد و مشغول انجام فعاليت خاصي مانند تماشاي تلوزيون بود فعاليت او را قطع كرده يا و وسايل مربوط به آن را از دسترس او دور كنيد و دليل انجام اين كار را برايش توضيح دهيد .

*  در صورت اعتراض و شكايت كودك با او بحث و مجادله نكنيد .

*  اگر لجبازي او قطع شد به او اجازه دهيد كه دوباره به فعاليت مورد علاقه اش مشغول شود

*  در صورت عدم پذيرش فرمانهاي جديد و به راه انداختن قشقرق از سوي كودك مي توانيد او را به محل خلوت و دور از عوامل تقويت كننده مانند يك اتاق آرام و دور از سايرين هدايت كرده وازاوبخواهيد  روي صندلي نشسته و با در نظر گرفتن سن وي از سه تا هشت دقيقه اجازه خروج از اتاق را به او ندهيد ودر صورتي كه كودك ناراحت يا عصباني شد به او توجهي نكرده واگراز اتاق خارج شد اورا به اتاق بازگردانيد .

*  در صورت انجام خواسته يا قبول آن پس از اتمام زمان مورد نظر كودك را تشويق كنيد و اگر سرپيچي كودك ادامه دارد مجددا او را به اتاق فرستاده يا از فعاليت جاري مورد علاقه اش محروم كنيد .

*  اگر عمل فعلي شما اثر ندارد زيرك باشيد و راه ديگري پيدا كنيد و از خود بپرسيد چه كار ديگري مي توانم بكنم تا او را به عكس العمل بهتري ترغيب كند . 

*در صورت مشاهده رفتارهاي نشان دهنده لجبازي  به آن توجه نكرده كودك را به مكاني آرام هدايت كرده و يا در صورت لزوم محيط را ترك و خود را به انجام فعاليتهاي ديگر مشغول نماييد .

*براي جلو گيري از لجبازي كودك به او رشوه ندهيد و مطمئن شويد كه كودك از طريق لجبازي به خواسته هايش نمي رسد .

* لازم نيست همه درخواستهاي كودك را برآورده كنيد و گاه لازم است به او نه بگوييد .

*به جاي استفاده از تنبيه و روشهاي خشن تربيتي سعي كنيد از روشهاي مثبت وتشويقي استفاده كنيد .

*مثبت باشيد ، مثلا به جاي آنكه بگوييد چند مرتبه به تو بگويم دندانهايت را مسواك بزن مي توانيد بگوييد دندانهاي قشنگت را مسواك بزن تا همينطور قشنگ بماند .

*به او با جملات خاصي انگيزه داده وصحبتهاي تشويق كننده داشته باشيد .

*به آنچه به كودك مي گوييد عمل كنيد واگر تشويق يا محرميتي در نظر گرفته ايد انجام دهيد واگر قادر به اجراي گفته خود نيستيد از بيان آن خودداري ورزيد .

*به رفتارهاي مطلوب و حرف شنوي كودك توجه داشته باشيد و آنها را تشويق كنيد .

12 - در حضور جمع بخصوص نزد افراد مورد علاقه كودك از مطرح كردن مشكلات رفتاری و شکایت از فرزندتان خودداری کنید .

زیرا بیان رفتارهای نامطلوب کودک نزد دیگران علاوه بر تغییر نظر و بالطبع رفتار دیگران نسبت به کودک و همچنین تحریک حالت تخاصم در وی نسبت به شما گاه می تواند در صورت نیاز کودک به توجه خود به عنوان تقویت کننده رفتار و تشویق عمل نماید.  به همین دلیل  تنها درموقعيت مناسب و خلوت  درباره رفتار كودك با او گفتگوي منطقي داشته و او را راهنمايي كنيد.

13 - در مورد رفتارهای فرزندتان با افراد غیر متخصص مشورت نکنید زیرا ممکن است یک راهنمایی اشتباه از سوی آنان مشکلات  فرزندتان را افزایش دهد .بنابراین در صورت عدم موفقیت در غلبه بر مشکلات و نیاز به کمک با یک مشاور متخصص و مجرب در تماس باشید .

روزگارتان خوش و ایام به کام 

امیدوارم مرا از نظرات ارزشمندتان بهره مند نمایید .

 نویسنده : حمید آمالی 

چه کسی به عنوان اتیسم شناخته می شود؟


Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA

/* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt; mso-para-margin-top:0in; mso-para-margin-right:0in; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0in; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}

اتیسم چیست؟

 

چه کسی به عنوان اتیسم شناخته می شود؟

متخصصین تخمین می زنند که از هر 1000 کودک، 3 تا 6 نفر آنها اتیسم متولد می شوند ( بعضی منابع 1 به 166 تولد را ذکر می کنند). مردان 4 برابر بیشتر از زنان مبتلا می گردند. به نظر می رسید که اتیسم در بعضی خانواده ها بیشتر دیده می شود، اما قابل سرایت نیست.
همیشه تشخیص فرد مبتلا به اتیسم آسان نیست. افراد اتیستیک ممکن است هوش بالا یا پایین داشته باشند. افراد اتیستیک ممکن است ساکت یا پر حرف، خجالتی یا خوش برخورد، خوب یا بد در زمینه تحصیلی باشند. بعضی از آنان خوش رفتار هستند، در حالی که برخی دیگر مشکلات رفتاری شدیدی دارند. در واقع فردی با تشخیص آسپرگر ممکن است نسبت به فردی با تشخیص
NOS-PDD، مشکلات اضطرابی یا حسی داشته یا نداشته باشد.

افراد مبتلا به اتیسم چه اشتراکاتی دارند؟

آنچه در تمام افراد با تشخیص اختلال طیف اتیسم مشترک است، تاخیر یا ناتوانی در مهارتهای اجتماعی از قبیل مکالمات روزمره، تماس چشمی و درک هیجانی دیگران است.
این مشکلات منجر به نقص در تعاملات اجتماعی، دشواریهای کلامی، اختلال در ارتباطات غیر کلامی و محدودیت شدید و غیر طبیعی در انجام فعالیت ها و کارهای روزانه می شود . اغلب افراد مبتلا به اتیسم تاخیر در رشد حرکات درشت و ظریف نیز دارند. توجه به این نکته در بین نشانه ها بسیار مهم است.گاهی ممکن است یک کودک مبتلا به اتیسم در مشاهده بهتر از کودکان هم سن و سال خود به نظر برسد.
بطور کلی علائم و نشانه ها به 3 دسته اصلی تقسیم می شوند:
1- نشانه های ارتباطی-اجتماعی:
در بیشتر مواقع، یک کودک یا فرد بزرگسال به دلیل نقص یا تفاوتهای کلیشه ای در مهارت های ارتباطی و اجتماعی مشکوک به اتیسم می شود.
برخی از این تفاوتها عبارتند از:
- تاخیر یا الگوهای غیر طبیعی در گفتار (برای مثال برخی از کودکان اتیستیک متن نوارهای ویدئو را حفظ می کنند و آنها را کلمه به کلمه با همان صدایی که شخصیت فیلم حرف می زند تکرار می کنند).
- تون صدای یکنواخت یا بسیار بلند.
- فقدان زبان خودمانی یا بچه گانه.
- دشواری در درک تون صدا و زبان بدنی به عنوان شیوه ای برای بیان گوشه کنایه; شوخی; طعنه و غیره.
- کمبود تماس چشمی.
- عدم توانایی در تجسم.
 در حالی که برخی از افراد اتیستیک مهارت های زبانی جالبی دارند تعدادی از آنها اصلا حرف نمی زنند. در این بین افرادی هستند که مهارت های کلامی آنها منحصر به فرد است. برخی ممکن است کاملا بتوانند حرف بزنند اما دشواری زیادی در محاوره داشته باشند مثلا کوتاه حرف بزنند.
2-نشانه های حسی و حرکتی:
اکثر افراد اتیستیک حساسیت کم یا بیش از حد به نور، صدا، شلوغی و محرکات خارجی دارند. برخی از آنها
  حساسیت کم و زیاد را با هم نشان
می دهند. این امر باعث می شود افراد اتیستیک بعضی اوقات گوشهای خود را بپوشانند، از محیطهای پر نور فراری باشند ; خودشان را محکم روی کاناپه پرت کنند یا میل شدیدی به حمل بارهای سنگین داشته باشند.
در حالی که پیدا کردن یک فرد اتیستیک که به دلیل بیماری اش اختلال جسمانی داشته باشد مشکل است اما بیشتر این افراد درجاتی از دشواری حرکتی در حرکات درشت و ظریف نشان می دهند. اکثرا در نوشتن و حرکات هماهنگ مشکل دارند.
3- مشکلات شخصیتی:
اغلب افراد اتیستیک تفاوتهایی را با دیگران دارند که شامل موارد زیر می باشد:
-انجام رفتارهای تکراری
-داشتن علائق و احساسات محدود
-دشواری در دوست شدن و تداوم دوستی
-تمایل به فعالیتهایی که نیاز کمتری به تعاملات کلامی دارد.

علل اتیسم چیست؟

در این زمینه اختلاف نظرهای زیادی در بین متخصصین و غیر متخصصین وجود دارد.در مقالات نظرات مختلفی در این باره از قبیل مسائل ژنتیکی، وجود سم، آلرژیهای غذایی، والدین نامناسب، عدم رشد مغز، نقائص سیستم ایمنی و سو» تغذیه آمده است.
با وجود
   اختلاف نظرها، بیشتر متخصصین توافق دارند که در اتیسم یک ساختار و عملکرد مغزی متفاوت وجود دارد که به دلیل ترکیبی از عوامل ژنتیکی و محیطی بروز می کند. تاکنون هیچکس قادر به تشخیص دقیق ژن و عوامل خارجی مسئول اتیسم نبوده است .

غربالگری و تشخیص اختلالات طیف اتیسم

گام اول: جستجوی پرچم قرمز

بیشتر متخصصین معتقدند که هر چه زودتر باید به فکر درمان بود. با وجود آنکه علاج قطعی برای این اختلال وجود ندارد، اما دامنه وسیعی از شیوه های درمانی برای کاهش علائم، آموزش مهارتها و بهبود پیش آگهی وجود دارد. به هر حال باید والدین و معلمین مشکلاتی را که ممکن است منجر به تشخیص اتیسم می شوند، بشناسد.
برخی از نشانه ها وجود دارد که تحت عنوان پرچم قرمز نامیده می شوند که باید والدین و معلمین در جستجوی آن باشند، این علائم ممکن است در یک کودک یک ساله یا تا سن سه سالگی ظاهر شود. برخی از این علائم عبارتند از:
-عدم پاسخ به مردم یا تمرکز روی یک شی» به جز» افراد به مدت طولانی.
-عدم پاسخ نسبت به صدا زدن نامشان.
-فقدان تماس چشمی.
-دشواری در تفسیر آنچه دیگران در موردش حرف می زنند یا احساس می کنند.
-تاخیر در
  گفتار یا الگوهای گفتاری عجیب.
-حرکات تکراری از قبیل چرخیدن یا جنباندن بدن و یا رفتارهای خود تخریبی از قبیل کوبیدن سر.
-حرف زدن یکنواخت و یا آهنگین.
-حساسیت کمتر یا بیشتر ازحد معمول نسبت به درد، صدا، نوریا شلوغی.

گام دوم:
یافتن افراد مناسب برای تشخیص اختلالات طیف اتیسم:

برای تشخیص درست اتیسم، باید به یک پزشک متخصص مراجعه نمود. در مرحله اول بهتر است به یک متخصص اطفال مراجعه کرد. اگر پزشک متخصص اطفال لازم دید کودک را به یک متخصص مغزو اعصاب و یا متخصص روانشناسی جهت تشخیص قطعی ارجاع می نماید.
پس از معاینات و ارزیابی های کامل باید غربالگری های اولیه توسط یک پزشک یا روانشناس ماهر که با رشد گفتار و مهارتهای حرکتی درشت و ظریف آشنا است، انجام شود.

گام سوم:
غربالگری کودک برای ابتلا به اختلالات طیف اتیسم:

قبل از اینکه خانواده خیلی نگران شود مهم است که کودک از منظر ابتلا به اتیسم غربال شود. ابزارهای غربالگری متعددی برای جمع آوری اطلاعات در زمینه رشد اجتماعی و ارتباطی کودکان در مراکز پزشکی وجود دارد.
 برای مثال:
(
CHAT) tobblers in autism of checklist The *
 tobblers in autism for checklist mobifieb The *
(
CHAT-M)
 autism for tool screening The *
(
STAT) olbs-year-two in
     questionnaire communication social The *
  (SCQ)
(برای کودکان چهار ساله و بالاتر)
به ندرت از یک نوع ابزار و معمولا از چند ابزار غربالگری و مشاهده به صورت ترکیبی استفاده می شود. اگر غربالگری شاخص هایی از اتیسم را نشان دهد، پزشک متخصص گام بعدی را اجرا می کند: رد کردن سایر احتمالات و تشخیص اتیسم.

گام چهارم:
رد کردن سایر احتمالات

غربالگری ممکن است نشان دهد که نشانه هایی شبیه اتیسم وجود دارد. اما قبل از تشخیص قطعی اتیسم پزشک متخصص باید سایر احتمالات را رد کند.
بسته به علائم کودک، پزشک باید تستهای شنوایی، تست خونی برای احتمال عفونت، معاینه برای
  اختلالات صرع و سایر اختلالات فیزیکی را به عمل آورد. برخی پزشکان مشاوره های ژنتیکی را برای بررسی برخی اختلالات مثل سندرمX  شکننده توصیه می کنند.
اگرعلامت مثبتی در هر کدام از این زمینه ها مشاهده شد باید توسط پزشک متخصص مربوط به همان زمینه، کودک معاینه شود.

گام پنجم:
تشخیص اختلالات طیف اتیسم

زمانی که سایر تشخیص  ها رد شد، پزشک متخصص می تواند تستهای تخصصی اتیسم را انجام دهد.
ابزارهای تشخیصی عبارتند از:
reviseb-interview biagnosis autism The *
(
R-ADI)
این ارزیابی با مصاحبه والدین انجام می شود.
 odservation biagnostic autism The *
(
G-ADOS) schebule
در طول این تست پزشک کودک را در شرایطی قرار می دهد که رفتارهای ارتباطی اجتماعی از خود نشان بدهد و بررسی کند که آیا کودک مبتلا دچار تاخیر، عدم وجود رفتار و یا رفتار غیرطبیعی است.
scale rating autism chilbren The *
(
CARS)
این ابزار حرکات کودک، تطابق نسبت به تغییرات، واکنش به شنیدن صدا، ارتباطات کلامی و ارتباط با مردم را بررسی می کند.
براساس این ابزارهای تشخیصی، همچنین مشاهده و سایر ارزیابی ها، پزشک می تواند اختلالات طیف اتیسم از قبیل سندرم آسپرگر،
NOS-PDD  یا اتیسم را تشخیص دهد.

درمان اختلالات طیف اتیسم

متاسفانه، هیچ استاندارد طلایی برای درمان اتیسم وجود ندارد. برخلاف بیشتر بیماریها، بندرت علت اتیسم شناسایی می شود. از سوی دیگر، هر فرد مبتلا به اتیسم علائم مختلف جسمانی، هیجانی، رفتاری و اجتماعی را از خود بروز می دهد. با وجود چنین شرایطی، تا 20 سال قبل توجه کمی توسط جامعه پزشکی نسبت به درمان این اختلالات اعمال می شد.

علاج قطعی وجود ندارداما گزینه های زیادی وجود دارد

در حال حاضر، هیچ علاج قطعی برای درمان اتیسم در دسترس نیست. این به این معنی است که بیشتر متدهای درمانی که ادعا می کنند به احتمال زیاد معتبر نمی باشند. البته به این معنی نیست که علائم اتیسم نمی توانند تعدیل شوند.
گفته می شود شیوه های اصلی درمان اتیسم که به اغلب بیماران توصیه می شود محدود است. البته، انواع گوناگونی از گزینه های درمانی با دسته بندی های رشدی، رفتاری، دارویی، بیومدیکال و آموزش وجود دارد. برخی از این شیوه ها بخوبی جا افتاده اند و بعضی خوب شناخته شده اند. معهذا سایر روشها هنوز بحث انگیز هستند و تحقیقات کافی در مورد آنها انجام نشده است. هرچند که این موضوع به معنی بی اثر بودن آنها نیست.

کاردرمانی در اتیسم: اصول پایه

براساس تعریف انجمن کاردرمانی امریکا، کاردرمانی  درمان ماهرانه ای است که به افراد  کمک می کند تا به استقلال درهمه جنبه های زندگی خود دست یابند. کاردرمانی کمک می کند تا مردم مهارتهای حرفه ای لازم در زندگی را برای کسب استقلال و رضایت مندی در زندگی را بدست آورند. اغلب اوقات کاردرمانگران با افراد صدمه دیده برا ی کسب مجدد توانایی، استفاده از دستها در فعالیتهای مختلف زندگی روزانه، توانایی نوشتن و مراقبتهای شخصی، کار می کنند.
در مورد اتیسم، کاردرمانگران امروزه بطور وسیعی دامنه فعالیت های حرفه ای خود را گسترش داده اند. در گذشته کاردرمانگران ممکن بود برا ی مثال در زمینه بهبود مهارت نوشتن، لباس پوشیدن و غیره در رابطه با کودکان اتیسم فعالیت نمایند.اما از آنجایی که افراد مبتلا به اتیسم کمبودهای اساسی در مهارتهای شخصی و اجتماعی مورد نیاز برای یک زندگی مستقل دارند، کاردرمانگران امروز شیوه هایی را برای رفع این نیازها بکار می برند، برای مثال:
فراهم کردن مداخلاتی
  که به کودک کمک نماید تا به تحریکات حسی پاسخ مناسب را بدهد. این مداخلات ممکن است شامل تاب دادن، برس زدن، بازی روی توپ مخصوص و تمام فعالیت هایی باشد که از طریق آن کودک بتواند بدنش را در فضا بهتر کنترل نماید.
- تسهیل فعالیت های بازی که تعامل و ارتباط با دیگران را آموزش می دهد و به آن کمک می کند. برای کاردرمانی در زمینه اتیسم می توان از بازی درمانی های ساختار یافته به صورت ویژه و تخصصی استفاده نمود تا مهارتهای هیجانی، هوشی و حتی جسمانی را بهبود ببخشد.
- اتخاذ استراتژی هایی برای کمک به افرادی که از یک مرحله به مرحله دیگر در گذر هستند. برای یک کودک مبتلا به اتیسم ممکن است شیوه های مناسبی استفاده شود که بتواند
  جابجایی و انتقال ازمدرسه به خانه را بهتر کنترل کند. در مورد یک فرد بزرگسال مبتلا به اتیسم این مساله ممکن است مهارتهای شغلی و مهارتهای آشپزی را در بر بگیرد.
- استفاده از شیوه های تطابقی و استراتژیها برای جبران ناتوانی هایی بارز (برای مثال آموزش استفاده از کی بورد زمانی که آموزش نوشتن با دست امکان پذیر نیست و با انتخاب یک جلیقه سنگین برای افزایش تمرکز و غیره). علاوه بر این،
  پزشک متخصص اطفال می تواند به والدین در شناساندن مداخلات زودهنگام و قابل دسترس که از طریق مراکز توانبخشی و پزشکی ارائه می شوند، کمک نماید. افراد بزرگسال اتیسم می توانند از طریق مراکز توانبخشی خصوصی و دولتی به کار درمانی دسترسی پیدا کنند.
منابع در روزنامه موجود است