عشق و تفاوت های جنسیتی
عشق و تفاوت های جنسیتی - بخش اول
نوع واکنش، احساس و نگرش افراد در انواع
مختلف روابط صمیمانه متفاوت است. مثلا نوع احساسات یک مادر نسبت به فرزند متفاوت
از کنش، احساس و اشتغالات ذهنی یک عاشق و معشوق نسبت به یکدیگر است و در نهایت
تحلیل این نتایج نشان داد که عشق یک حالت روانشناختی است که دارای سه بعد شوریدگی،
صمیمیت، تصمیم _تعهد است.
عشق فرآیندی
روانشناختی است که در دهههای اخیر مورد توجه روانشناسان قرار گرفته است، چرا که
یکی از موضوعات مورد توجه در ازدواج است. در یک تعریف کلی و عام، عشق را میتوان
احساسی ژرف دانست که فرد آنرا دریک رابطه دوطرفه با دیگری تقسیم میکند.
استرنبرگ (۱۹۸۹) از جمله کسانی بود که
در مورد عشق نظریه پردازی کرد، او در سال ۱۹۸۶ پرسشنامه¬ای تهیه کرد و آن را به گروههای مختلف با روابط متفاوت داد. او
مشاهده کرد که نوع واکنش، احساس و نگرش افراد در انواع مختلف روابط صمیمانه متفاوت
است. مثلا نوع احساسات یک مادر نسبت به فرزند متفاوت از کنش، احساس و اشتغالات
ذهنی یک عاشق و معشوق نسبت به یکدیگر است و در نهایت تحلیل این نتایج نشان داد که
عشق یک حالت روانشناختی است که دارای سه بعد شوریدگی، صمیمیت، تصمیم _تعهد است.
(رایس،۱۹۹۷)
شوریدگی: عبارت است از احساس جذابیت فیزیکی همراه با کنش فیزیولوژی، جذابیت
جنسی و اشتغال ذهنی مثبت به معشوق. شور و هیجان، در واقع تجربهی یکسانگونهی دو
نفر در باب تمایلات عاطفی و احساسی نسبت به یکدیگر است که به صورت لبخندها، شادیها، بیتفاوتیها، حسرتها، غمها و
دلخوریها تبلور مییابد و جنبهی انگیزشی دارد.
صمیمیت: عبارت است از محبت و اظهار علاقه، مراقبت و مسئولیت به فردی که او را
دوست داریم. صمیمیت را می-توان همگونی وتجانس با دیگری دانست که عقل، تفکر و
اندیشه بر آن صحه میگذارد و جاری شدن احساس را مشروعیت میبخشد.
تصمیم- تعهد: عبارت است از تصمیمهای
خودآگاهانه و غیر خودآگاهانه که فرد برای دوست داشتن دیگری اتخاذ میکند و خود را
متعهد به حفظ آن مینماید. تعهد در واقع احساس ضرورت تلاش و کوشش برای بهتر شدن
شرایط دیگری است. (استرنبرگ۱۹۸۹، به نقل از ویکی پدیا، ۲۰۰۹:۱) این جزء شامل تصمیمگیری
در این باره است که فقط با یک نفر باشد و شریک دیگری انتخاب نکند و این ارتباط را
مهمتر از ارتباط با هر فرد دیگری تلقی کند. این بعد شامل تصمیمگیری کوتاه مدت
برای دوست داشتن و یک تصمیمگیری دراز مدت برای تعهد، حفظ و نگهداری عشق است.
(دویر، ۲۰۰۰، به نقل از فرحبخش، ۱۳۸۵:۴)
البته استرنبرگ عقیده دارد که این اجزا
در همه روابط عاشقانه یکسان نیست و موفقیت در عشقورزی، بستگی به توانایی ما در
تغییر هماهنگ اجزا دارد (استرنبرگ، ۱۹۸۵، به نقل از ویکی پدیا، ۲۰۰۹:۲و۳)
در شمارهی قبل گفتیم عشق از نظر
استرنبرگ شامل سه بعد شوریدگی، صمیمیت و تصمیم - تعهد است. هر یک از این ابعاد سه
ضلع یک مثلث را تشکیل میدهند و «مثلث عشق» استرنبرگ را میسازند. در این شماره
قصد دارم به بررسی انواع عشق و نحوهی ترکیب این ابعاد با هم از منظر روانشناختی و
طبق رویکرد استرنبرگ بپردازم.
از نظر استرنبرگ سه بعد عشق، به ندرت در فردی به طور مساوی
جمع میشود و با توجه به میزان وجود هر یک از این ابعاد روابط عاشقانه متفاوت است.
از دیدگاه جامعهشناسی نیز در بسیاری از روابط، ما شاهد تبلور یک و یا دو ویژگی از
ویژگیهای مطرح شده، بهطور مجزا هستیم که متاسفانه به خطا عشق گفته شدهاند. از
ترکیب ابعاد عشق ما شاهد ۸ نوع حالت یا نوع عشق هستیم که عبارتند از:
۱. فقدان عشق: زمانی است که ابعاد سه گانهی عشق در روابط افراد
بسیار کمرنگ است یا اصلا وجود ندارد. مثل بسیاری از روابط رسمی که افراد مرتبط با
همدیگر دارند.
۲. مهر و علاقه: به نوعی رابطه اجتماعی قلمداد میشود که طرفین
نسبت به یکدیگر احساس صمیمیت میکنند. بدون آنکه در این رابطه تعهد و شور و هیجان
دخیل باشد. در واقع کشش و تمایلی است که به سبب شباهت رفتاری میان دو نفر ایجاد
شده است، مانند علاقه دو همکار به یکدیگر.
۳. دلباختگی: تنها ظهور بیشائبهی احساس و هیجان نسبت به دیگری
است، مانند ابراز تمایل به دیگری در سنین التهابات جنسی و جسمی. در این نوع عشق
بعد شوریدگی بر روابط افراد حاکم است و احساسات جنسی و اشتیاق شدید به شریک و یار
را درگیر میکند.
۴. عشق تهی: در واقع نوعی رابطهی اجتماعی است که از ویژگی تعهد
و وفاداری بهره مند است، بدون
آنکه درگیری احساسی و عاقلانه ای میان طرفین وجود داشته باشد. مثل تعصب نسبت به
دوست. در این نوع عشق، انسانها دارای رابطهی عاطفی طولانی متقابل هستند و یا
آنقدر با هم مانده¬اند که بهم عادت کردهاند و یا
به علت ترس از بی پناهی و بی کسی به وجود میآید.( استرنبرگ ،۱۹۸۷:۳۴۵-۳۳۱)
۵. عشق آرمانی: از شور و هیجان و صمیمیت بهره مند است ولی تعهد
واحساس متقابل در آن دیده نمیشود. در این رابطه، طرفین احساس یکدیگر را به تلاطم
میکشند و از شباهت رفتار و کردار یکدیگر به صمیمیت میرسند، اما چون تعهد و
وفاداری حضور ندارد برای رشد و بالندگی یکدیگر عهد و پیمانی ندارند. خودافشایی
بسیار بالاست و طرفین به دلیل این خود افشایی و بیان عقاید خود ترس از طرد شدن
ندارند. با این حال به دلیل فقدان تعهد امکان تداوم این عشق اندک است.
۶. عشق رفاقتی: دراین رابطه صمیمیت و تعهد موج میزند اما فقدان
آمیزش تعهد و صمیمیت با هیجانات و عواطف، این نوع رابطه را در دراز مدت دچار خستگی
می نماید. این نوع عشق همراه با مقدار زیادی صمیمیت است و روابط جنسی در آن نیست
یا خیلی کمرنگ است. بیشتر عشق های آرمانی اگر به درازا بکشند به این نوع عشق تبدیل
میشوند، مثل عشقی که بین زوج هایی که فرزند دارند مشاهده میگردد.
۷. عشق ابلهانه: ترکیبی از شوریدگی و تصمیم - تعهد است. تایید
عقل و اگاهی را نادیده میگیرد و فقط از شورو هیجان و تعهد شکل میگیرد. این تمایل
همان رفتاری است که فردی خویش را برای دیگری به آب و
آتش می زند، ولی هیچگاه نیندیشیده است که به چه دلیل و بر اساس چه عقل و تدبیری
چنین میکند؟ این حالت گردبادی از هیجانات است که زود فروکش میکند. استرنبرگ می
گوید: در این حالت افراد در نگاه اول عاشق هم میشوند و خیلی زود و بدون اینکه
یکدیگر را بشناسند تعهد میکنند که یک رابطهی طولانی داشته باشند.
۸. عشق کامل: نوعی رابطه اجتماعی است که به طور همزمان سه ویژگی
صمیمیت، شور و تعهد حضور داشته باشد. فرایندی دو سویه است که طرفین در جهت رشد و
بالندگی یکدیگر حاضر به هر گونه گذشت هستند. در اینجا، تعهد چون بیرقی آتشین
نمایان می شود و از هرز رفتن هر یک از طرفین، جلوگیری مینماید. تعهد و مسئولیت
امکان ارتکاب به خطا و اشتباه را از طرفین میگیرد و تلف شدن توانمندی های آن ها
را هشدار میدهد و وظیفهی انسان سازی هریک را یادآوری می کند (استرنبرگ،۱۹۸۶،:۱۳۵-۱۱۹)
عشق و تفاوت های جنسیتی - بخش سوم
در مفهوم خاص جامعه شناسی عشق به تمایل و کشش میان دو نفر اطلاق میشود که منبعث از سه ویژگی باشد که عبارتند از : صمیمیت، شور و هیجان و تعهد. در واقع جامعه شناسی «عشق» را نوعی ارتباط اجتماعی که هر سه ویژگی، به طور همزمان در آن حضور داشته باشد میداند.
در دو شمارهی قبل به بررسی ابعاد عشق
و چگونگی ترکیب آنها و شکلگیری انواع عشق از منظر روانشناختی پرداختیم. با این
حال «عشق» مانند هر مفهوم دیگری تنها از دیدگاه روانشناختی قابل بررسی نیست. در
جامعه شناسی، عشق نیز چون سایر پدیدههای اجتماعی بهصورت علمی مورد شناسایی
وکنکاش قرار میگیرد و نگاه رویاگونه بشری از آن زدوده میشود. دراین شماره برآنم که به
تحلیلهای جامعه شناختی دربارهی این مفهوم و نوع نگاه جامعه شناسان به بحث «عشق»
بپردازم.
در مفهوم خاص جامعه شناسی عشق به تمایل
و کشش میان دو نفر اطلاق میشود که منبعث از سه ویژگی باشد که عبارتند از : صمیمیت، شور و
هیجان و تعهد. در واقع جامعه شناسی «عشق» را نوعی ارتباط اجتماعی که هر سه ویژگی،
به طور همزمان در آن حضور داشته باشد میداند.( موفقیت - ۱۳۸۱- شماره ۴۴)
جامعه شناسان مختلفی دربارهی عشق
نظریه پردازی کردهاند که در زیر به بعضی از آنها اشاره میشود:
گیدنز: جامعه شناس نامدار انگلیس، در
رابطه با عشق مینویسد: در نگاه نخست بدیهی مینماید عشق بیانگر دلبستگی فیزیکی و شخصی متقابلی است که دو نفر
نسبت به یکدیگر احساس میکنند و معمولا همه ما فکر میکنیم که عاشق شدن از احساسات
و عواطف عام انسانی ناشی میشود. بنابراین کاملا طبیعی به نظر میرسد که زوجی که
عاشق میشوند بخواهند زندگی مشترکی را آغاز کنند. اما در واقع عاشق شدن تجربه ای
نیست که اکثر انسانها داشته باشند. (گیدنز،۱۹۸۹:۳۲)
اریک فروم: او عشق را نیروی فعال بشری میداند.
نیرویی که موانع بین انسانها را میشکند و آنها را به هم پیوند میدهد و باعث
چیرگی انسان بر احساس جدایی و انزوا می شود و در عین حال به او این امکان را میدهد
که خودش و همسازی شخصیتش را حفظ کند. عاشق و معشوق یکی میشوند و در عین حال از هم
جدا میمانند . در دید گاه او عشق چهار صفت اساسی دارد:
دلسوزی: رغبت جدی به زندگی و پرورش آنچه بدان
مهر می ورزیم.
احساس مسئولیت: پاسخ آدمی به
احتیاجات انسان، دیگر خواه بیان شده باشد یا بیان نشده باشد. در واقع یعنی توانایی
و آمادگی برای پاسخ گفتن.
احترام: توانایی درک طرف مقابل، آن چنان که هست
و علاقه به اینکه دیگری آن طور که هست رشد کرده و شکوفا شود.
شناخت: دلسوزی و احساس مسئولیت، بی شناخت کور
خواهد بود و شناختی که با احساس بر انگیخته نشود خالی و میان تهی است.
آگوست کنت: جامعه شناس معروف
فرانسوی در کتاب نظام سیاست اثباتی خود درسال ۱۸۵۱ عشق را بر عقل، و احساس را بر ذهن برتری
میدهد، او معتقد بود که «عشق جهانی» حلال همه مسایل زمانه است. قابل توجه است که مطرح کردن «قدرت شفا
بخش عشق» از طرف کنت، بعد از پانزده سال عقل گرایی وی درجامعه شناسی و بدنبال
ماجرای عشق بی سابقه اش به «کلوتید دوو» بود. که حتی منجر به پراکنده شدن پیروان عقلگرای او مانند جان
استوارت میل و امیل لیتره شد. ( لیوئیس کوزر، ۱۹۷۱: ۴۴)
بنابراین حصول عشق فقط زمانی ممکن است
که دو نفر در کانون هستی خود با هم گفت و شنود کنند. یعنی هریک بتواند خود را در
کانون هستی دیگری درک و تجربه کند. عشقی که اینگونه درک میشود مبارزهای دائمی
است، رکود نیست، بلکه حرکت است، رشد و باهم کار کردن است. حتی اگر بین دو طرف
هماهنگی یا تعارض، غم یا شادی وجود داشته باشد. دربرابر این حقیقت اساسی که هر دو
طرف در کانون هستی خود، یکدیگر را درک میکنند و بدون گریختن از خود، احساس وصل و
وحدت میکنند، در درجهی دوم اهمیت قرار دارد. در واقع فقط یک چیز وجود عشق را
اثبات میکند، سرزندگی و نشاط هر دو طرف. در نهایت فروم عشق را هنری می داند که
تنها با تمرین بدست میآید. «تمرین انضباط، تمرکز و بردباری». اما فقط و فقط علاقهی
شدید است که میتواند انسان را بر این هنر مسلط کند. ( ماهنامه پرواز)
عشق و تفاوت های جنسیتی - بخش چهارم )پایانی(
زن و مرد عشق را با سطح یکسانی از تعهد آغاز میکنند و در زنان بعد از دوران ازدواج به شدت افزایش مییابد و در مردان پس از دوران عقد تقریبا ثابت است و به طور کلی میتوان گفت که عشق ورزی در زنان در مقایسه با مردان از ثبات بیشتری برخوردار است.
در سه شمارهی قبل سعی شد تا اطلاعات
جامعی درباره ی موضوع «عشق» از منظر دو رویکرد روانشناختی و جامعهشناختی در
اختیار خوانندگان قرار داده شود. در نوشتار های پیشین مشخص شد که بحث عشق به
عنوان یکی از عوامل اساسی و بنیانی ازدواج یک مبحث قابل توجه و مهم برای هر دو گروه
روانشناسان و جامعه شناسان است با این حال متاسفانه کمتر پژوهشی در کشورمان به این
امر پرداخته است و پژوهشگران از مطالعه روی این مهم بازمانده اند. در این بخش که
بخش پایانی از این مباحث است برآنیم که به نتایجی که معدود تحقیقات در این زمینه به دست آوردند و نحوه ی
عشق ورزی در زنان و مردان ، که بر حسب جنسیت متفاوت است، بپردازیم.
در پژوهشی که توسط کیومرث فرحبخش
(استدیارگروه مشاوره دانشگاه آزاد اسلامی) و عبدالله شفیع آبادی (استاد گروه
مشاوره ی دانشگاه علامه طباطبایی) صورت گرفته است جامعهی آماری مورد بررسی، زنان
و مردانی هستند که در مرحلهی نامزدی تا فرزند آوری به سر میبرند. طبق این پژوهش
مشخص گردید که بین نمرهی کل عشق ورزی و ابعاد آن در مراحل مختلف تحول، تفاوت
معناداری وجود دارد. به عبارت دیگر سیر کلی عشقورزی در آغاز ازدواج بالاست، سپس
کاهش می یابد و مجددا در سالهای بعدی ازدواج کمی افزایش مییابد و سیر این تحول در
زن و مرد متفاوت است. این یافته ها با یافته های جانسون و همکارانش(۱۹۹۲) و اسکوم
و بوکاش (۱۹۸۶) که میگویند شادمانی و رضایت زناشویی در آغاز ازدواج بالاست و سپس
در دوران تولد فرزندان و مدرسه کاهش و بعد دوباره افزایش مییابد هماهنگ است. هم
چنین طبق این تحقیق سیر تحول عشق ورزی در زنان و مردان با همدیگر متفاوت است که این تفاوت ها به
شرح زیر می باشد:
مردان در مقایسه با زنان، زندگی
زناشویی را باعشق شدیدتری شروع میکنند، اما زنان این عشق را در طول زندگی بیشتر
حفظ میکنند.
زنان زندگی زناشویی را با صمیمیت
بیشتری شروع میکنند و در مرحلهی ازدواج که هنوز فرزندی ندارند در مقایسه با
مردان صمیمیت کمتری ابراز میدارند و در دورهی فرزندپروری آن را بیشتر افزایش میدهند، در حالی که میزان صمیمیت
مردان تقریبا سیر نزولی دارد. این منحنی در زنان U شکل است ولی در مردان اینگونه نیست.
شوریدگی زنان در مرحلهی نامزدی بالاتر
از مردان است، اما از دورهی عقد به بعد در مقایسه با مردان سیر نزولی بیشتری دارد
و شکل این منحنی در هیچ یک از زوجین Uشکل نیست. اگرچه سطح شوریدگی در آغاز مردان بیشتر از زنان است اما
سطح شوریدگی در مراحل بعدی ازدواج در زنان بالاتر از مردان است.
زن و مرد عشق را با سطح یکسانی از تعهد
آغاز میکنند و در زنان بعد از دوران ازدواج به شدت افزایش مییابد و در مردان پس
از دوران عقد تقریبا ثابت است و به طور کلی میتوان گفت که عشق ورزی در زنان در
مقایسه با مردان از ثبات بیشتری برخوردار است. در مقام فرضیه سازی این طور بیان
شده است که به نظر میرسد در جامعهی ما حفظ زندگی زناشویی برای زنان مهمتر از
مردان است و زنان سعی دارند با مهارت تمام عشق ایجاد شده را در بعد تعه در مقام
فرضیه سازی این طور بیان شده است که به نظر میرسد در جامعهی ما حفظ زندگی
زناشویی برای زنان مهمتر از مردان است و زنان سعی دارند با مهارت تمام عشق ایجاد
شده را در بعد تعهد، صمیمیت و شوریدگی بالا ببرند. (فرحبخش،۱۳۸۵:۱۸-۱۷)
به نظر می رسد زنان عشق را بهتر با عقل
همراه میکنند ودر طول زندگی در جهت حفظ آن حرکت میکنند و دست به عمل میزنند.
در مقایسه با آن مردان با عشق شدیدتری آغاز میکنند ولی به دلیل وابستگی های خارج
از خانواده به مرور سطح آن کاهش می یابد. هم چنین براساس این پژوهش هرقدر احساس
عشق ورزی در زنان یا مردان افزایش یابد عشق ورزی در همسر او افزایش خواهد یافت.
با این حال عشق ورزی یک امر صد در صد متقابل بین یک زوج نیست و در هر بعد آن از
سوی یک زوج موجب عشق ورزی از سوی همسر در همان بعد نمی شود، بلکه ممکن است باعث
رشد در بعد دیگر شود. مثلا ابراز شوریدگی در مردان ممکن است موجب رشد احساس
صمیمیت و تعهد در زنان شود.
درپایان باید خاطر نشان کرد که انسان
از نگاه جامعه شناسی و روانشناسی موجودی است که ابعاد گوناگون و پیچیده ای دارد.
همهی ما به دنبال عشق کامل میگردیم، عده ای احساس میکنند عشقی باید در زندگی
آنها باشد که شایستهی آن هستند. اینها طالب رویایی بدون درگیری هستند در حالی که
عشق فضایی وسیع و عمیق دارد و به قول اریک فروم اجزا و انواع مختلفی دارد چناچه در
نوع واقعی آن حتی غلبه بر تضادهای ناشی از عشق، موجب رشد و تعالی ما می شود و
درک و بینش ما را به زندگی افزایش می دهد.به یاد داشته باشیم که عشق هدفی بزرگتر
از آن دارد که صرفا راحتی ما را فراهم کند.